وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

۱۳ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

۳۰
آذر

کار بیش از اندازه

 از زبان مشاور

خاک‏‌پاشی بر گوهر

خانم گوهری به مشاوره آمد. از زندگی خانوادگی‌اش دلسرد بود و از ادامۀ آن، ناامید. چند مشکل گوناگون را مطرح کرد و از ناگواری‏‌های زندگی‏‌اش‏ و از جفاهای همسرش نالید. دیدم مشکلاتی که بیان می‏‌کند، چندان مهمّ نیستند که بتوانند او را چنین دلگیر و ناامید کنند؛ بلکه اصلاً مشکل نیستند؛ مسائلی عادی‏‌اند که توان لطمه‏‌زدن به زندگی و کلافه کردن یک خانم را ندارند. دانستم که‏ باید مسئلۀ مهمّی در میان باشد که او را چنین تلخکام کرده‏ است. با پرسش‏‌هایی، او را به سوی مسئله‏‌ای بردم که احتمال می‏‌دادم ریشۀ مشکل باشد.

او اندک اندک بر خجالتش غلبه کرد و ریشۀ ناراحتی‌اش آشکار شد. آن‌گاه گفت: «پیش از آن‌که‏ همسرم به خانه بیاید، دوش می‏‌گیرم، آرایش می‏‌کنم، خود را خوش‌بو می‏‌کنم، لباس زیبا می‏‌پوشم و آمادۀ پذیرش او می‏‌شوم. وقتی می‏‌آید، به‏ استقبالش می‏‌روم، او را خوب تحویل می‏‌گیرم، برایش جلوه‏‌گری‏ می‏‌کنم، محبّت و احترامش می‏‌کنم؛ امّا با تعجّب و تأسّف، می‏‌بینم که او به من توجّهی نمی‌کند. انگار اتفاقی نیفتاده و من هیچ‏ کاری نکرده‏‌ام. چون خجالت می‏‌کشم که با صراحت به او چیزی بگویم، به‏ شکل‏‌های گوناگون، از او تمنّا می‏‌کنم که من را درک کند. می‏‌کوشم به او بفهمانم که: ببین، این منم که این طور خود را برای تو آماده کرده‏‌ام. امّا او به روی خود نمی‏‌آورد. در نهایت، من، ناامید و غمگین، دست از تلاش‏ می‏‌کشم. در دلم از او لجم می‏‌گیرد. گاهی از او بدم می‏‌آید. او را بی‏‌ذوق می‏‌دانم و احساس می‌کنم عاطفه هم ندارد…».

به خانم گوهری گفتم: مسئلۀ خاص زن و شوهری‏تان چه طور است؟ منظورم مسائل‏ جنسی بود و او دریافت و گفت: «خیلی خراب. نزدیک به صفر».

گفتم: ...

  • علی اکبر مظاهری
۲۹
آذر

انتخاب همسر

 دیشب در محفلی دوستانه بودیم. سخن از جوانان و مسائلشان به میان آمد. جناب آقای علی حاجوی عنوان بالا را مطرح کردند و پیشنهاد کردند در این موضوع، کتابی بنویسیم.

نظر شما چیست؟ در این باره چه می اندیشید؟ اگر - ان شاءالله - عزممان بر نوشتن چنین کتابی جزم شد و از شما نظر خواستیم و یاری طلبیدیم، چه نظر می دهید و چگونه یاری مان می کنید؟

  • علی اکبر مظاهری
۲۴
آذر

آموزش

 از زبان مشاور

فاخته‏‌های غریب‏

ما همیشه جوانان را به ازدواج «بهنگام» تشویق مى‏‌کنیم و نیز تحصیلات عالى علمى را مانع ازدواج نمى‏‌دانیم و ازدواج در دوران‏ دانشجویى را تشویق مى‏‌نماییم. از این ‏رو، دانشجویان متأهّل اگر برایشان مشکلى پدید آید، توقع دارند که ایشان را در حلّ مشکلشان یاری کنیم و این توقعى «بجا» است.

حمیدرضا که سال سوم دانشگاه را می‏‌گذراند، نه ماه پس از نامزدی، با همسرش «هم‌آشیانه» شد و زندگی مشترک را آغاز کردند. حدود سه ماه از عروسی‌شان می‌گذشت که پریشان و افسرده، به دفتر مشاوره آمد. گفتم: هان، تازه داماد! چه شده؟ به این زودی بریده‏‌ای؟!

حمیدرضا گفت: «من و همسرم، در این دیار غربت، غیر از همدیگر کسی را نداریم. از دیارمان هجرت‏ کرده‏‌ایم تا این‌جا، دور از همۀ خویشان، هم درس بخوانیم و هم زندگی‏مان را که تازه شروع‏ کرده‏‌ایم، با یکدیگر به خوبی بگذرانیم؛ امّا خوشمان نیست. همسرم با من جرّ و بحث و بداخلاقی می‏‌کند، بهانه می‏‌گیرد؛ وقتی خانواده‏‌ام از شهرستان به این‌جا می‏‌آیند، با آنان نیز بدرفتاری می‏‌کند. از زندگی‏مان‏ راضی نیستیم. همسرم را دوست دارم و او هم مرا دوست‏ دارد؛ امّا انتظاری که از زندگی مشترک داشتیم، حاصل نشده و آن‏ لذّتـی را که از زندگی زن و شوهری توقّع داشتیم، نمی‏‌بریم. هر دو، همین احساس را داریم؛ هم غربت و دوری از دیار و بستگان و هم‏ ناخوشی زندگی دو نفری. مگر شما نمی‏‌گویید که آدم با ازدواج، خوش‌بخت‏‌تر است و تکاملش سریع‏تر و آسان‏تر می‏‌شود؟ ما که چنین‏ احساسی نداریم».

گفتم: همسرتان که بداخلاقی و جرّ و بحث می‏‌کند، شما چه کار می‏‌کنید؟

گفت: «من هم ناخواسته مثل او عمل می‏‌کنم».

گفتم: «بیایید با هم، ریشه‏‌های ناخرسندی‏‌هایتان را پیدا کنیم». آن‌گاه، به ریشه‏‌یابی مشکلات پرداختیم. هیچ عامل قابل قبولی‏ برای ناخرسندی‏‌هایشان یافت نمی‏‌شد، تا این‌که من بحث را به سوی‏ مسائل جنسی و کام‌یابی یا ناکامی جنسی کشاندم. او اندکی خجالتی بود و به راحتی نمی‏‌خواست در این باره چیزی بگوید؛ اما آرامْ آرام، وارد بحث شد و چون سفرۀ دلش را باز کرد، ریشۀ مشکلات نمایان گردید. معلوم شد که هر دوی آنان به سبب‏ نابلدی، از بهره‏‌های جنسی محروم‏‌اند و همین ناکامی، مانع‏ شادابی زندگی‏شان شده و دِقِّ دلشان و عقدۀ محرومیت جنسی‏شان را بر سر همۀ جلوه‏‌های زندگی می‏‌گشایند و می‏‌پاشند و آن‌ها را پژمرده و فلج می‏‌کنند.

با پی بردن به این عامل اساسی، چارۀ کار نیز روشن شد: آموزش. پس به راهکارها پرداختیم و همسرش را نیز به مشاوره دعوت‏ کردیم و خانمی دانا را با همسرش آشنا نمودیم تا مهارت‏‌های ویژۀ جنسی و عاطفی را به او تعلیم دهد. پس از یک ماه، مشکل حل شد و هر دو کامیاب شدند.

حمیدرضا می‏‌گفت: «مثل این‌که حالا داریم ماه عسلمان را می‌‌گذرانیم. تازه داریم معنای زندگی زن و شوهری را می‏‌فهمیم. تازه‏ فهمیدیم ازدواج یعنی چه!»

پس از دو ماه، از حمیدرضا پرسیدم: توقّعتان از زندگی مشترک‏ بر آورده شد؟

گفت: «بله. بهتر از آنچه توقّع داشتیم.»

گفتم: تنها تو، یا هر دوی شما؟

گفت: «هر دو، بلکه او بهتر از من!»

از آن جرّ و بحث‏‌ها و مجادله‏‌ها و بداخلاقی‏‌ها پرسیدم.

گفت: «تمام شد. با هم رفیقِ رفیق شده‏‌ایم».

  • علی اکبر مظاهری
۱۶
آذر

استوانه زندگی

مسائل جنسی زن و شوهر و روابط عاطفی ایشان، رکن‏ زندگی خانوادگی است. حال اگر این استوانه، لرزان شود، همۀ اجزای‏ این بنا، نااستوار می‌‏شوند و اگر چاره‏‌اندیشی و استوارسازی نشود، بیم‏ آن است که کلّ ساختمان فرو ریزد. از این روست که شرع و عقل و علم، حکم می‏کنند که صاحبان این‏ بنا همواره هشیارانه مراقب سلامت آن باشند و با نگاهی آفت‏‌شناسانه و آسیب‏‌شناسانه، به آن بنگرند، تا اگر آفتی و آسیبی پدید آمد، آفت‏‌زدایی‏ و آسیب‏‌زدایی کنند. این نمونۀ درس‏‌آموز را ببینید:

 از زبان مشاور

معجزه یا ثمرۀ آموزش؟

آقای خویش‌خواه و همسرش، با این‌که هر دو تحصیل کرده و فرهنگ‌مند بودند، نزاع سنگینی داشتند و کارشان به دادگاه کشیده و خانم‏ درخواست طلاق داده بود. خانواده‌هاشان نگرانشان بودند و جدایی‏ ایشان را نمی‌خواستند. با پیشنهاد و اصرار خانواده‏‌ها حاضر به مشاوره شدند. البته امیدی به بهبودی زندگی‏شان نداشتند و به‏ جدایی می‏‌اندیشیدند؛ به خصوص خانم. هر دو از این زندگی آشوب‏ زده، کلافه شده بودند؛ به خصوص خانم. اما بستگانشان ایشان را تشویق می‌‏کردند که پیش از طلاق، مشاوره را تجربه کنند تا تلاش خود را برای ساماندهی زندگی کرده باشند که مبادا پس از جدایی، دچار پشیمانی شوند.

  • علی اکبر مظاهری
۱۵
آذر

نویسندگان:

محمد مظاهری (کلاس دوم راهنمایی)

و

عارفه مظاهری (کلاس پنجم ابتدایی)

بهار سال 1375  

بچّه‌ها به پدر اصرار می‌کردند ولی پدر قبول نمی‌کرد. چگونه می‌توانست عزیزترین فرزندش را به دست این برادران حسود بسپارد؟ ولی برادران باز هم اصرار می‌کردند. پدر داشت عصبانی می‌شد، آنان که حال پدر را تشخیص داده بودند دیگر پافشاری نکردند و سریع از آنجا خارج شدند. فردا دوباره نزد پدر آمدند و همان خواهش دیروز را تکرار کردند. این کار چند روز ادامه پیدا کرد. پس از چندی بالاخره برادران توانستند پدر را راضی کنند.

در صحرا سفره ناهار را پهن کرده، منتظر غذا بودند.

ناهار که تمام شد مشغول بازی شدند. اما هوا داشت کم‌کم تاریک می‌شد. باید به خانه برمی‌گشتند. پدر نیز منتظر و نگرانشان بود.

چند روز پشت سر هم به گردش رفتند تا این که برادر کوچک، دیگر عادت کرده بود و اگر یک روز به گردش نمی‌رفتند، بهانه می‌گرفت.

چندی بعد که باز به گردش رفته بودند به برادر کوچک گفتند: تو برای ناهار، آب بیاور. برادر کوچک به طرف چاه رفت. وقتی برای بیرون کشیدن دَلْو از چاه، خم شد یکی از بدترین برادرانش از پشت سر به او حمله کرد و او را به چاه انداخت و به خیال این که او را کشته است موذیانه خندید. آنان قبل از آن که برادر خود را به چاه بیندازند، پیراهنش را درآوردند و به خون گوسفندی آلوده کردند.

آری این کودک پاک و بی‌گناه «یوسف» بود. یوسفی که «عزیز پدر» بود.

عزیز یعقوب!

برادران پیراهن خون‌آلود یوسف را نزد پدر بردند و وانمود کردند که گرگ یوسف را خورده و پیراهن او را به عنوان مدرک نشان دادند. اما پدر بوی یوسف خود را می‌شناخت، این خون یوسفش نبود. ولی به روی خود نیاورد و نگفت که می‌داند دروغ می‌گویند.

از کنار چاهی که یوسف در آن بود، کاروانی می‌گذشت. یکی از کاروانیان برای بردن آب بر سر چاه آمد. وقتی مشغول بالا کشیدن دلو بود احساس کرد خیلی سنگین است. بالاخره به هر زحمتی بود آن را بالا کشید. وقتی دلو بالا آمد دید پسر بچه‌ای نورانی و زیبا در آن است. خیلی تعجب کرد و ساربان را صدا زد و قضیه را برایش گفت. ساربان گفت: بردۀ خوبی است! آن را به مصر می‌بریم و به قیمت خوبی می‌فروشیم.

  • علی اکبر مظاهری
۱۵
آذر

چون میلاد کتاب«فرهنگ خانواده»  نزد ناشر پیشین به تاخیر افتاد، آن را به ناشر دیگری سپردم. اکنون امید دارم - ان شاءالله - به زودی میلاد یابد. کسان بسیاری در انتظار میلاد آن اند، و خودم بیش از همه. این کتاب حاصل سال ها تلاش من است. اگر چه گله مند است که چرا میلادش دیرتر از خواهر کوچکش «آداب عشق ورزی» شده، اما از دلش در می آورم و هنگام میلادش جشن مفصلی خواهم گرفت. برای زودتر آمدنش دعا کنید.

  • علی اکبر مظاهری
۱۱
آذر

میان آدمیان و خداى سبحان، حائل و مانعى نیست «میان عاشق و معشوق، هیچ حائل نیست.» بلى! گاهى آدمى، میان خود و خداوند، پرده مى‌افکند و فاصله مى‌اندازد و مسافت بین خویشتن و پروردگار را بعید مى‌گرداند و راه وصول به کوى محبوب را دور و دشوار مى‌سازد؛ «تو خود حجاب خودى حافظ، از میان برخیز!»

رذیلت‌هاى اخلاقى و هواهاى نفسانى و گناهان و تبهکاری‌ها، غباربرانگیز و فتنه‌خیز؛ این‌ها راه روشن و هموارِ وصول به مقصود را تار و ناهموار مى‌سازند و رابطه صمیمى عابد و معبود را تیره مى‌گردانند.

ارادتى خالصانه، عزمى جزم، معرفتى آگاهانه، کوششى مجدّانه، خدمتى صادقانه، پرستش و ذکر و یادى عابدانه و عبادتى عارفانه، آدمى را به مقصد مى‌رساند و رحمت و رأفت پروردگار رحیم و رئوف را بر جان انسان فرو مى‌بارد.

به فرموده امام عارفان و عابدان، حضرت سجّادعلیه السلام:

وَأَنَّ الرّاحِلَ إِلَیْکَ قَریبُ الْمَسافَةِ؛

رهپوى به سوى تو، راهش نزدیک است.

  • علی اکبر مظاهری
۰۹
آذر
علی اکبر مظاهریمولف کتاب «آداب عشق‌ورزی» گفت: این کتاب تلاش دارد با استناد به آیات و روایات، روش صحیح مسایل عاطفی و جنسی را به همسران آموزش دهد./

حجت‌الاسلام علی اکبر مظاهری اصفهانی با بیان این مطلب به خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، گفت: موضوع اصلی کتاب درباره روابط عاطفی همسران است و جانمایه اصلی آن نیز از معارف دینی و احادیث و روایات گرفته شده است.

وی ادامه داد: البته با توجه به این‌که من مشاور خانواده‌ام، از تجربه‌های کاری و مسایلی که مراجعه‌کنندگانم با آن درگیر بوده‌اند در کتاب استفاده کرده ام. بنابراین می‌توانم بگویم بخشی از کتاب نیز بر اساس تجربه‌های عمیق مشاوره‌ای من شکل گرفته است.

حجت‌الاسلام مظاهری اصفهانی با اشاره به این‌که کتابش در شش فصل سامان یافته است، ادامه داد: در فصل نخست با عنوان «باورها و بایدها» مطالبی درباره مسایل عاطفی و جنسی همسران و طلاق‌های عاطفی ارایه می‌شود.

به گفته این نویسنده آثار دینی، در فصل دوم با عنوان «مسایل جنسی؛ رکن زندگی» به فواید و آثار امور  عاطفی در زندگی همسران پرداخته شده است. همچنین در فصل سوم با عنوان «آسیب‌‌شناسی و آفت‌‌زدایی» آسیب‌شناسی این روابط انجام و راهکارهایی برای مقابله با این امور مطرح می‌شود. 

حجت‌الاسلام  مظاهری اصفهانی با اشاره به دیگر فصل‌های کتاب با عنوان‌های همدلی و همراهی، روانشناسی زن و مرد و همچنین ادب عشق گفت: در این سه فصل نیز مطالبی درباره همراهی و همدلی همسران با یکدیگر در مسایل عاطفی، ساختارهای روانی زنان و مردان و راهکارهای رسیدن به زندگی آرمانی در حوزه مسایل مختلف ارایه شده است.

وی با تاکید بر این‌که در این اثر از روایات و آیات متعددی استفاده شده است، گفت: قرآن و احادیث منبع اصلی این کتاب محسوب می‌شوند. 

کتاب «آداب عشق‌ورزی» با شمارگان ده هزار نسخه، در 196 صفحه و به قیمت 50 هزار ریال از سوی انتشارات نورالزهرا روانه بازار نشر شده است.

  • علی اکبر مظاهری
۰۷
آذر

مدیریت زمان 2

راهکارها

1. برنامه نویسی

برای شبانه روزمان برنامه‌ای دقیق بنویسیم. در ذهن داشتن برنامه، کافی نیست. آن را روی کاغذ بیاوریم. همه کارهایمان رابر 24 ساعت تقسیم کنیم و برای هر کار، زمانی«به اندازه» اختصاص دهیم.

نوشتن دقیق برنامه شبانه روز، از اصول اصلی مدیریت زمان است و در ظفرمندی آدمی تأثیری شایان دارد.

چه نیکو گفته اند:

توزیع الوقت توسیعه و تشتیت الوقت تفویته؛

مدیریت زمان و برنامه ریزی، بهره وری زمان را بیشتر می کند

و پراکنده کاری و بی برنامگی، سبب اتلاف وقت می شود.

«دور ریز»های اوقات، از زیان‌های بزرگ عمر بشر است.

تمثیل

جوی آبی را در نظر آورید که شکاف‌هایی دارد. بخشی‌هایی از آب این جوی، در میانه راه، تلف می‌شود و چه بسا آبی که به بوستان می‌رسد، نیمی از آبی باشد که از چشمه جوشیده است.

اکنون کانالی بی‌شکاف را به ذهن آورید که مسیر آن با مهندسی ماهرانه طراحی شده و آب را از کوتاهترین مسیر و در کوتاهترین زمان و با کمترین هدر روی، به بوستان می‌رساند.

روشن است که شادابی دو بوستانی که این دو جوی به آن ها آب می رسانند، بسیار متفاوت است.

شاید تکرار آن مثال قدیمی که «وقت از طلا گرانتر است، زیرا با وقت می‌توان طلا تحصیل کرد اما با طلا نمی‌شود زمان را خرید»، ملال آور باشد؛ از بس تکرار شده است، اما واقعیت اسفبار این است که ما در بذل طلا بخل می‌ورزیم، اما در هدر دادن زمان، سخاوتمندیم.

تمثیلی دیگر

کتابخانه‌ای را در نظر آورید که پنج هزار جلد کتاب دارد و کتاب‌هایش موضوع بندی و طبقه بندی نیستند و کتابدار ماهری ندارد. بخشی از اوقات خواننده در این کتابخانه هدر می‌رود. او خسته و سرگردان می‌شود و ثمره‌ای اندک نصیبش می‌شود و یا هیچ فایده‌ای نمی‌برد.

اکنون کتابخانه‌ای را به ذهن آورید که کتاب‌هایش به دقت موضوع بندی و طبقه بندی شده و کتابداری ماهر، آن را اداره می‌کند و همواره مهیای کتابرسانی به خوانندگان است. کتابخوانان این کتابخانه، در کوتاهترین زمان، بیشترین بهره را می‌گیرند و بی‌آن‌که خسته و کلافه شوند، به مقصود می‌رسند و انگیزه‌شان برای ادامه مطالعه، در اوقات بعد، افزون می‌شود.

نکته

در نوشتن برنامه، جایی برای اوقات فراغت نیز در نظر گیریم. برنامه را چندان فشرده نکنیم که کلافه شویم و از ادامه مسیر، دلسرد گردیم.

نکته دیگر

در برنامه نویسی، نیازمند تجدید نظر، دوباره نویسی، اصلاح، و ویرایش نیز هستیم.

اکنون قلم و کاغذ را برداریم و به ترسیم دقیق مسیر عبور پاره های عمرمان بنشینیم.

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند

بس خجالت که از این حاصل ایام بریم

تا پست دیگر. ان شاءالله.

  • علی اکبر مظاهری
۰۵
آذر

 

نوشته ای از بلور خراسانی              

این روزها آرزوی بزرگی دارم. جالبه که تا به حال در طی سال هایی که زندگی کرده ام، به این آرزو فکر نکرده بودم، اما این روزها خوب می فهمم که رسیدن به این آرزو چه ارزشی داره.

همه ما، به گفته خداوند، قراره یه جورایی تو زندگیمون امتحان بشیم، بالا پایین بشیم و خلاصه مشغول دست و پنجه نرم کردن باشیم.

اینی که گفتم چیز جدیدی نیست، ولی اون چیزی که به نظر من جدیده اینه که یاد بگیریم دلخوش به لحظه های حیاتمون باشیم؛ حالا اون لحظه ها میخواد سخت باشه میخواد آسون. واضح تر اگه بخوام بگم میشه اینجوری: گاهی ما واسه دلخوش شدنمون منتظر یه اتفاق خاص یا یه آدم خاص یا رفع یه مشکل خاص هستیم؛ یعنی منتظر دلیلی هستیم، در حالی که گاهی با مشغول شدن به این انتظار، هم زندگیمون رو سخت می کنیم هم از نعمت حیات غافل میشیم.

درعوض، وقتی با وجود هر مشکلی فقط به خاطر زنده بودنمون خوشحالیم، فرصت حیات رو مغتنم میدونیم و بدون از دست دادن وقت، در هر موقعیتی که هستیم، با دل خوش بهترین کارهایی رو که ازمون برمیاد انجام میدیم. درست مثل بازیگری که یک بار و فقط یک بار فرصت اجرای نقش بر روی صحنه رو پیدا میکنه.

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن صحنه که مردم بسپارند به یاد

در پناه حق.

 

 

  • علی اکبر مظاهری