وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
۱۹
فروردين

                                                    از زبان مشاور

آقای منصوری، مردی 35 ساله، نزدم آمد به مشاوره. بی‌نشاط بود و پکر. پس از گفت‌وشنودهایی مقدماتی، گفت: «دچار بی‌انگیزگی در زندگی شده‌ام. نمی‌دانم کجای جادۀ زندگی ایستاده‌ام. نه پیش می‌روم و نه پس می‌آیم.»

او را تحسین کردم که برای حل مسئله‌اش به مشاوره آمده و مانند برخی از مردمان نپنداشته که این حالت، سرنوشت حتمی اوست و چاره‌ای جز تحمّل آن نیست. آن‌گاه گفتم: کار که می‌کنید؟ کارتان چطور است؟ 

گفت:«بله. کارمندم. کارم برایم یکنواخت شده. همه روزه، در زمانی معیّن، کاری معیّن را با دستمزدی معیّن انجام می‌دهم. این کار برایم کسالت و ملالت می‌آورد. نه شوقی، نه تغییری، نه هیجانی، نه تازه‌ای؛ یکنواخت و بی‌فراز و فرود.» 

  • علی اکبر مظاهری
۱۴
فروردين

                                                                                                                

نویسنده: ریحان تهرانی

بعضی وقتا که از همه جا خسته میشی و ناامید. وقتی فکر می کنی همه درها به روت بسته شده ... اونجا خدا اومده پیشت. اومده باهات رفیق بشه... اگه غنیمت بدونی حسابی بهش نزدیک میشی...

برگ از درخت بی اذن خدا نمی افته. تمام اتفاقات این عالم حساب و کتاب داره. همه اش برای اینه که ما با خدا حرف بزنیم. خدایا دلم می خواست باهات حرف بزنم و تو هم باهام حرف بزنی. دلم می خواست راهنمایی ام کنی. بگی کجا، چه جوری و از چه راهی باید برم تا به تو برسم، رسیدنی سعادتمندانه...

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده / گوشه ای از کربلا جا و مکانم بده  

  • علی اکبر مظاهری
۱۰
فروردين

از فرزندان کتابی ام دوتاشان بیش از همه از من کار بردند و برای میلادشان بیش از خواهران و برادرانشان به انتظارم واداشتند. این دو یکی ترجمه و توضیح نهج البلاغه بود و دیگری همین دردانه نازدانه، یعنی «فرهنگ خانواده» است.

امام خمینی در نکوداشت استاد شهید مطهری گفتتد: « او از شخصیت هایی بود که حاصل عمرم محسوب می شد.»  من نیز در نکوداشت میلاد این دردانه متین می گویم: «فرهنگ خانواده» از کتاب هایی است که حاصل عمرم محسوب می شود.

قبلا گفته بودم برای جشن میلادش سنگ تمام می گذارم. اکنون آن زمان رسیده است. نخستین اقداممان برای نکوداشت این دردانه باوقار، این است که چند روز دیگر در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، جشن مفصلی برایش می گیریم و مهمانان بسیاری را از سراسر ایران و از همه جای جهان دعوت می کنیم تا در محفل شکوهمند میلادش حضور یابند. ان شاءالله.

ناشر: انتشارات نورالزهرا. قم. پل حجتیه. ابتدای بلوار بهار. پلاک 256. تلفن 37739106

 
  • علی اکبر مظاهری
۰۳
فروردين


*خویشاوندان؛ رابطه ها و ضابطه ها

یکی از نشانگان ارج دار جامعه ایمانی و زنده و پویا آن است که اعضای آن با یکدیگر پیوندی فرخنده و ارتباطی خجسته دارند؛ پیوندی هدفمند و ارتباطی سالم و سازنده. این موضوع درباره خویشاوندان، جاندارتر و پررنگ تر و شاداب تر است. پس از خویشاوندان، دوستان و آشنایان اند.

در آموزه های اسلامی صله ارحام، یک واجب دینی است و ترک آن حرام است. برانجام آن وعده پاداش و بر ترک آن وعده کیفر داده شده است.

*بررسی موضوع ، از منظر روانی و عاطفی

رابطه خویشاوندی از نظر بهداشت روانی و عاطفی قابل توجه شایان است. شادابی، امیدواری ، رضامندی ، و خرسندی روحی از فایده های این رابطه حمیده است؛ بویژه درباره سالمندان که نیاز بیشتری به توجه و احترام دارند، این پیوند اهمیت بیشتری می یابد و پاداش انجام آن بیشتر و کیفر ترک آن سخت تر است.

  • علی اکبر مظاهری
۰۱
فروردين

 

حجت الاسلام علی اکبر مظاهری در گفتگو با قدس آنلاین:

قدس آنلاین - طیبه مروت : در وبلاگی آمده بود« آیا تا به حال با علامت هایی شبیه به ضربدر کنار زنگ یا آیفون منزلتان مواجه شده اید؟ آیا از خود پرسیده اید چه کسی این علامت هارا با ماژیک روی دیوارمنزلتان کشیده است؟

آیا از خود پرسیده اید چرا بعضی از این ضربدرها با ماژیک آبی وبعضی با ماژیک قرمز زده شده اند؟
عیدی دادن وعیدی گرفتن از سنت ما ایرانی ها است واز قدیم این عمل رسم بوده است اما در هیچ کجای تاریخ وکتاب ها عیدی گرفتن وعیدی دادن را واجب نکرده است وآن را حق مسلم افراد ندانسته است.
اما اینکه هرسال شب عید، رفتگران برای گرفتن عیدی به درب منازل شهروندان مراجعه می کنند مسئله تازه ای نیست، اما آنچه بیش از اصل مسئله موجب ناراحتی است، این است که اخیراُ بعضی از رفتگران در آستانه عید نوروز جهت دریافت عیدی به درب منازل شهروندان مراجعه می کنند، حال اگراز صاحب خانه عیدی گرفتند کنار زنگ خانه آن فرد با ماژیک علامتی میزنند واگر از صاحب خانه عیدی نگرفتند با رنگ دیگری ویا با علامت دیگری بر روی دیوار آن خانه علامت میزنند. حال سوأل این است که چه چیزی باعث شده این افراد عیدی گرفتن از مردم را حق خود بدانند؟»
حجت الاسلام علی اکبر مظاهری اصفهانی، نویسنده و استاد اخلاق در گفت و گو با خبرنگار قدس آنلاین از بایدها و نبایدهای سنت عیدی دادن می گوید و توصیه هایی نیز به رفتگران زحمتکش دارد که این روزها کارشان برای زیباسازی شهر چند برابر شده است.

  • علی اکبر مظاهری
۲۸
اسفند

 

این وروجک عجول و عاطفی(کتاب آداب عشق ورزی) از بابای عاطفی تر از خودش، لباس عیدی خواست و ما هم فوری برایش جامه نو دوختیم و بر اندام لطیفش پوشاندیم. در این سه ماهی که میلاد یافته، سه بار جامه نو خواسته، هربار 5000 . الاهی شکر.

  • علی اکبر مظاهری
۱۱
اسفند

دوستی داشتیم که می‌گفت: «در میان قوم ما و نزد پدرانمان، معمول و معروف است که: زنت را در دلت دوست بدار؛ امّا در بیرون، با چوب، کتکش بزن. منطقشان هم در این باره این است که ابراز محبّت، زن را لوس می‌کند» به او می‌گفتم: تو که این کار را نمی‌کنی؟ می‌گفت: «من هم فرزند همان قوم و همان پدرانم. نباید که فرزند ناخلف باشم!»

البته دوست ما دربارۀ خودش شوخی می‌کرد و از این بابت، فرزند ناخلف بود؛ امّا این حکایت، بیان یک واقعیت تلخ است و باور برخی‌ از مردم در این باره، همان باورهای عهد جاهلیت است.

ابراز عشق، نه تنها همسر را لوس نمی‌کند، بلکه او را علاوه براین‌ که دلگرم و شاداب می‌کند، با ادب و باوقار نیز می‌کند؛ زیرا آن کس که‌ جانش سرشار از محبت و سیراب از زلال عشق باشد و از این بابت، عقده‌ای در دل نداشته باشد، رفتاری کریمانه دارد و چون از همسرش‌ خرسند و سپاسمند است، به او ادب می‌ورزد.

این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را بشنوید که اگر صدبار هم بیان شود، هر بار، حلاوت ‌و طراوت تازه‌ای دارد:

قَولُ الرَّجُلِ لِلمَرأةِ «إنّی أُحِبُّک» لایَذهَبُ مِن‌ قَلبِها أَبداً؛[1]

سخن مرد که به زن بگوید: «دوستت دارم»، هرگز از دل زن بیرون نمی‌رود.

 

چند نکتۀ ظریف در سخن پیامبر

اینک سخن پیامبر را تجزیه و تحلیل کنیم تا از آن بهرۀ بیش‌تر بریم:

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
اسفند

نوشتن خاطرات دوران انقلاب و جبهه را – به درخواست جوانان این نسل – به مناسبت سالگشت انقلاب اسلامی آغاز کردیم.

اکنون با این که از ماه بهمن بیرون آمده ایم، اما دریغم آمد که از شهید آوینی در زمره «یاران آن روزگاران» یادی نکنم.

در باره شهید آوینی فراوان سخن گفته ام که جامع ترین آن ها در نکوداشت آن شهید در نخستین سالگشت شهادت او بود. فایل آن سخنرانی را ندارم. دیگری  نکوداشت او درسال۱۳۸۶ در دانشگاه قم است که فایل صوتی – تصویری آن در اختیار است. اکنون بهتر دیدم که به جای نوشتن مطلب دیگر، آن فایل در همین سایت به نمایش گذاشته شود. ان شاءالله به زودی.

اینک تنها چند نکته را که در آن فایل نیست، به مناسبت  «یاران آن روزگاران» در این جا ذکر می کنم . آن چند نکته در با مشابهت های شهید آوینی و جناب سید حسین دیباجی است، که در نوبت پیشین از ایشان سخن گفتم.

برخی از مشابهت های سید دیباجی و سید آوینی

۱ – هردو از خاندان پیامبرند

۲ – هردو را در جبهه یافتم

دوستی فرخنده مان از جبهه آغاز شد. با سید دیباجی از سال ۱۳۶۲ قبل از عملیلت خیبر و با سید آوینی ازسال ۱۳۶۶ و هردو در منطقه  عملیاتی جنوب.

۴ – عبادت پیشگی

هردو، به تعبیر احادیث، با عبادت عشق ورزی می کردند. طوبی لمن عشق العباده و عانقها… . چشمان خدا بین ایشان را هر گز قبل از طلوع فجر در خواب ندیدم.

۵ – شهرت گریزی

۶ – حق گویی

۷ – وفاداری در دوستی

سلام خدا بر هردوی ایشان.

  • علی اکبر مظاهری
۲۵
بهمن

باز ازآن یاران و آن روزگاران بگوییم و بشنویم:

۳ ـ سید حسین دیباجی

*در سال ۱۳۶۲ پیش از نبرد «خیبر» در منطقه دهلران ایشان را یافتم و اکنون  سی سال تمام است که با هم برادریم.

پیش از عملیات خیبر فرصتی دست داد تا رزمندگان اسلام دو سه ماهی را به خویشتن سازی بپردازند و خود را برای نبردی عظیم مهیا سازند.

در آن فرصت مغتنم، برای رزم آوران حلقه های درس داشتیم. ما دو، رزمنده و مربی بودیم. مرسوم نیست که مربی پای درس مربی دیگر برود، اما ما این رسم را مراعات نمی کردیم و در درس های همدیگر حضور می یافتیم.

آنجا شب مردان خدا روز جهان افروز بود و سپس به کوه های منطقه می رفتیم و پیش از طلوع آفتاب بر سر قله کوه دعای صباح می خواندیم و با طلوع آفتاب از آقاسید دیباجی خواهش می کردیم که موعظه کند. موعظه های بلیغش که ازدلی نورانی برمی آمد، بر دل های مستعد می نشست.

از خوش ترین ایام جبهه ام همین دوران با سید دیباجی بودن است.

آغاز عملییات خیبر

نبرد خیبر که آغاز شد، چند روزی از هم دور افتادیم. آتش باران جزائر مجنون و هورالعظیم چنان عظیم بود که صحنه قیامت را تداعی می کرد و جمع یاران را فرو می پاشید و کسی را  در کنار کسی باقی نمی گذاشت. اما همواره به یاد برادر سیدم بودم تا معرکه اندکی آرام شد و باز او را یافتم.

جوانان نسل نو می خواهند که احوال آن روزگاران و آن یاران را برایشان بازگوییم و این حق ایشان است، اما برخی از وقایع و احوال را نمی توان به درستی وصف کرد. آن ها «یدرک و لا یوصف» اند؛ یافتنی اند نه گفتنی. به وصف نمی آیند.

اوصاف نیکوی سید ما

اگر چه اوصاف نیکوی سید حسین دیباجی بسیار است، اما اکنون سه صفت خجسته ایشان را می گویم:

یک – صراحت در حق گویی

نخستین خصلت نیکوی او که مرا مجذوب ایشان کرد حق گویی اش بود. و هنوز آن خصلت را دارد، با صراحت بیش تر. حق را می گفت و می گوید . به تلخ و شیرینی و پسند دیگران بودن یا نبودن اعتنایی نمی کرد و نمی کند.

دو – عبادت پیشگی

هیچ گاه  قبل از اذان صبح او را در خواب ندیدم. ساعتی پیش از طلوع فجر به نافله شب می پرداخت. او مرد خداست و «شب مردان خدا روز جهان افروز است».

سه – باوفایی

در این سی سال، هرجا بود و بودم، ازنعمت باوفایی اش بهره مند بوده و هستم. او کاری ندارد که من به دوستی مان وفادار هستم یا نه. وصف حالش این است که: «به همان عهد که بستیم برآنیم هنوز».

اکنون ایشان در تهرانسر هستند و وجود شریفشان  مغتنم است. به ایشان ارادت دارم و شب و روزی نیست که به دعا یادشان نکنم.

ای خدا این وصل را هجران مکن!

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
بهمن

۲- علی اصغر مظاهری

* هفته پیش اصفهان بودیم. به دیدار برادرم علی اصغر رفتم. عینکی نیمه رنگی به چشم داشت. داخل چشمش به طور واضح پیدا نبود. عینکش را برداشت که شیشه هایش را پاک کند. چشمم در چشمش افتاد. دلم لرزید. اندوهی جانکاه جانم را فشرد. مردمک چشم راستش را لکه ای خاکستری پوشانده بود. یعنی نابینایی کامل.

او در عملیات بدر جانباز شیمیایی شد. حدود بیست سال است که خانه نشین شده. گاز خردل  آتش به جانش زده. از ریه هایش آغاز شد و اندک اندک همه بدن را پوشاند، تاکه به چشمش  هجوم آورد. چند سال بود که چشم راستش کم بینا شده بود، اما حالا نابینا شده.

درمان ها و بستری شدن های مکرر فایده ای نداشته. فقط شاید پیشروی جراحت ها را کند می کند. درمان ها او را سخت می آزارد، اما صبورانه تحمل می کند.

روحیه اش اما فرشته گونه است. تسلیم محض در برابر مصائبی که برای خدا تحمل می کند. اخلاق لطیفش ملکوتیان را به غبطه می افکند. همه مان دوستش داریم. همه دوستش دارند. همسرش صبر زینب گونه دارد. فرزندانش شیفته اویند.

گاهی با خود می گویم: علی اکبر! اگر جای علی اصغر بودی، تاب می آوردی؟ نمی دانم. امتحان سختی است.

شاید برای او سخت نباشد. مگر حضرت زینب سلام الله علیها در برابر آن همه شداید نفرمود: «والله ما رایت الا جمیلا»؛قسم به خدا که جز زیبایی ندیدم؟ شاید علی اصغر جز زیبایی نمی بیند. نه که شاید، حتما.

خانه نشینی بیست ساله، با این همه درد جانگداز، کاری نیست که از عهده  صبوری بشری برآید. او حتما چیزهایی را می بیند که این گونه شکیبایی می ورزد.

هرگاه با او دیدار می کردم، نشاط روحی می گرفتم، اما این بار که مروارید چشم راستش را دیدم اندوهی سنگین بر جانم نشست.
اما برادرم  اندوهگین نبود. شادمان بود.

خدایا عاشقان را انگبین ده!

  • علی اکبر مظاهری