وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

برگی دیگر از کتاب «آداب عشق ورزی» 3

شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۲، ۱۰:۴۴ ق.ظ

کار بیش از اندازه

 از زبان مشاور

خاک‏‌پاشی بر گوهر

خانم گوهری به مشاوره آمد. از زندگی خانوادگی‌اش دلسرد بود و از ادامۀ آن، ناامید. چند مشکل گوناگون را مطرح کرد و از ناگواری‏‌های زندگی‏‌اش‏ و از جفاهای همسرش نالید. دیدم مشکلاتی که بیان می‏‌کند، چندان مهمّ نیستند که بتوانند او را چنین دلگیر و ناامید کنند؛ بلکه اصلاً مشکل نیستند؛ مسائلی عادی‏‌اند که توان لطمه‏‌زدن به زندگی و کلافه کردن یک خانم را ندارند. دانستم که‏ باید مسئلۀ مهمّی در میان باشد که او را چنین تلخکام کرده‏ است. با پرسش‏‌هایی، او را به سوی مسئله‏‌ای بردم که احتمال می‏‌دادم ریشۀ مشکل باشد.

او اندک اندک بر خجالتش غلبه کرد و ریشۀ ناراحتی‌اش آشکار شد. آن‌گاه گفت: «پیش از آن‌که‏ همسرم به خانه بیاید، دوش می‏‌گیرم، آرایش می‏‌کنم، خود را خوش‌بو می‏‌کنم، لباس زیبا می‏‌پوشم و آمادۀ پذیرش او می‏‌شوم. وقتی می‏‌آید، به‏ استقبالش می‏‌روم، او را خوب تحویل می‏‌گیرم، برایش جلوه‏‌گری‏ می‏‌کنم، محبّت و احترامش می‏‌کنم؛ امّا با تعجّب و تأسّف، می‏‌بینم که او به من توجّهی نمی‌کند. انگار اتفاقی نیفتاده و من هیچ‏ کاری نکرده‏‌ام. چون خجالت می‏‌کشم که با صراحت به او چیزی بگویم، به‏ شکل‏‌های گوناگون، از او تمنّا می‏‌کنم که من را درک کند. می‏‌کوشم به او بفهمانم که: ببین، این منم که این طور خود را برای تو آماده کرده‏‌ام. امّا او به روی خود نمی‏‌آورد. در نهایت، من، ناامید و غمگین، دست از تلاش‏ می‏‌کشم. در دلم از او لجم می‏‌گیرد. گاهی از او بدم می‏‌آید. او را بی‏‌ذوق می‏‌دانم و احساس می‌کنم عاطفه هم ندارد…».

به خانم گوهری گفتم: مسئلۀ خاص زن و شوهری‏تان چه طور است؟ منظورم مسائل‏ جنسی بود و او دریافت و گفت: «خیلی خراب. نزدیک به صفر».

گفتم: ...

کار بیش از اندازه

 از زبان مشاور

خاک‏‌پاشی بر گوهر

خانم گوهری به مشاوره آمد. از زندگی خانوادگی‌اش دلسرد بود و از ادامۀ آن، ناامید. چند مشکل گوناگون را مطرح کرد و از ناگواری‏‌های زندگی‏‌اش‏ و از جفاهای همسرش نالید. دیدم مشکلاتی که بیان می‏‌کند، چندان مهمّ نیستند که بتوانند او را چنین دلگیر و ناامید کنند؛ بلکه اصلاً مشکل نیستند؛ مسائلی عادی‏‌اند که توان لطمه‏‌زدن به زندگی و کلافه کردن یک خانم را ندارند. دانستم که‏ باید مسئلۀ مهمّی در میان باشد که او را چنین تلخکام کرده‏ است. با پرسش‏‌هایی، او را به سوی مسئله‏‌ای بردم که احتمال می‏‌دادم ریشۀ مشکل باشد.

او اندک اندک بر خجالتش غلبه کرد و ریشۀ ناراحتی‌اش آشکار شد. آن‌گاه گفت: «پیش از آن‌که‏ همسرم به خانه بیاید، دوش می‏‌گیرم، آرایش می‏‌کنم، خود را خوش‌بو می‏‌کنم، لباس زیبا می‏‌پوشم و آمادۀ پذیرش او می‏‌شوم. وقتی می‏‌آید، به‏ استقبالش می‏‌روم، او را خوب تحویل می‏‌گیرم، برایش جلوه‏‌گری‏ می‏‌کنم، محبّت و احترامش می‏‌کنم؛ امّا با تعجّب و تأسّف، می‏‌بینم که او به من توجّهی نمی‌کند. انگار اتفاقی نیفتاده و من هیچ‏ کاری نکرده‏‌ام. چون خجالت می‏‌کشم که با صراحت به او چیزی بگویم، به‏ شکل‏‌های گوناگون، از او تمنّا می‏‌کنم که من را درک کند. می‏‌کوشم به او بفهمانم که: ببین، این منم که این طور خود را برای تو آماده کرده‏‌ام. امّا او به روی خود نمی‏‌آورد. در نهایت، من، ناامید و غمگین، دست از تلاش‏ می‏‌کشم. در دلم از او لجم می‏‌گیرد. گاهی از او بدم می‏‌آید. او را بی‏‌ذوق می‏‌دانم و احساس می‌کنم عاطفه هم ندارد…».

به خانم گوهری گفتم: مسئلۀ خاص زن و شوهری‏تان چه طور است؟ منظورم مسائل‏ جنسی بود و او دریافت و گفت: «خیلی خراب. نزدیک به صفر».

گفتم: چه طور؟ در یک بستر که می‏‌خوابید؟ مگر ناتوانی یا مشکل‏ جنسی در کار است؟

گفت: «من مشکل جنسی ندارم. همسرم را نمی‏‌دانم. در یک بستر می‏‌خوابیم؛ امّا گاهی می‏‌شود که یک ماه می‏‌گذرد و رابطه‌ای نداریم. اگر از جانب من اقدامی نباشد، او پیش‌قدم نمی‏‌شود. من از این بابت در رنجم. گاهی به زبان می‏‌آورم و به یادش می‏‌اندازم و می‏‌گویم: متوجّه‏ هستی که یک ماه شده و رابطه‏‌ای نداشته‏‌ایم؟ امّا او خیلی جدّی‏ نمی‏‌گیرد…».

گفتم: به نظر خودتان چرا همسرتان چنین است؟ چرا‏ به آمادگی شما بی‏‌اعتنا است و چرا ‏میلی به رابطۀ جنسی ندارد؟

اندکی اندیشید و گفت: «همۀ علّت را نمی‏‌دانم، امّا یکی از علّت‏‌ها می‏‌تواند این باشد که او برای رفاه زندگی، به شدّت کار می‏‌کند؛ دو شیفته. کار زیاد، خسته و بی‏‌حالش می‏‌کند».

گفتم: مگر هزینۀ زندگی چند نفر را باید تأمین کند؟

گفت: «دو نفر؛ من و خودش.»

گفتم: «مگر خرج فوق‏‌العاده‏‌ای دارید؟»

گفت: «نه امّا او خرج فوق‏‌العاده می‏‌تراشد، مثلاً مقید است که حتماً همه روزه فلان غذا و فلان میوۀ گران قیمت را مصرف کنیم. وسایل‏ زندگی‏‌مان لوکس باشد. ریخت و پاش می‏‌کند و در نتیجه، ناچار است‏ خیلی کار کند.»

گفتم: پس همسرتان برای شما و زندگی‏‌اش ارزش قائل است؛ امّا گاهی، موارد مصرف را اشتباه می‏‌گیرد. بر غذا و ظواهر زندگی‏ می‏‌افزاید و در این راه، همۀ انرژی‏‌اش را مصرف می‌کند‏ و چون دیگر رمقی برایش باقی نمی‏‌ماند، از عاطفه‌ورزی و روابط جنسی می‏‌کاهد.

گفته‏‌ام را تصدیق کرد و افزود: «بسیاری از روزها، صبح زود به سر کار می‌رود و آخر شب به خانه می‏‌آید. همۀ انرژی‏‌اش تخلیه شده، به‏ نظافت و استراحت خودش هم نمی‌رسد، چه رسد به توجه به من.»

گفتم: بله. یکی از علّت‏‌های عمدۀ کم نشاطی و کم‏ توجّهی همسرتان همین کار سنگین و پرحجم او است؛ امّا ممکن است‏ این تنها علّت نباشد. باید علّت‏‌های احتمالی دیگر را نیز بیابیم. برای این منظور، چند کار باید بکنیم:

1. همسرتان نیز به مشاوره بیاید. شاید ایشان حرف‏‌هایی داشته‏ باشد که بتواند در حلّ مسائل، کمک کند. در نوبت اوّل، تنها بیاید تا بتواند راحت حرف‏‌هایش را بگوید. و من نیز بتوانم راحت و بدون‏ لطمه زدن به شخصیت و غرورش، با او سخن بگویم. ایشان را از سوی ‏من به مشاوره دعوت کنید.

2. شما از حالا تا نوبت بعدی مشاوره، دربارۀ علّت‏‌های مسئله، تأمّل و تفکر کنید و نتایج آن را بنویسید و برایم بیاورید.

3. علاوه بر جستن علّت‏‌ها، دربارۀ راه‏‌های حلّ مسئله و اصلاح‏ امور، بیندیشید و راه‏ حل‏‌هایی که به نظرتان می‏‌آید را یادداشت کنید و برایم بیاورید. 

4. آن شیوۀ نیکویتان در ارتباط با همسرتان را ادامه دهید؛ مانند‏ گذشته، خود را بیارایید و به استقبال همسرتان بروید. او را خوب تحویل بگیرید و به او عشق بورزید. این کردار شما پشتوانۀ ارجمندی است برای‏ استحکام و انسجام خانواده، و ابزار کارآمدی است برای روشن‏ نگه داشتن چراغ عشقتان. اگرچه اکنون پاسخ مناسبی از جانب ‏همسرتان دریافت نمی‏‌کنید، امّا می‏‌کوشیم که- إن‏‌شاءالله ـ مسئله حل شود. بگذارید کوتاهی‌ای از ناحیۀ شما در این باره نباشد.

5. به گونه‌ای احترام‌آمیز و با قدردانی از زحمت‏‌هایی که‏ برای رفاه و رونق زندگی‏‌تان می‏‌کشد؛ به ایشان بگویید: ببین عزیزم، خود شما و سلامتی‏‌تان برای من مهم‏تر از پول و رفاه و وسایل زندگی‏ است. من دلم نمی‏‌آید که شما برای رونق زندگی، دو شیفت کار کنید. یک شیفت کار، بس است و مخارج زندگی‏‌مان را کفایت می‏‌کند. من به‏ همان مقدار قانعم، شما هم قانع باشید.

بکوشید خاطر شوهرتان را دربارۀ کفایت درآمد یک شیفت‏ کار، آسوده کنید و قناعت‏تان به این مقدار درآمد را ابراز کنید. ایشان می‏‌خواهد برای آسایش شما و رفاه زندگی‏‌تان سنگ تمام بگذارد و می‏‌پندارد با درآمد بیش‌تر می‏‌تواند شما را خوشبخت کند. اگر شما بینشِ پنداری ایشان را تصـحیح کنید و خیالش را از این بابت آسوده‏ نمایید، کار بزرگی کرده‏‌اید و گام بلندی در راه حلّ مسئله بر داشته‏‌اید، من هم در دیدار مشاوره‏‌‌ای‏مان این کار را خواهم کرد. در عمل نیز واقعاً قناعت بورزید، به‏ گونه‏‌ای که همسرتان قناعت را در رفتار شما ببیند و آسوده خاطر شود. در مصرف، چنان رفتار کنید که‏ ایشان با تمام وجود دریابد که نیازی به این همه کار نیست و آنچه را به منزل می‏‌آورد، بیش از نیاز است. قناعت خودتان و عدم نیاز به تلاش مشقّت‏‌بار را به همسرتان نشان دهید.

خانم گوهری رفت تا همسرش را به مشاوره بفرستد و سپـس‏ خودش باز بیاید.

ملاقات با آقای گوهری

پس از چند روز، آقای گوهری به مشاوره آمد. از او تشکّر کردم‏ که دعوت ما را پذیرفته و برای حلّ مسائل زندگی‏‌شان به مشاوره آمده‏ است. سپس موضوع مشاوره را به گونه‌ای سربسته و با حفظ حرمت او و همسرش، برایش توضیح دادم و خواستم که او نیز حرف‏‌هایش را بگوید و ما را در حلّ مسائل زندگی‏‌شان کمک کند. حرف‏‌های او، سخنان خانمش را تأیید می‏‌کرد. معلوم شد که‏ مشکل اصلی زندگی‏‌شان همان پرداختن افراطی آقا به جنبه‏‌های‏ معیشتی و تشریفاتی زندگی و غافل‏ شدن از جنبه‏‌های دیگر آن است.

به او گفتم: زندگی خانوادگی، دارای جنبه‏‌های گوناگون است که‏ باید به همۀ آن‌ها توجّه کرد. همسر، نیازهای چندگانه‏‌ای دارد که باید برآورده شود. زندگی خانوادگی، فراهم آمدۀ از مؤلّفه‏‌های مختلف‏ است که باید همۀ آن‌ها را ملاحظه کرد. خوشبختی‏ در زندگی زن و شوهری، نیازمند همفکری و همدلی همسران و برآوری نیازهای ایشان است. شما برای تأمین امور رفاهی زندگی‏‌تان، تلاشِ بسیار می‏‌کنید. این‏ تعهّد و همّت شما ستودنی است؛ امّا آیا با این همه زحمت، زندگی‏‌تان‏ سعادتمندانه است و خود و همسرتان احساس خوش‌بختی می‏‌کنید؟

او گفت: «من برای تأمین همین خوش‌بختی، این همه تلاش‏ می‏‌کنم. امّا با گلایه‏‌ها و نارضایی‏‌های همسرم و خستگی و کلافگی‏ خودم، معلوم است که خوش‌بخت نیستیم…».

گفتم: شما که برای تأمین رفاه زندگی‏‌تان و آسایش همسرتان، این‏ همه تلاش می‏‌کنید، آیا تأمین نیازهای عاطفی او و خودتان را وظیفۀ خود نمی‏‌دانید؟

سر به زیر افکند و به اندیشه فرو رفت. مجال دادم‏ که بیندیشد، سپس گفتم: زن، زمانی زنده است که معشوق باشد و مرد وقتی خوش‌بخت است که عاشق باشد. مسائل جنسی و عاطفی، از ارکان اساسی زندگی زن و شوهری است. هر دو همسر، وظیفه دارند که این رکن را استوار کنند و نیازهای عاطفی و جنسی‏ همدیگر را بر آورند. شما اکنون نه به این نیاز خود می‏‌پردازید و نه این نیاز همسرتان را بر می‏‌آورید. پس یکی از پایه‏‌های اصلی زندگی‏‌تان شکسته است. تا آن‏ را بازسازی و استوار نکنید، وظیفۀ همسری‏‌تان را ادا نکرده‏‌اید و زندگی‏‌تان سعادتمندانه نیست.

آقای گوهری سر بر آورد و گفت: «حالا چه کار باید بکنم؟».

گفتم: چند کار. امّا اولویت اول آن است که مسائل عاطفی میان‏ خود و همسرتان را سامان دهید. اکنون به شکر خدا، زندگی شما از جنبۀ خوراکی و پوشاکی و لوازم خانگی، سامان دارد؛ امّا جنبۀ مهم‏تر آن که رونق عاطفی و جنسی است، بی‏سامان‏ است، که این خطرناک است. اگر این جنبه، سامان نگیرد، سامان‏‌داری‏ ابعاد دیگر، سودمند نیست و دوام نمی‏‌آورد. شما دارید بخش مهم‏تر زندگی‏‌تان را فدای بخش‏‌های کم‏‌اهمیت‏‌تر آن می‏‌کنید. در زندگی‏‌تان، تعادل نیست، در زمینه‏‌هایی ‏پیشرفت‏تان زیادتر از اندازۀ نیاز است و در زمینه‏‌هایی دیگر، یا هیچ ‏پیش نرفته‏‌اید یا پیشرفت‏تان اندک است.

گویا آقای گوهری با این هشدارها، داشت اندک اندک از خوابی‏ عمیق، بیدار می‏‌شد و مهیای پذیرش راهکارها برای اصلاح زندگی‏شان‏ می‏‌گشت. آن‌گاه برای جزم کردن عزم او گفتم: حاضرید برای آبادانی زندگی‏‌تان همکاری کنید؟

گفت: «بله. من هر کار که می‏‌کنم برای آبادی زندگی‏‌مان است. خوش‌بختی خودم و همسرم برایم اهمّیت دارد. همسرم و زندگی‏‌مان را دوست دارم».

به او آفرین گفتم و کار اصلی‏‌مان را آغاز کردیم.

فرجام کار آقا و خانم گوهری

‏هفت جلسۀ مشاوره داشتیم. آن دو، خوب همکاری می‏‌کردند. مسئلۀ شگفت‏‌انگیر و گاهی بهت‏‌آور، این بود که آقای‏ گوهری در امور شغلی‏‌اش و نیز در مسائل اجتماعی، بسیار دانا و توانا بود؛ امّا در فنون همسرداری و مسائل جنسی و رابطۀ عاطفی با همسر، بسیار ضعیف بود. او در زمینۀ مسائل جنسی، بیماری‏ جسمانی و روانی نداشت. تنها مشکلش، ندانستن و عمل نکردن بود. او در جلسات مشاوره، آموزش دید و دانش‏‌های لازم را کسب‏ کرد و در زندگی‏‌شان عمل نمود و در نتیجه و با همکاری خوب آقا و خانم، این مسئله که نزدیک بود زندگی‏‌شان را فرو پاشد، حلّ‏ شد. الاهی شکر.

نظرات  (۶)

با سلام و احترام و تشکر فراوان از الطاف و پاسخدهی شما بسیار سپاسگزارم. اگه ممکنه و وقت داربد به جیمیلتون مطلب دیگه ای فرستادم لطفا مجددا پاسخ بدید. ممنون می شم. یا زهرا و التماس دعا
با سلام و احترام و تشکر از زحمات بی شائبه و گرانقدر شما. من چند روز پیش به آدرس جیمیل شما مطلبی رو فرستاده بودم، میشه اگه وقت دارید لطف کنید بخونید و  پاسخ بدید. با تشکر فراوان و التماس دعا
پاسخ:
سلام و درود. پاسخ دادم. اعلام وصول فرمایید.
سلام علیکم
منم اولین باره اینجا میام و خیلی خوشحال شدم آخر این قضیه که تعریف کردید به خیر شد...الهی خیر ببینید...
سلام استاد
امشب اولین باری است که به این وبلاگ سر میزنم
بسیار خوشحالم که اگر حضورا نمی توانم خدمتتان برسم حداقل مجازی حضورتان می رسم و از نظراتتان استفاده خواهم کرد
همچنین خوشحالم که در زمینه ازدواج وبلاگی مطمئن بادیدی اسلامی و کارشناسانه در این زمینه یافتم
خدا را بر این نعمت شکر
همچنین اربعین شهادت ارباب بی کفن اباعبدا... الحسین علیه السلام و یارانش تسلیت
دوستان عزیز؛

برای خرید کتاب «آداب عشق ورزی»، از طریق اینترنت، از دو سایت زیر می‌توانید استفاده نمایید.

1. انتشارات نورالزهرا س

2. فروشگاه با سلام

زندگی یعنی چه ؟؟؟
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!
هیچ
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست


چرا گاهی یادمون میره که مادیات وسیله زندگی ماست نه هدف!!!
پاسخ:
شما فعال ترین عضو وبلاگم هستید. سلام خدا و فرشتگانش بر شما. یادم بیاورید به چند نفر از فعال ترین یارانم در وبلاگ جایزه دهم. شما تا اکنون نفر اول  هستید. خدا پاداشتان دهد؛ ارجمندترین پاداش. الاهی خوسبخت باشید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">