وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

دعای مستجاب 1 (ازدواجی متفاوت)

پنجشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۵:۵۳ ق.ظ

» نوشته ای از آقای جواد فهیمی (مهندس عمران. طلبه حوزه). نوشته همسرشان نیز در پست بعدی می آید. ان شاءالله.                                                                                                                                                       

اشاره

این پست را با پست بعدی، با هم بخوانید. با همدیگر ارتباط دارند.

بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و سپاس خداوندی که همسران را برای آرامش یافتن هم آفرید.
چهار سالی بود که در تکاپوی پیدا کردن همسری مناسب بودم تا جایی که ذهنم دائما درگیر آن بود.
روزی از روزهای خدا صحبت از سفر کربلا شد. یک بار مشرف شده بودم اما مگر میل به سفر کربلا فرو می‌نشیند؟
مایل بودم بروم اما هزینه سفر را نداشتم. پدرم که در نوبت پیشین هزینه سفرم را پرداخته بود از پرداخت مجدد هزینه امتناع کرد. به ناچار به گروهی که راهی کربلا بود جواب منفی دادم. اما برادرم هزینه سفر را تقبل کرد و من به همراه او راهی سفر کربلا شدم.
از هر فرصتی برای درخواست دعا از همسفران برای یافتن همسر استفاده می‌کردم تا جایی که دیگر همه می‌دانستند که وقتی التماس دعا دارم منظورم چیست!...
دلیل التماس دعا از همسفرانم این بود که خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود: با زبانی که با آن گناه نکرده ای دعا کن.
خدا را شکر، توانستیم به هر چهار شهر مقدس عراق مشرف شویم و همه ائمه عراق را زیارت کنیم. در کاظمین و سامرا، حرم ائمه، محل اسکانمان بود و ما مهمان خانه ایشان بودیم.
بعد از زیارت ائمه معصومین علیهم السلام راهی ایران شدیم. هرچند مرز، شلوغ بود اما به لطف خدا به راحتی مراحل اداری ورود به خاک ایران انجام شد و به ایران برگشتیم. بعد از خوردن ناهار در همان پایانه مرزی به سمت قم حرکت کردیم. اتوبوس هنوز به پیچ های جاده عادت نکرده بود که از اجابت دعای همسفران، مطلع شدم. تلفنی متوجه شدم در همان لحظه های خروج از عراق، ائمه معصومین علیهم السلام همسر آینده مرا که در حال بازگشت از حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بوده به مادرم نشان داده اند. گویا ائمه هنگام مراجعتم از مهمانی‌شان هدیه ای در توشه راه زندگیم گذاشته باشند.
از سفر که برگشتم برای آشنایی با آن دختر خانم، وقت را هدر ندادم و بدون معطلی قدم در مسیر چهار ماهه ی خواستگاری گذاشتم. در این مدت در مورد مسائل زیادی با هم سخن گفتیم اما هیچ کدام، کلمه ای به دور از حیا و نجابت به یکدیگر نگفتیم. ابراز محبت و سخنانی که بوی احساسات داشت خط قرمزمان بود. می‌کوشیدیم که عاقلانه انتخاب کنیم. برای همین از مشورت مشاوران هم بهره گرفتیم.
ناگفته نماند در همین روزها که مراحل مقدماتی را می‌گذراندیم، آثار گسترش روزی را در زندگی می‌دیدم، به گونه‌ای که دوران عقد و حتی یک سال پس از عروسی با شغل پاره وقت من اداره شد. البته درآمد من زندگی پر زرق و برقی را فراهم نمی‌کرد اما چرخ زندگی را می‌چرخاند.
روزهای پایانی دوره 4 ماهه خواستگاری، همزمان با آخرین روزهای ماه مبارک رمضان بود. یکی از شبهای قدر(احتمالا شب 23م) بود که به برخی از دوستان، پیامکی با این مضمون فرستادم: وضعیت یکی از امور مهم زندگی‌ام ظرف چند روز آینده مشخص خواهد شد، برایم دعا کنید.
بالأخره در آخرین روزهای ماه مبارک رمضان مراسم بله برون انجام شد. دو روز بعد از عید فطر، من و همسرم در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها توسط سیدی بزرگوار به عقد هم درآمدیم و این چنین، شیرین ترین اتفاق زندگی ام، سرآغاز مرحله جدیدی از حیاتم شد.
بعد از عقد، هر دو راهی زیارت کریمه اهل بیت شدیم و من خالصانه ترین تقدیرهای خود را به حضرتش نثار کردم. آن شب شیرین مقدمه ای برای دوران 9 ماهه عقدمان شد. شبانه روزی نبود که من به دیدن همسرم نروم مگر مدتی که او به دانشگاه رفته بود.
الحمدلله همسر خوبی نصیبم شد و من از او راضی‌ام. باورم نمی‌شد همسری نصیبم شود که بتواند تصمیماتی عاقلانه و به دور از احساس بگیرد.
آری، همسرم هدیه ای از جانب اهل بیت است و رسیدن من به او حاصل دعای مستجاب همسفران.

  • ۹۴/۰۴/۲۵
  • علی اکبر مظاهری

ازدواج

خواستگاری

ماجرای ازدواج

نظرات  (۸)

خوش به حالشون من که از بس چندین ساله هم خودم و هم اطرافیانم دعا و نذر میکنیم و از بس چله گرفتم و نشده که دیگه داره اعتقادم  عوض میشه احساس میکنم  این کارا خیلی تاثیری نداره  وتا خود خدا نخواد هیچ کدوم از ایمه یا شهدا کاری نمیکنن فقط نمی دونم دیگه چه جوری از خدا بخوام  با اینکه داره این شرایط سخت منو میبینه ولی این اتفاق نمی افته شما که نفستون حقه و خدا حاجاتتون رو میده واسه منم دعا کنین.
پاسخ:
سلام و تحیت. از خدای رحمان و رحیم برایتان سعادت دو جهان را طلب می کنیم. 
  • جواد فهیمی
  • آقا مجتبی از دوستان خوب منه،امیدوارم به زودی دعای خیر شما عزیزان در مورد ایشون مستجاب بشه و ایشون هم از تجرد در بیاد
    پاسخ:
    کدام آقا مجتبی؟
  • مجتبی ابراهیم پور
  • سلام
    بسیار زیبا و دلنشین بود. با خوندن این مطلب ناخوداگاه اشک از چشمام جاری شد.
    راستش من هم یکی از مهمترین امور زندگیم ظرف چند روز اینده مشخص میشه.
    از همه ی عزیزان التماس دعا دارم.
    یاعلی
    پاسخ:
    سلام و مهر.
    از خدای رحمان و رحیم برایتان طلب خیر و سعادت می کنیم.
  • جواد فهیمی
  • سلام محمد جان؛
    لطف داری،ما اگه موفقیتی تو زندگیمون داریم ب برکت دعای دوستان و راهنمایی های استادمون حاج آقای مظاهری است.

    سلامم جوادجان

    قشنگ بود. ممنون.

    به آن دسته از خوانندگان که نویسنده ی این یادداشت و همسر مکرمشان را نمیشناسند عرض کنم: شما فقط داستان ازدواج این زوج را شنیدید. زندگی بسیار با سعادت و کرامت و عاشقانه ای هم دارند. باید ازشان بخواهید و بخواهیم از رمزهای موفقیت روزگار بسیار خوشی هم که با هم دارند برایمان بگویند.

    پاسخ:
    جواد جان و الهام خانم،
    به کامنت آقای شکری پاسخ دهید. لطفا.
  • جواد فهیمی
  • سلام و عرض ادب؛
    در 4 سالی که منتظر همسرم بودم همواره دلم روشن بود که پیداشون میکنم،مخصوصا وقتی میدیدم مادرم برای پیدا کردن ایشان به حرم میرن و برام دعا میکنن امیدم بیشتر میشد. ما هیچ وقت نباید امیدمونو از دست بدیم و فقط لازمه صبور باشیم.
    از لطف و دعای شمیم یاس و شاخه نبات سپاسگزارم،إنشاالله شما هم زندگی موفق و پربرکتی داشته باشید.

    پاسخ:
    آفرین به آقا جواد فهیمی و همسرشان که به کامنت های عزیزانمان پاسخ داده اند. ان شاءالله بعدی ها را نیز پاسخ می دهند.
    به دوستان مژده دهم که همسرشان نیز مطلبی معجزه گون نوشته اند که نوشته آقا جواد را کامل می کند. منتظر باشید.
    پس از ازدواجشان که به زیارتشان رفتم، زندگی شان را به  «یک دسته گل زیبا» تشبیه کردم و از بن جان شادمان شدم. هرچه می گذرد، این دسته گل، زیباتر و شاداب تر و شادان تر می شود؛ سیر تکاملی را می پیماید. الاهی شکر. لایق این سعادت هستند. الاهی خوشبختی و تکاملشان رو به فزونی بادا!
  • شاخه نبات
  • آن چیز  یا کسی را که انسان هدیه خدا میداند، بسیار دوست میدارد. چه سختی و چه آسانی. زندگیتان گوارای وجودتان
    پاسخ:
    سلام و فطر.
    سپاس که فاخته هایمان را دل روشنی می دهید.
    اگر چه بنده پاسخ کامنت های مطلب ایشان را می دهم، اما خودشان نیز پاسخ خواهند داد.
    سلام و تبریک پیشاپیش عید سعید فطر
    برایم غنیمتی بود این پست چون این روزها شیطان درگوشم زمزمه میکند ک خدا صدایم را نمیشنود و امیدم برای استجابت دعاهایم رو به ناامیدی میرود. خدا را شکر بابت خوشبختی تان. ضمنا توکلتان در گشایش روزی نیز ستودنی است. برای همه مخصوصا جوانان دعا بفرمایید که دعای شما و همسر محترمتان نزد خداوند  بسیار دوست داشتنی تر است...
    پاسخ:
    سلام و احترام.
    سپاس از شما بابت حضورتان و پیام امیدبخشتان برای جوانانمان.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">