وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

نگاه سَر، نگاه سِر

يكشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۴، ۱۱:۰۵ ق.ظ

 

         » نویسنده: خانم زهرا خندان (کارشناس ارشد مطالعات زنان. دانشگاه الزهراء)

اربعین، پیاده روی، التماس دعای ویژه، تمنای دعای فرج، خوش به حالت که عازمی، اشک ...

کلمات نام آشنایی است که این روزها، کمتر کسی است نشنیده باشد.

تا چندروز پیش برای من هم، کلماتی بودند که صرفا می شنیدم و التماس دعا داشتم و اندک حسرتی از جاماندگی.

اما به یکباره  ورق برگشت. دیگر اینها تنها کلمات نبودند، بلکه به راستی پیگیر شده بودم، ...

مسافر کربلا چه بپوشد، چگونه عازم شود، ویزایش کی آماده می شود و در کل، روزشمار پیاده روی شده ام،  دیگر مستندها برایم معنای دیگری داشت.

منِ زهرا خندان عازم کربلا نیستم، اما سید حسین بنی هاشمیان عازم است.

این چه سِری است که گویی من هم عازمم؟!

مگر می شود با نگاه سَر عازم نباشی و با نگاه سِر عازم باشی؟

همیشه برایم سوال بود که چرا من نوعی که زیاد به کسی وابسته نبودم، الآن تا این حد با همسَرم یکی می شوم و تنها با او تا این حد همسِر می گردم، آن هم با یک قرابت سببی؟

سِرش در این است که:

«هن لباس لکم و انتم لباس لهن.» (1)

با این پیمان، من (نوعی) دیگر لباس او شده ام و او لباس من؛ لباسی همیشگی یعنی تا وقتی که پیمان باقی است تو نیز لباس اویی و او لباس تو.

این لباس درآوردنی نیست و همیشه بر تن زوجین است.

پس:

او عازم کربلاست و من که لباس اویم با او همراهم.

استادی می گفت:

زن مانند قند است و مرد مانند آب. وقتی ممزوج می شوند، دیگر آب قندند.

یعنی ماهیتی جدید یافته اند که نه قند است و نه آب.

زوجین، در عین حال که دارای هویت حقیقی قبل از ازدواج خود هستند، اما باید بدانند که هویتی حقوقی و اخلاقی (حال اسمش را هرچه می شود گذاشت) دارند که دیگر آنها تنها نیستند، بلکه در تمام کارهایی که هر یک از طرفین انجام می دهد، سهمی برای دیگری قرار دارد، چون:

«هن لباس لکم و انتم لباس لهن.» 

 

1: بقره / 187.

 

  • ۹۴/۰۹/۰۱
  • علی اکبر مظاهری

نظرات  (۷)

  • زهرا خندان
  • از حضور تمام بزرگواران تشکر میکنم.
    عمرمان هزینه امامان. آمین.
    هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله
    هرکه دارد به سرش شور ونوا بسم الله
    کربلا رفتن هم پای دل میخواهد هم پای راه. نه اینکه ما جاماندگان لیاقت نداشته ایم بلکه میتوانیم باهمدلی و همراهی مسافران کربلا مشارکت داشته باشیم در این سفر. من هم با رفتن برادرم حس میکنم خودم هم مسافرم. مهم شوق است مهم شور است.
    هرچند سفر اربعین سفر عشق ناب کربلاست. انشاله قسمت همگی مان شود
    پاسخ:
    سلام و درود. حضورتان فرخنده است. سپاس.

    سلام خدمت استاد و پدر دلسوزمان،

    و سلام به دوست خوبم زهرا، که با نوشته هایش حس زیبایی بر روحم می نشاند.

    وقتی همسرم گفت امسال اگر قسمت شود اربعین می رود کربلا، منم زود گفتم منم که پاسپورتم آمادست، پس با شما می یام؛ولی ایشان مخالفت کردند گفتند شرایط برای آمادن خانم ها محیا نیست... کم کم  با دلخوری آماده پذیرفتن نرفتن شدم. چون دوست نداشتم مزاحم باشم و از سوی دیگه می دونستم گوش کردن به خواست همسرم بیشتر از آمدنم به کربلا مورد پسند امام حسین علیه السلام است،  با یه کم دلخوری پذیرفتم ؛ اما وقتی همسرم به کربلا رسید، خیلی زود با من تماس گرفت تا از احساس خوبش برای من بگوید، احساس کردم منم اونجا هستم.

    من کربلا نرفتم اما هشت سالی می شود که ایام نوروز را در مناطق جنگی به سر می کنم، اون جا و احساسش زیباترین و آرامش دهنده ترین جایی است که در عمرم رفتم. شاید کربلا هم همچین حسی داشته باشد.

    به نظرم از دور نوری سبزی دیدم، نوری پر از شادی

    به نظرم محفلی ز خوبان بر پاست، محفلی نورانی

    باز آمدم اینجا که خاکش خوب مستم می کند

    باز آمدم جایی که قلبم خوب درد می کند

    خدایا تا کی در حسرت آن نور و محفل بمانم

     یا تا کی در این سرزمین دور از خوبان بمانم

    هوای دنیا تلخست و سنگین، نفس کشیدن هایم قفل و زنجیر

    چشمانم خالی از برق جوانیست، نگاهم هر دم به سمتت ظرف گداییست

    گفتم با خودم که امروز می بینم آن محفل و نور را، ولی افسوس که خامان نبیند هرگز .

    با تشکر

    پاسخ:
    سلام و نور. حضورتان مبارک است. سپاس.
    سلام و درود
     شاید ارامش بخش ترینِ احادیث، این حدیث نبوی(ص) مشهور باشد که فرموده اند: « ان الحسین (ع) مصباح الهدی و سفینه النجاه». با درک و فهم این حدیث، در  بی سامانی ها و گمراهی های این روزگار، جان آدمی دلنشینی و لذتی از جنس یافتن و  رسیدن و سامان یافتن را تجربه میکند. 
    دوستی میگفت: مهم نیست در این دنیا کجاییم مهم این است چه میخواهیم...شاید تعبیری از این حدیث باشد، گرفتاری و گم شدن  ذاتی دنیای مادی است اما باید دانست راه نجات کجاست، چه راهی امن تر و  خوبتر از امام حسین(ع)؟! 
    چقدر خوب است که امام حسین (ع) را داریم...من میفهمم چرا خدای سبحان به ملائک فرمود:انّی اعلم ما لا تعلمون»
    امیری حسین(ع) و نعم الامیر.. 
     مطالب زیبا و آموزنده این محفل فرصت خوبی برای فهم درست از زندگی  مهیا نموده است. از استاد بزرگوارم و همکاران ارجمندشان سپاسگزارم. ما را از دعای خیرتان بی نصیب مگذارید.






    پاسخ:
    سلام و تحیت. حضورتان ارجمند است. سپاس.
  • شاخه نبات
  • اللهم رزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین.... این یعنی : عاقبت بخیری.
    پاسخ:
    سلام و احترام. حضورتان را گرامی می داریم. سپاس.
    هوا هوایِ جنون و هوا هوای سفر
     
    یکی یکی همه رفتند٬ زائرین همه پر
     
    دلم هوایی کرب و بلاست.. بدجوری
     
    هوس نموده دو رکعت نماز بالا سر
     
    مسافرین حرم خوش به حالتان اما..
     
    سلام ما برسانید بر شهِ بی سر

     کنار علقمه و زیر قُبه ی مولا
     
    دعا کنید مرا لاأقل دمِ آخر
     

    دعا کنید که عمری بماند و باهم
     
    بریم کرب و بلا، أربعین سال دگر
     

    کبوترانه مهاجر هنوز منتظرم
     
    که عاشقانه بگیرم ضریح را در ب
    چه قَدَر گریه کنم در وسط نافله ها

    چه قَدَر ناله زنم٬ مُردم از این فاصله ها
     
    جگرم سوخته٬ دل سوخته٬ ارباب ولی..

    لب فرو بسته ام و دم نزدم از گله ها
     
    این همه بی سروسامانی و آواره شدن.!

    وقت آن نیست به پایان برسد غائله ها
       
    اربعین می رسد و بار سفرها بسته است

    گوشه گوشه همه جا پُر شده از ولوله ها
     
    دسته دسته همه رفتند حرم٬ واویلا..
     
    من عاشق شده جامانده ام  از قافله ها
       
    عشق هر مرحله اش خون جگر خوردن بود
     
    کی رها می شوم از سختی این مرحله ها
     

    دردسردار شده کرب و بلا رفتنم.. آه..
     
    که کم آورده ام و آمده سر، حوصله ها
     

    تو که بخشیده ای انگشتر خود با انگشت
     
    به مهاجر بده یک برگ برات از صله هامحمدبنواری
    پاسخ:
    نویسنده پاسخ دهند.
     ایمان، یعنی...  خوشحالی عمیق پیرزنی که تمام هستی‌اش را که چند دانه خرمای آغشته به ارده است، روی یک سینی گذاشته و خود را با ویلچر به میعاد‌گاه پیاده‌روی اربعین رسانده است و با تمام ظرفیت الفاظ به تو التماس می‌کند که از خرمای او برداری و میل کنی؛ و زمانی که تو دست خود را دراز می‌کنی ودانه‌ای از خرمای نه چندان تازه او را بر‌ می‌داری، از عمق وجود خوشحال می‌شود و تو می‌بینی که زیر لب می‌گوید «الحمدلله» و با گوشه چادر عربی‌اش اشکش را پاک میکند.

    ایمان، یعنی‌ ... لبخندهای مهنّد، آن جوان اهل بصره که دانشجوی کامپیوتر در بغداد است، و وقتی از او می‌پرسی: مگر الان ایام امتحاناتت نیست؟ نگاهی عاقل اندر سفیه به تو می‌اندازد و می‌گوید: امتحان اصلی ما حسین(ع) است. و باز لبخند ‌می‌زند، و تو متوجه نمی‌شوی که لبخندش به کوته‌نگری توست یابه خاطر رضایت از انتخابی که در سر دو راهی حسین(ع) و امتحاناتش کرده است.

     ایمان، یعنی ... قدم‌های آهسته آن پیرمرد نجفی که می‌گفت این بار نهمی است که این مسیر را آمده است ولی این بار چون عمل قلب باز انجام داده است، دکتر او را از آمدن منع کرده است، به همین دلیل دو تا از خواهر زاده‌هایش با یک کوله پشتی پر از قرص و دارو همراهش آمده‌اند، و بعد با حالتی که درست متوجه نمی‌شوی خنده است یا گریه، می‌گوید: ولی توی این سه روز پیاده روی حتی یک قرص هم مصرف نکرده‌ام.

    اسلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین!

    پاسخ:
    نویسنده پاسخ دهند.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">