وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

دل‌های بلورین

يكشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۰۹ ق.ظ

نوشته‌ای از بلور خراسانی

سلام خدا!

راستش قصدم این بود و هست که این دلنوشته را خطاب به خوانندگان این وبلاگ بنویسم. ولی وقتی خواستم شروع به نوشتن کنم، دلم خواست چیزی را که میخواهم به خوانندگان بگویم، با خدا در میان بگذارم. برای همین گفتم: «سلام خدا». و سلام بر شما خوانندگان محترم.

همه ما بارها به شکل‌های مختلفی شنیده­‌ایم که باید حواسمان به نعمت‌های خدا باشد و با توجه به آنچه نداریم - که آن هم از سر لطف و حکمت است - از داشته­‌هایمان غافل نشویم. می‌دانم که خیلی­‌ها به این گفته باور هم دارند ولی فکر می‌کنم شما هم با من موافقید که وقتی انسان خودش باور یا اعتقادی را که واقعیت نیز دارد، تجربه می­‌کند، آن را طور دیگری در دلش احساس می­‌کند. جوری که خیلی شیرین­‌تر و در عین حال راسخ‌تر از قبل است. حالا  می‌خواهم برایتان درسی را که از یک تجربه‌ ساده‌­ شخصی گرفتم، تعریف کنم:

دیگران درباره من می­‌گویند که انسان فعال و پرکار و بر اساس تعریف­‌های موجود و معمول در جامعه، موفقی هستم. به گفته یکی از دوستانم، یک جورایی آچار فرانسه­‌ام. سه هفته پیش به صورت ناگهانی و البته به سبب اشتباه خودم، دچار دیسک خفیف کمر به همراه یک سرماخوردگی نسبتا شدید شدم که مجبورم کرد دو هفته در خانه بستری شوم و از راه رفتن عادی باز مانم. رنج بیماری از یک سو و ناتوانی از انجام کارهای حتی ساده­ روزمره از سویی دیگر باعث شد کمی به خود بیایم و فکر کنم. انگار گاهی وقتی ما خیلی شلوغ می‌شویم یا شلوغ میکنیم، خدا برای این که ما را بخود بیاورد، راهمان را سد می­‌کند تا در فرصت اجباری­ که به سبب این توقف نصیبمان می­‌شود، کمی فکر کنیم. من در این روزها فهمیدم که نمی‌توانم به خودم و توانایی­‌هایم، مستقل از خواست خدا، تکیه کنم. فهمیدم اگر خدا نخواهد، کارهای فوق‌­العاده که سهل است، برای کارهای ساده­ روزمره هم انسان محتاج کمک دیگران می­‌شود. به یاد آوردم که چه حیف ساعت‌هایی که من به خاطر مساله‌­ای جزئی، غمگین و دل­‌افسرده بودم ولی به پاهایم فکر نکردم که سالم‌­اند!

حالا به لطف خدا تا حد زیادی خوب شده‌­ام. به گفته دکتر خطر رفع شده است و به زندگی عادی برگشته‌­ام، ولی در خاطرم مانده که خدا را به خاطر چشم‌هایم، گوش‌هایم، زبانم، دست‌هایم، پاهایم و دیگر نعمت‌هایی که به قول خودش اگر بخواهی بشماری نمی‌توانی، سپاس گویم.

در پناه حق

  • ۹۲/۰۷/۲۱
  • علی اکبر مظاهری

نگاه مثبت

شکر نعمت

نظرات  (۱)

  • هم نام حضرت بانو...
  • سلام؛
     حقیقتا قابل تأمل  و تلنکر به جایی بود...
     خواستم بکم کاهی هم که دلامون میکیره از زندکی،
    تفکر به داشته هامون و نعمات بی حد وحصر خالق،
    وحتی شکر نداشتن بعضی جیزها که ما از حکمتش بی خبریم،
    خیلی میتونه ارامش بخش باشه.... 
     توفیقاتتون افزون؛ 
    یاحق/

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">