وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

فضیلت های فراموش شده 4 و 5

سه شنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۵، ۰۷:۰۱ ب.ظ

    » دنباله اوصاف پدر، به قلم پسر

    پاره ای از اوصاف حاج ملا عباس تربتی، به قلم فرزندش حسینعلی راشد، از کتاب «فضیلت های فراموش شده»، انتشارات روزنامه اطلاعات، با ویرایش و تلخیص.

پرکاری در کشاورزی، چالاکی در سوارکاری 

[31.] پدرم ار لحاظ بدن، مرد نیرومندی بود. قامت متوسط معتدلی داشت با استخوان بندی محکم و اعصاب و عضلات قوی. گوشت و چربی زیادی در بدنش نبود. دندان  هایش تا آخر عمر سالم بود و عیب نکرد و فقط یک چشمش در آخر عمر آب آورد ولی آن را عمل نکرد. مردم ده ما همه می گفتند که در زمانی که حاج آخوند در ده بود و شخصا به کار زراعت می پرداخت آن یک تن برابر چهار نفر کار می کرد. در شیار کردن زمین، در درو کردن گندم، در جمع کردن کنگره های خشک شده بیابان با تیشه و دسته بندی کردن آن ها برای خوراک زمستان حیوان ها و در کندن هیزم، درست به اندازه ای که چهار نفر در زمان معین، کار از پیش می بردند، او در همان زمان پیش می برد.

من نویسنده، خودم دیدم روزی می خواست به جایی برود، برایش اسبی آوردند که سوار شود. آورنده اسب در جانب چپ ایستاد و می خواست رکاب بگیرد، اما پدرم یک دست به قربوس زین و دست دیگر را به دنباله زین گرفت و از روی زمین به سبکی پرنده برجست و بر زین اسب نشست. و نیز می دیدم که گل های لگد شده برای بام خانه یا کاهگل را با بیل های سنگینی که من آن بیل ها را هنگامی که خالی بودند با زخمت بلند می کردم، چنان آسان به روی بام می پراند که ما بخواهیم یک ریگی را بپرانیم.

انضباط، اخلاق، انصاف

[32.] پدرم می گفت: ...« نوبت آب که به من می رسید، قبلا کف جوی را تا آن جا که به زمینی که باید آبیاری کنم می رسید، همه را با بیل صاف می کردم و بریدگی های اطراف جوی را... تراش می دادم و مستقیم می کردم و آن چه سوراخ موش در کف جوی ها بود می بستم که چون آب را از محل بند رها می کردم تا به زمین زراعت یکسر می دوید،چیزی از آن تلف نمی شد.»

[33.] شریک ملکانش می گفتند که گاه می شد در هنگام گل گندم که آب در آن موقع بیش از هر زمان دیگر ارزش دارد، یک نفر آب را که سهم حاج آخوند بود به زمین خودش می بست و حاج آخوند که می دید آب قطع شده، چون در امتداد جوی که آن ها می گویند « دراز جوی »، می آمد و می دید دیگری آب را به زمین خود بسته، چیزی نمی گفت و همین اندازه می گفت: «هر وقت زمین شما آب خورد، آب را باز کنید که پایین بیاید.»

 همیشه، در ابتدای زمان حقابه، می گذاشت مقدار زمانی که از حق او جزو سهم ماقبل بود و در آخر زمان، هنوز مقداری از حق او باقی می ماند که آب را به شریک بعدی واگذار می کرد. و چون زمینش را شیار می کرد، همیشه مقداری از زمین خود را به طرف زمین مجاور که همسایه ملکش بود می داد.

و چون بام خانه اش را کاه گل می کرد مقداری از بام همسایه را هم که متصل به بام خانه او بود کاه گل می کرد هیچگاه برف خانه اش را در کوچه نمی ریخت و ناودان خانه اش را به کوچه نمی گذاشت و ما را نهی می کرد که در جوب آب که به خانه مردم می رود چیزی بشوییم و تعلیم می داد که بر دیوار خانه مردم خط نکشیم و از درختی شاخه ای نشکنیم و از بسته های هیزم که مردم برای فروش می آوردند سیخس حتی برای خلال دندان نکشیم  و از بو ریای مسجد همچنین و دیوار مسجد را با چراغ های روغنی، چرب و سیاه نکنیم و آب دهان و بینی در کوچه و خیابان نیندازیم و از میان زمین های کشته مردم نرویم و زراعت آن ها را پامال نکنیم.

[34.] مرحوم حاج آخوند، در همه عمرش، با کسی دعوا نکرد.

[35.] کسی را دشنام نداد.

[36. ] به روی کسی فریاد نزد.

[37.]  هرگز غیبت احدی را نکرد.

[38.] هرگز دروغ نگفت.

[39.] هرگز خلف وعده نکرد.

[40.] کمترین تجاوزی به حق کسی نکرد.

[41.] آزاری به کسی نرساند.

[42.] در منبر، هرگز به کسی گوشه و کنایه نزد.

[43.] اگر از کسی کار بدی سر می زد، در خلوت به خودش با مهربانی و خیر خواهی تذکر می داد و در ملأ عام و در حضور دیگران نمی گفت.

[44.] هرگز کسی را تکفیر نکرد[او را کافر اعلام نکرد].

[45.]  هرگز کسی را تفسیق نکرد[او را فاسق اعلام نکرد].

[46.] در هیچ جنجال و  آشوب، هر چند که در ظاهر به نام دین بود، وارد نگشت.

[47.] به حدی هوشیار بود که هرگز کسی نتوانست او را فریب دهد. و همگی متحیر بودند که حاج آخوند، با این همه زهد و عبادت، که به کلی از کار دنیا جداست، چطور است که این همه عاقل و هوشیار است.

[48.] بسیار مودب بود و توجه به روح و قلب مردم داشت و می دانست که هر سخن و هر حرکتی چه تاثیری در روح مردم دارد.

[49.] با آن همه نمازی که در طول عمر می خواند، در پیشانیش برآمدگی جای سجده نبود. فقط در وسط پیشانی، خیلی کم، اثر زبری و تغییر رنگ مختصری دیده می شد، ولی بر آمدگی نداشت و چیزی نبود که از فاصله دور به چشم بیاید.

ادامه دارد

نظرات  (۱)

با سلام و احترام،

با خواندن این همه اوصاف زیبا در وجود ملا عباس تربتی از خودم خجالت کشیدم.

ما چه آسان ناراحت و عصبانی می شویم!

چه پر تلاش به دنبال حقوق خود در بین مردم هستیم!

چه زود و سریع از کار روزانه می نالیم و خسته می شویم!

و چه راحت به حقوق دیگران بی توجهیم! و چه .....

با تشکر

 

پاسخ:
سلام و تحیت. اخلاق، نیاز اولی و اصلی ما است در زندگی فردی، خانوادگی، و اجتماعی.
خدایتان خیر دهد که نیکویی ها را ارج می نهید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">