وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

فاخته های نوجوان

جمعه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۵۸ ق.ظ

نویسنده: فائزه فریدونی

ویراستار: ریحان تهرانی

این روزها امکانات رفاهی بسیار زیاد شده اما دلخوشی ها کمرنگ شده اند. همه غرق در رفاه، اما جای لذت بردن از این وسایل خالی است. اکثر مردم نالان اند و غصه دار. چرا چنین شده؟ چرا زندگی را اینقدر سخت می گیریم؟ چرا برای شاد بودن و لذت بردن از لحظات خوب با هم بودن به دنبال اسباب فلان و بهمان و هزار جور شرط و شروط هستیم؟

لازم است نگاه هایمان را عوض کنیم. تعریف هایمان از خوشبختی و زندگانی باید عوض شود. می شود به راحتی و با کمترین امکانات خوشبخت بود. می شود ساده بود، ساده دید و ساده زیست. باید عاشق بودن را یاد بگیریم.

چشم ها را باید شست... جور دیگر باید دید

فاخته های نوجوان

زانوهامو بغل گرفته بودمو لب پنجره اتاق نشسته بودم. نسیم خنک و سوزناکی می وزید و صورتم رو نوازش میداد.درخت انار و بوته های گل یاس و محمدی توی باغچه همه خشک شده بودن. هوا خیلی سرد شده بود. کمی بیشتر که نشستم سرد و سردتر شد. صدایی اومد!

_ریحانه جان! خانمی، کجایی؟   

از جاپریدم و به سمت در رفتم. اما اونجا نبود. عباس رو میگم. رفتم توی آشپز خونه. بله، آقای شکمو داشت غذا رو انگولک میکرد. زدم روی دستش وگفتم:

_ خسته نباشی شازده شکمو.

_ به به، ریحانه خانم. بازم اون لباسی رو پوشیدی که شبیه فرشته هات می کنه؟

_  میخوای بگی همین طوری شبیه فرشته ها نیستم؟!

_ من هیچ موقع یه همچین جسارتی نمیکنم. شما تاج سری، اصلا شما سروری، شما...

_ خودتو لوس نکن.

وقتی زدم روی دستش، دستاش خیلی سرد بود، بازوشو گرفتم.

_ بیا... بیا بریم زیر کرسی....

تازه گرمش کردم. روش همون لحافی رو که مامانو داده، انداختم. بالشتاشم مامان جون مریم داده به حسین آقا.

منظورم از مامانو، مادرعباس آقاس. سمیه خانم، خواهرعباس، یه پسر داره که وقتی بچه بود نمی تونست بگه "مامان جون" میگفت "مامانو". از اون به بعد همه ما هم بهشون میگیم مامانو.

مامان جون مریمم، مادر خودم هستن. عاشق اینن که یه کاری ازشون بربیاد برای ما انجام بدن.

بردم زیر لحاف نشوندمش. بعد رفتم یه تشت پر از آب گرم آوردم. مثل همیشه پاها و دستای آقای خونه رو گذاشتم توش و شروع به ماساژدادن کردم.

_ آخیش، خانمی، خدا خیرت بده. شما خیلی برای من زحمت میکشی.

_ دستاشو سفت گرفتم و گفتم: زحمت اصلی رو شما میکشی. هرروز با این موتور، تو این سرما، میری سر کار تا این موقع شب زحمت میکشی.

_ شاید باورت نشه وقتی یادم می افته که شما تو خونه هستی و قراره بیام پیشت، خستگی کار و سرما از یادم میره.

خجالت کشیدم. بلند شدم و رفتم توی آشپزخونه براش یه لقمه گرفتم و آوردم.

_ بفرما بخور عباس آقا. خرماست. وسطشم برات گردو گذاشتم، بخور تا جون بگیری.

_ ما جون و خون از شما میگیریم خانمی....

عاشق همین جمله های صاف و ساده شم. چون از ته دل میگه، کاملا به دلم میشینه. سادگی و یک رنگیش، روز به روز عاشقترم می کنه.

رفتم و اون گلیسیرینی که مامان جون خودم(مادر بزرگم) درست کرده بود، آوردم. پاها و دستای عباس، که از شدت کار و سرما ترک برداشته بود، رو باهاش چرب کردم.

این روزا هوا خیلی سوز دار شده. اونقدی که نمیشه حتی یه لحظه از خونه بری بیرون. مخصوصاً روستای ما که اطراف قم هست، زمستونای خیلی سردی داره. همین طور که پاهای عباس رو چرب می کردم، اون شیرین زبونی می کرد. بهش گفتم:

_ راستی آب حوض وسط حیاط رو دیدی. چه یخی بسته. نشون میده که هوا خیلی سرده.

داشتم حرف می زدم که پرید وسط حرفم.

_ آب حوض کشیه . خانم، خانم، ما آب حوض میکشیم.

_ آقا، آقا، ببخشید آب حوض خونه ما رو میکشین؟

_ بله خانم . ما برای شما ناز میکشیم، آب حوضم میکشیم...

مدام شوخی می کرد. خیلی شوخه، وقتی باهمیم از ته دل میخندیم. به قول خودش دل آدم میره وقتی خوشه.

کارم که تموم شد، صدای اذان اومد. عباس آقا هر موقع میاد خونه اول وضو می گیره. به  همین خاطر با خیال راحت رفتم و دستمال آوردم و به پاهاش بستم. بعد بلند شدم و از پنجره به بیرون نگاه کردم. روی گنبد فیروزه ای مسجد پر از برف شده. به عباس گفتم: بیا بیین چه برف قشنگیه. با دیدن این برفایی که زیر نور مهتاب مث دانه های بلور بود، خیلی خوشحال شدیم. این اتفاق اکثر وقتا میفته، اما برای ما تازه اس. همه چیز برای ما تازه اس و خوشحال کننده. چون ما خوشیم. چقدر زندگی در کنار عباس آقا برام شیرینه. همه چیز رنگ دیگه ای داره. رنگ عشق، صفا و صمیمیت. سادگی و صداقت. تو این فکرا بودم و تو دلم خدا رو واسه این زندگی ساده و خوش شکر می کردم. وقتی به عقب برگشتم دیدم سجاده ها رو عباس آقا روی زمین پهن کرده. منم چادر نمازمو سر کردم و به نماز ایستادم. صدای  قشنگ و بهشتیش دوباره اومد. عباس همیشه نماز رو با صدای بلند میخونه، طوری که صداش توی کل اتاقا می پیچه.

- بسم الله الرحمن الرحیم

- الحمد لله رب العالمین...

 غرق در افکار خودم بودم. گلدون پشت پنجره و گنبد فیروزه ای مسجد. حیاط و حوض یخ زده. کرسی و لحاف و بالشتای قشنگش. دستای ترک خورده و سجاده و صدای نماز و...

همین طوری محو خوشبختی زندگیم بودم که با صدای بلندتر "و لاالضالین" و با اشاره دستش که  یعنی بدو که دارم میرم رکوع، به خودم اومدم. ما نمازمونو، با امامت عباس، به جماعت می خونیم. دوباره غرق در افکار قشنگم شده بودم. وقتی به خودم اومدم دیدم تو قنوتیم. زمزمه کردم: شکراً لله، شکراً الله، شکراً لله.

نظرات  (۱۸)

سلام خسته نباشید
من یه سوال داشتم میخواستم ببینم نظر شما چیه.
یه دختر خانمی هست خیلی وقته رفته تو دلم.ولی یه مشکل داره.تو آمریکا زندگی میکنه و مسلمون نیست.خیلی دوست دارم بهش برسم.خیلی . همش تو فکرمه.سه ماه میخوام از فکرم بندازمش بیرون نمیشه.هم دافعه داره هم جاذبه.اگه میشه تو تو ایمیل جوابم رو بدین لطفا
به نظر من انتشار این مطالب غصه ی کسایی رو که هنوز ازدواج نکردن رو بیشتر میکنه ما دخترا چه گناهی کردیم که باید منتظر بمونیم  تا سنمون بالا و بالاتر بره تا شاید یه آدم درست حسابی معلوم  نیست تو چند سالگی بیاد سراغمون که آیا بپسنده یا نه؟؟؟
منم واقعا مدت هاست منتظر یه همچین آدمی هستم ولی اینا انگار مال تو قصه هاست تو واقعیت بیشتر اینجوریه که تا از نظر خانواده پسر زیبا نباشی حق ازدواج با پسرشون رو نداری .
و فقط باید منتظر بمونی و خوشبختی اطرافیان کوچیکتر از خودت رو ببینی و حسرت بخوری.....
پاسخ:
سلام و درود.
1. احوالتان را کاملا درک می کنیم و حق را به شما می دهیم.
2. سلسله مطالب «دختران و انتخاب همسر» را در همین وبلاگ دنبال کنید.
خدایتان شکیبایی عطا فرماید و زندگی مشترک خجسته ای نصیبتان کند. آمین یا الاهی.
باسلام خدمت خانم فریدونی،مطلب بسیار زیباست.کاش میشد دراین زمانه زندگی این چنین شیرین باشد.ای کاش...اما اگرچنین زن وشوهری وجود دارند،به آنهابگویید،هزاران شکروهزاران قربانی برای این زندگی پیش کش خداوندمنان کنند.خوشابحالشان،کاش میدانستندچه بسیارجوانانی که درحسرت کمی فقط کمی از این شیرینی درزندگیشان هستند.از همگیتان میخواهم دعایی برای دلشکسته این پیام کنید.بازهم دلمان را خوش کنید.ممنونم وممنونم 
سلام در بربرابر زنی که همه اش غر می زند و فقط منفی می بیند ناشکر است و کار خودش را قبول دارد و بسیار کم حرف چه باید کرد درست شدنی و قابل اصلاح است اظهار محبت نمی کند زندگی سرد و افسرده محبت حاکم نیست بدون دلیل شادی و خنده نیست در اصل ظاهرا با هم هستیم درخفا مطلقه وووووو
پاسخ:
سلام و درود. زندگی تان را وارسی کنید. حالت هایی گه نوشته اید، طبیعی نیست. این چند کار را انجام دهید و نتیجه را بگویید:
1. با مشاوری دانا و توانا ملاقات حضوری یا تلفنی داشته باشید.
2. از چشم همسرتان نیز به مسائل بنگرید. شاید، بلکه حتما، ایشان نیز حرف هایی دارند.
3. در پی اصلاح زندگی تان باشید، نه شناسایی مقصر.
4. در باه زندگی زن و شوهری و مهارت های مدیریت آن، چند کتاب قوی بخوانید.
خدای رحمان و رحیم یاریتان کند.
سلام من نویسنده هستم.این داستان به غیراز تغییرات غالب حقیقیست. ازضحی خانم وتمامی کسانی که مرا تشویق ودعاخیرنموده، وکسانی که نقص هاوانتقادات راییان کرده اند متشکرم
سلام. ولی من خیلی لذت نبردم. این داستان یا خیلی تخیلیه یا مال قدیماست که دخترا انقدر زود ازدواج می کردند که شوهراشون اونا رو باب میلشون میتونستند تغییر بدهند.
البته نمی تونم منکر وقوعش شم چون هنوزم زن هایی هستند که نهایت و انتهای آمال و آرزوهاشون خوشحالی شوهراشون باشه.
ولله اعلم
پاسخ:
سلام و تحیت. تشکر بابت حضورتان. داستان، واقعی است؛ با تغییر شکل و قالب. مربوط به اکنون است. اگر این فاخته ها را از نزدیک می شناختید، سخت تعجب می کردید. شاید روزی معرفی شان کنم.
سلام فائزه جان!
قشنگ بود...
لذت بردم از این همه زلالی و صداقت...
زلالی حرف های ساده و صادق همه ی ناخالصی ها رو از وجود آدمی دور میکنه...
زندگیتون پر از جریان های صاف و ساده و زلال و عاشقانه.
پاسخ:
نویسنده پاسخ دهند.
بسیار عالی وپر عشق بود.انگار خانم نویسنده خوداین مطالب رادرک کرده اند که دربیان عواطف موفق بودند.ممنون 
پاسخ:
درک این عواطف و بیان آن، برای زوج های نوجوانی که در بهار عمرشان ازدواج می کنند، حلاوتی ویژه دارد. الاهی همه دختران و پسرانمان در بهاران عمرشان عروس و داماد شوند.
زیبا بود. هم زندگی شان و هم نوشته شان. خوشا سعادتشان. الاهی نصیب همه بادا.
پاسخ:
سپاس که فاخته هایمان را می نوازید. پیشنهاد می کنم نام مستعارتان را تغییر دهید.
  • تنهایی در سوگنامه
  • like
    پاسخ:
    از پیامتان چیزی معلوممان نشد.
    درود بر شما ! این نوشته ها شیطان را منکوب می کند . مژده باد بر شما که این نوع زندگی، همان خود بهشت است منتهی ظاهرش و باطنش نیز، بهشت جاویدان الهی خواهد بود ان شا الله.
    پاسخ:
    و درود بر شما که نیکویی ها را می ستایید.

    خدایا ...

    بر انس و الفت این "فاخته های نوجوان" و همه زوج های مومنین بیفزا.

    فرزندان صالح و سالم، خوش سیرت و خوش صورت، و نورچشمی امام عصر ارواحنا فداه عنایتشان بفرما.

    رزق و روزی طیب و واسع بر ایشان عطا بفرما.

    و خدایا...

    مشکلات و موانع ازدواج همه جوانان را برطرف بفرما.

    آمین

    پاسخ:
    الاهی آمین. سپاس که چنین خیرخواهانه جوانانمان را دعا می کنید.
    قشنگ و مشنگ بود ولی حیف یه نم بد آموزشی داشت! البت شوما واقع مطلب را فرمایش فرمودید ولی باست بیشتر حواستون به نمازتون باشه! نوکر و مخلص همه بامرامای خانواده دار هستیم . ای ول مرحبا! این از باب یه نم شوخی بود که با هم بخندیم. زت زیاد !!
    پاسخ:
    پیامتان نیز، مانند نامتان، شوخ و شنگ است. فاخته هایمان لذت بردند. سپاس.

    به سادگی کلماتت نگاه نکن! زیبایی سخن، تنها اغراق در توصیف نیست
    بنگر، وقتی که می گویی ” دوستت دارم ” چه کرده ای!؟ زمان و زمین را با دو کلمه به شوق در آورده ای.
    گاهی ساده گفتن هم هنر میخواهد، کار هر کس نیست، ساده دلربایی کردن، ساده نگاه کردنو عاشقی کردن.
    خدا می داند ساده گفتن به تمام دنیا می ارزد وقتی عشق از کلماتت جاری باشد.
    می بینی، ساده گفتن هم هنر می خواهد. چه زیباست و چه عاشقانست وقتی کلماتت لبریز از میِ عشق باشد.

    منم به نوبه خودم تبریک میگم به تمام زوج هایی این چنین، خداوند عشقشون رو پایدار کنه.

    پاسخ:
    سپاس از شما بابت نوازش فاخته هایمان؛ نوازشی ادیبانه و مهربانانه.
    گویند که عشق عاقبت تسکین است
    اول شور است و عاقبت تمکین است .مولانا
    بسیارزیبابود.مرحبابرنویسنده خوش ذوق
    پاسخ:
    و مرحبا به شما که فاخته های نوجوانمان را می نوازید.

    زندگی شستن یک بشقاب است...

    زندگی"ضرب" زمین در ضربان دل ما، زندگی "هندسه ی" ساده و یکسان نفس هاست.

    هر کجاهستم، باشم، آسمان مال من است.

    پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است، چه اهمیت دارد، گاه اگر می رویند، قارچ های غربت؟...

    زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی "اکنون" است...

    صبح ها نان و پنیرک بخوریم. و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام...

    با سپاس از مطلب دلنشینتان.

    پاسخ:
    و سپاس از شما بابت اهدای این شعر زیبا به فاخته های نوجوانمان.
    سلام. واقعا لذت بردم. تو رمان بامداد خمار خونده بودم : هیچ زندگی بهتر از زندگی که در اون زن مشتاقانه منتظر مردش باشه و مرد هم مشتاق به خانه آمدن، نمیشه
    پاسخ:
    سلام و درود. بله. اشتیاق همسران به یکدیگر از جانمایه های ارجمند زندگی سعیدانه است. الاهی نصیب همه جوانانمان شود.
    دنیا ز کف گذار چو دعوی دین کنی 
      
    آن قدر از آن بخواه که تا صرف این کنی 
      
    رو قناعت کن صغیرا تا که کار آسان شود 
      
    گر تو آسان گیر باشی کارها دشوار نیست 
    پاسخ:
    بله. اگر جوانان و خاندان هایشان قناعت کنند زندگی بسیار آسان تر از این می شود که اکنون در جامعه مان است.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">