وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

کیمیای عشق

سه شنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۴۱ ب.ظ

نویسنده: بانو

امسال، در روز مرد، همسرم در جایی دور از من بود و من نمی توانستم برای اولین روز مرد، بعد از ازدواجمان، آن گونه که دلم می خواست پیشش باشم و به او تبریک بگویم. اما همان طور که همیشه همسرم می گوید: آدمی اگر خواسته ای داشته باشد، آن هم با تمام وجود، می تواند به انجامش برساند.
از خدا خواستم کمکم کند و بسم الله گفتم؛ به بازار رفتم و برای او یک...   کادوی خوب، که در حد بضاعتم بود، تهیه کردم؛ همان چیزی که حس می کردم به آن نیاز دارد.

مدتی بود روی کیف پولش ترکی افتاده بود و دلم می خواست یک کیف پول خوب و زیبا برایش تهیه کنم.
هدیه را کادو کردم و به دنبال این بودم  چه کاری کنم که برای این روز زیباتر است و به یاد ماندنی تر؟ رفتم و پنج تا بادکنک خیلی خوشرنگ خریدم. خواستم فشفشه هم بردارم که به خاطر بعضی ملاحظاتی که عرض می کنم این کار را نکردم.
به آرایشگاه رفتم و ظاهرم را مرتب تر کردم و تغییری جزئی دادم.
 از ته دلم از خدا خواستم سختی هایش را راحت کند.
فردا صبح به سمت شهری که او در آن بود به راه افتادم، بدون اینکه به او بگویم که دارم پیشش می روم. می دانستم مدتی بود به خاطر دوریمان دلگیر و غصه دار شده.
نزدیک محل کارش که رسیدم، به او پیام دادم که به پارک رو به رویی برود. آنجا کسی منتظر اوست. او به زودی آمد.
روسری ام را تنگ بسته بودم و عینک آفتابی زده بودم و از لای درخت ها نگاهش می کردم. یک دفعه، انگار که آشنایی دیده باشد، به من نگاهی کرد و گذشت، ولی برگشت. قند توی دلم آب می شد. خدا خدا می کردم که بروم جلو یا نه؟ پیش خودم گفتم این همه راه نیامده ای که نبینی اش.
جلو رفتم و او میخکوب شد. به او گفتم دلم می خواست یک جشن دو نفره ی خوب بگیریم و برای تو فشفشه روشن کنم، بادکنک بترکانیم و شادی کنیم، اما به خاطر اینکه اینجا محل کار توست، نمی توانستم. پس خواستم فقط بگویم به یاد تو هستم.

بادکنک ها را، که در کیف هدیه ای گذاشته بودم، به او دادم.
تغییرات مرا دید. از من تشکر کرد و بسیار تحت تأثیر قرار گرفت.

می خواهم بگویم: از تمام شادی های جهان، شادی همان لحظه ی او، مرا کفایت می کند.

  • ۹۳/۰۳/۲۰
  • علی اکبر مظاهری

نظرات  (۸)

عشقتان پایدار باد.
پاسخ:
الاهی آمین.
به به به بانو.
بسیار زیبا. ما اول راهیم - دعا کنید همیشه عاشق بمونیم.
پاسخ:
الاهی عشقتان پایدار بادا.
اتفاق زیبایی بود و دلنشین   درود
پاسخ:
تشکر برای حضورتان.
  • بلور خراسانی
  • سلام استاد...

    اولا آفرین به این خانم محترم که شعور عاطفی اش اینقدر بالا بوده.

    ثانیا خدا به شما خیر بده استاد، هر چی بیشتر ازتون میخونم و میشنوم، بیشتر میفهمم که انگار چشیدن طعم عشق رو برای همه آرزو میکنید. برام جالبه.

    پاسخ:
    سلام و تحیت. شما، در واقعه رحلت مرحوم پدرتان، عشق را در افقی عالی نمایاندید. درود بر شما.
  • از تبار آفتاب
  • گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی؟

    من ز برای این سخن شهره عاشقان شدم

     

    جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من

    من به جهان چه میکنم ؟ چونکه ازین جهان شدم

    پاسخ:
    سلام و ادب. سپاس بابت حضور ادیبانه تان.

    سلام.....

    در زندگی هیچ چیز به اندازه این گونه محبت ها ماندگار نیست!!!

    الهی همیشه عاشق بمانید!

    پاسخ:
    سلام و ادب. سپاس بابت حضور عاشقانه تان.

    شیرین بود به شیرینی عسل! آنقدر که شیرینی اش به کام من خواننده نیز نشست.

    احسنت به این بانوی دانا و فهیم که این چنین پر شور و حرارت کانون زندگی اش را گرم و گرم و گرمتر میکند. بدون شک خداوند متعال  را نیز شادمان کرده اید و خداوند اجر شایانی برای این عمل نیکوی شما در نظر گرفته است.

    بی‌عشق نشاط و طرب افزون نشود
    بی‌عشق وجود خوب و موزون نشود  
    صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد
    بی‌جنبش عشق در مکنون نشود.
    بانوی  عزیز عشقتان روزافزون باد...
    پاسخ:
    سلام و تحیت. از شما بابت حضور ادیبانه تان متشکرم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">