وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

بن بستی که گشوده شد

پنجشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۴، ۰۷:۳۰ ب.ظ

    » برگی تازه از کتاب «آداب عشق ورزی»، ویراست جدید

                                                       از زبان مشاور

آقا و خانم رحمتجو به مشاوره آمدند. یک سال بود که ازدواج کرده بودند. بی‌نشاطی از سر و رویشان می‌بارید. وادادگی در وجودشان نمایان بود. اندوهی جانکاه بر رخسارشان غلبه داشت. مانند آدم‌های کتک‌خورده بودند. اگر کسی نمی‌دانست زن و شوهرند، می‌پنداشت غریبه‌اند.

پرسیدم: چه‌تان است؟ گنج‌هایتان ربوده شده یا کشتی‌هایتان غرق شده؟

آقا گفت: «از این هم بدتر.»

خانم گفت: «اصلاً کشتی و گنجی نداریم که غرق و ربوده شوند. کشتی زندگی‌مان در هم شکسته. گنج جوانی‌مان دارد تباه می‌شود. ما خودمان را باخته‌ایم.»

گفتم: چه تلخ سخن می‌گویید! ...همین که برای حل مسائلتان به مشاوره آمده‌اید، معلوم است روزنۀ امیدی را می‌بینید. بر فرض که:

گرچه رخنه نیست عالم را پدید        خیره یوسف وار می‌باید دوید[1]

و اکنون شما در حال دویدن‌اید. و:

دوست دارد یار این آشفتگی  کوشش بیهوده به از خفتگی [2]

و شما در حال کوشیدن‌اید. پس آن‌قدرها هم ناامید نیستید.

آقا گفت: «دویدن ما از سر درماندگی است، نه امیدواری.»

و خانم گفت: «کوشش ما از روی بیچارگی است، نه امیدواری.»

گفتم: نه. درماندگانی که می‌دوند و بیچارگانی که می‌کوشند، امید به نجاتشان هست. آنان که هیچ نمی‌دوند و هیچ نمی‌کوشند، راه به جایی نمی‌برند. کوشیدنتان امیدبخش است و دویدنتان بن‌بست گشا. «عاقبت کوشنده یابنده بُوَد» زیرا «سایۀ حق بر سر بنده بُوَد» دوندگان، بن‌بست گشایند. حالا بگویید چه‌تان است؟

هر دو گفتند: «در مشکلات غوطه‌وریم. از کجا بگوییم؟ در گفتن، کمکمان کنید.»

گفتم: دانه‌درشت‌ترین مسئله‌تان را بگویید تا سه نفری آن را حل کنیم.

آقا و خانم، برای یافتن این دانه‌درشت‌ترین مسئله، همفکری کوتاهی کردند. آن گاه آقا گفت:

«در یک کلام: احساس بیهودگی از زندگی مشترکمان.»

خواستم توضیح دهند. باز اندکی همفکری کردند و خانم گفت:

«ما، هر دو، از کسانی نیستیم که به گذراندن زندگی بی‌هدف راضی باشیم. زندگیِ «باری به هر جهت» را نمی‌پسندیم.»

گفتم: مگر در زندگی مشترکتان هدف مشترک ندارید؟

آقا گفت: «هدف‌های مشترک نداریم. نمی‌دانیم چرا با هم زندگی می‌کنیم. احساس می‌کنیم کارهایی که می‌کنیم، با زندگی مجردی هم قابل انجام است. پس چرا پایبند همدیگر شده‌ایم؟ نمی‌دانیم. چندان فرقی با مجردها نداریم. اینجاست که از خود می‌پرسیم زندگی مشترک ما چه فایده‌ای دارد؟ و جوابی برای این سؤالمان نمی‌یابیم و آن وقت است که احساس بیهودگی این زندگی را می‌کنیم.»

گفتم: فرزند؟

گفتند: «فعلاً به دلایلی نمی‌خواهیم.»

گفتم: بهره‌های جنسی و عاطفی؟

هر دو ساکت شدند و سر به زیر انداختند.

تقریباً جواب سؤالم را گرفتم. گویا ریشۀ مشکلاتشان پیدا شد. هر سه سکوت کردیم؛ چندین لحظه. آن گاه گفتم: زندگی مشترک، بدون اهداف مشترک و بدون استفاده از بهره‌های ذاتی آن، به بیهودگی می‌انجامد، به خصوص برای کسانی که نمی‌خواهند زندگی‌شان «باری به هر جهت» باشد و به شیوۀ «هرچه شد، شد» بگذرد. زندگی زن و شوهریِ بی‌هدف و بی‌بهره‌مندی، به بن‌بست می‌رسد، به خصوص برای کسانی که به دنبال زندگی زنده و پویا هستند.

آنان دیگر سخن نمی‌گفتند. گویا همۀ حرف و همۀ دردشان همین بود. گویا این مسئله، دانه‌درشت‌ترین یا یکی از دانه‌درشت‌ها نبود؛ بلکه همۀ مسئله، همین یکی بود.

دیگر هیچ‌کدام حاضر نبود چیزی بگوید. هر دو ساکت بودند و سر به زیر و در اندیشه‌ای ژرف. دیدم این سکوت سنگین برایشان عذاب دهنده است. از خانم خواستم ما را تنها بگذارد و در اتاق انتظار، به انتظار بنشیند.

خانم که بیرون رفت، به آقا گفتم: مجلس مردانه شد! حالا، بی خجالت، بگویید چه‌تان است. بیماری‌ای در میان است؟ شما یا همسرتان؟ یا هر دو؟ یا هیچ‌کدام؟

گفت: «همسرم خانم فهمیده‌ای است. ما باهم صحبت می‌کنیم. مسائلمان را باهم مطرح می‌کنیم. دعوا هم نمی‌کنیم. همدیگر را ، بی‌دلیل، محکوم نمی‌کنیم. هر دو به این نظر اتفاق داریم که انتظارمان از ازدواج برآورده نشده. پیش از ازدواج، سهممان از لذت جنسی و عاطفی را بیش از این می‌دانستیم که الآن داریم. هر دو از این بابت ناراضی هستیم. این نارضایی، بر همۀ زندگی‌مان پخش شده و ناامیدمان کرده.»

گفتم: حرف همسرتان هم همین است؟

گفت: «بله. چون مسائلمان را باهم مطرح می‌کنیم، مطلب پوشیده‌ای نداریم.»

گفتم: تاکنون، برای حل این مسئله، چه کارهایی کرده‌اید؟

پرسید: «مثلاً چه کار؟»

گفتم: مطالعۀ کتاب، مراجعه به پزشک یا مشاور، دیدن آموزش؟

گفت: «مطالعات پراکنده‌ای کرده‌ایم (و نام چند کتاب را که خوانده بودند گفت) و به پزشک خانوادگی‌مان هم مراجعه کرده‌ایم و داروهایی مصرف کرده‌ایم. نزد طبیب سنّتی هم رفته‌ایم و داروهای گیاهی و معجون‌هایی هم خورده‌ایم، اما نتیجه‌ای نگرفته‌ایم.»

چارۀ کار

خانم را به اتاق مشاوره دعوت کردم تا چارۀ کار را بنمایانیم. از هر دو تعهّد اخلاقی گرفتم که به راهکارهایمان عمل کنند. آن گاه گفتم: چنین کنید:

  1. مشاورۀ بادوام؛ مشاوره‌مان را، تا رسیدن به نتیجۀ مطلوب، ادامه دهید.
  2. مراجعه به متخصص اندام شناسی دستگاه تناسلی؛ برای اطمینان از سلامت دستگاه تناسلی به متخصص کلیه و مجاری ادراری (اورولوژیست) مراجعه کنید.
  3. خواندن کتاب؛ این کتاب‌ها را به ترتیب و تدریج و استمرار بخوانید: ... .[3]
  4. آموزش تعامل جنسی و عاطفی؛ یک دوره آموزش مسائل جنسی ببینید؛ آقا نزد من و خانم نزد ... (یک نفر سکسولوژیست خانم را برای خانم معرفی کردم).
  5. غذا درمانی؛ به یک متخصص تغذیه مراجعه کنید (تأثیر غذا بر توانایی جنسی را توضیح دادم).
  6. ورزش؛ دست کم، هر روز نیم ساعت ورزش کنید (تأثیر نیکوی ورزش بر اعصاب و روان و توانایی بر رفتارهای جنسی را توضیح دادم).
  7. گفت‌وگوی صمیمانه؛ صحبت کردن‌های صمیمانه‌تان را ادامه دهید و بیشتر کنید. بیان احساسات درونی، بدون مجادله و دعوا، آرامش‌بخش است. توقعاتتان از همدیگر را دوستانه بیان کنید. دربارۀ نیازهایتان صحبت کنید. سخنان عاشقانه و دلبرانه بگویید. از کام‌یابی یا ناکامی خود، همدیگر را باخبر کنید. رسیدن به ارگاسم (اوج لذّت جنسی در آمیزش) یا نرسیدن به آن را به یکدیگر بگویید. هرجا که در گفت‌وگوی‌تان گره افتاد و نتوانستید آن را بگشایید، آن را با مشاورتان مطرح کنید و تا گشوده شدن آن بکوشید.

 

ادامۀ راه

برای این که از همین جلسۀ اوّل مشاوره‌مان نتیجه‌ای فوری حاصل شود، در پانزده دقیقۀ پایان وقتشان با خانم خداحافظی کردم تا بیرون اتاق مشاوره، منتظر آقا بماند. آن گاه چند نکتۀ اصلی آمیزش کامیابانه را به آقا آموزش دادم.

فرجام کار آقا و خانم رحمتجو

ایشان به تعهّدشان عمل کردند و راهکارها را نیکو عمل نمودند و آموزش‌های مسائل جنسی و عاطفی را فراگرفتند و هر دو هفته یک بار نزدم آمدند و گزارش کار و حال دادند و راهکارهای تازه گرفتند.تا آن که پس از حدود سه ماه، زندگی‌شان سامان نیکو یافت؛ آن ملالت‌ها به شادابی بدل شد. توقعاتشان از ازدواج و زندگی زن و شوهری برآورده شد. تالاب راکد زندگی‌شان به دریایی پرموج بدل گشت. دل‌های افسرده‌شان شاداب و لبالب از امیدواری گردید. به ایشان خجسته باش گفتم و به زنده نگه‌داشتن زندگی و تازه به تازه کردن انگیزه‌ها و هدف‌ها توصیۀ اکیدشان کردم و برای خوشبختی‌شان دعا نمودم. الاهی شکر.

 



[1]. مولوی، مثنوی معنوی.

[2]. همان.

[3]. این کتاب‌ها در قسمت «منابعی برای مطالعۀ بیشتر»، در پایان کتاب، معرفی شده‌اند.

  • ۹۴/۱۱/۲۲
  • علی اکبر مظاهری

نظرات  (۲)

سلام علیکم

خوبی این پست و مطالبی از این دست، ایجاد درک ضرورت آموزش مسائلی است که در نظر خیلی ها نیازی به یادگیری و پرداختن ندارد. حال آنکه غافل ماندن از این آموزش، همسران را دچار زیانهای سنگین و محروم ماندن از آنچه میتوانستند داشته باشند، میکند. 

در مسیر حق تان، ثابت قدم باشید ان شاء الله. 


پاسخ:
سلام و تحیت.
سپاس از شما بابت حضورتان و ابراز لطفتان.
سلام علیکم و خداقوت
نکته ی بسیار مهمی است در زندگی مشترک. چه کار خوبیست اشاراتی به این نکته و ارایه راهکارهایی برای فراوان زوجهایی که درگیر هستند با آن و نمیدانند چه کنند.
اوایل زندگی مشترکمان، انگار هراسی داشتیم و خجالتی زیاد از اینکه در مورد این مسئله با همسرم صحبت کنیم. به شکلی مکانیکی و فطری زندگیمان میگذشت تا اینکه هردو تصمیم گرفتیم در این خصوص صحبت کنیم و برای آن زمان بگذاریم.
از آنجا که در تمام دوران عقد (برخلاف بسیاری از نامزدها که متاسفانه محو و محض در امور دیگری میشوند مثل دلبری های همسرانه و وقت گذرانی های عاشقانه ی صرف و آرام کردن های تنگ دلی و ...؛ تمام وقتمان به شناخت از یکدیگر میگذشت و مستمرا برای همدیگر بخاطر بعد مسافت، ایمیل مینوشتیم برای آشنایی بیشتر از عقاید، روحیات، اخلاف، توقعات و ایده آلهای یکدیگر) آشنا بودیم با صحبتها و حرفهای زندگی مشترک؛ در خصوص مسائل زناشویی، حیایی بیجا داشتیم که باعث شده بود کمی از توقعمان در زندگی مشترک تار شود.
در یکی از جلسه های هفتگی مان قرار گذاشتیم که در مورد مسائل زناشویی، هم صحبت کنیم و هم توقعاتمان را بگوییم و هم نظرمان را.
مدتی گذشت تا به این روال عادت کنیم، حدود چند ماه. با اینکه در دوران عقد کتابهایی را در این زمینه خوانده بودیم و مطالعات زیادی داشتیم (گرچه در آن زمان هم به همین مقدار اکتفا کرده بودیم و نمیتوانستیم مستقیما در خصوص آن صحبت کنیم)باز شکستن این یخ بسیار سخت مینمود.
بالاخره توانستیم و تماما راجع به این مسئله صحبت کردیم و صحبت میکنیم، هر هفته و در جلسه هفتگی. این کار، محاسن زیادی دارد و ما این محاسن را بارها و بارها تجربه کرده ایم.
اگر بخواهیم کمی صریح تر باشیم، درمی یابیم آنچه را که یک زوج جوان و مأخوذ به حیا که تازه به تأهل یکدیگر درآمده اند؛ فطرتا در زندگی زناشویی میگذرانند به تدریج و با صحبت کردن در خصوص تمام امور مربوط به آن خواهند توانست به بهترین نحو در ارتباط متقابلشان به انجام برسانند و همواره مشتاقانه در انتظار یکدیگر باشند.
ما بعد از اینکه با احترام متقابل و منطقی و علاقمندانه به صحبتهای یکدیگر گوش کردیم و عمل نمودیم اکنون به لطف خدا به جایی رسیده ایم که این رابطه ی زناشویی برایمان دقیقا حکم وسیله ای دارد برای رفع تشنگی های بی حد و مرز معنوی و عاشقانه مان.
و آنچه این خواهانی را بی حد و مرز کرده، همان احترامی است که در ارتباط همسرانه مان متبلور شده است.
و دقیقا همین کار بوده که توانسته زندگی ما را از بسیاری آسیبها نجات دهد.
و همچنان این موضوع، مجالی میخواهد و قلمی و گوشی شنوا برای کاستن از اینهمه آسیبهای اجتماعی و خانوادگی.
سپاس از پرداخت به جای شما استاد بزرگوار
پاسخ:
سلام و تحیت.
حضورتان خجسته است. نوشته تان رهنما و رهگشاست. زندگی تان فرخنده است.
الاهی سعادتتان جاودانه باد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">