وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

۳۰
آذر

نویسنده: جناب آقای محمد دهقانی‌زاده (طلبه درس خارج حوزه علمیه قم و دانشجوی دکتری دانشگاه تهران)

مدیریت سیاسی زندگی خانوادگی

درس اول

اگر خانواده را یک «جامعه»ی کوچک ببینیم، زن و شوهر، بنیانگذاران آن خواهند بود؛ همانان که زیر یک سقف، گرد آمده و زندگی مشترکی را تأسیس نموده و هدایت آن را در قالب «شورای همسران» به دست می‌گیرند.
البته هدایتِ مشترکِ زندگی، سبب تداخل وظایف نخواهد بود؛ برای اینکه یکی (خانم) به اقتضای طبیعت و لطافت و عطوفت، امور داخلی را بر عهده می‌گیرد و دیگری (آقا) به اقتضای طبیعت و مقاومت و خشونت، امور خارجی را. یکی مظهر «رُحَماءُ بَینَهُم» می‌شود و دیگری مظهر «أشِدّاءُ عَلَی الکُفّار». هرچند امور اجرایی خانواده توسط شورای همسران انجام می‌شود، اما مرد به عنایت «قَوّامونَ علی النِّساء» در کشاکش دهر، سنگ زیرین آسیا خواهد بود.
وقتی خانواده را «جامعه»ی کوچک پنداشتیم، می‌توانیم لوازم مختلف جامعه را نیز برای خانواده تصور کنیم. این فرض، برای ما ـ جامعه ایرانی ـ بسیار راهگشاست. چراکه برخلاف بسیاری از مردمانِ دیگر سرزمین‌ها، ما مردمی اهل سیاست هستیم و بر امور مملکت‌داری، بیش از امور خانواده‌داری آگاهیم. از این رو استفاده از آن آگاهی‌های فراوان مُلک‌داری برای مدیریت مُلک خانواده، برای ما یک راه میانبر شمرده می‌شود.

زندگی یارانه‌ای
یارانه اقتصادی، یک مزیتی است که حاکمان برای عموم مردم فراهم می‌کنند تا قدرت آنان را در زمینه اقتصادی، افزایش دهند. حاکمان، به یارانه به عنوان یک راه حل دائمی نمی‌نگرند، بلکه از آن برای دوره‌ای کوتاه و به عنوان یک مُسَکّن بهره می‌گیرند. مردم نیز یارانه را تنها یک مزیت موقتی می‌شمرند که نه می‌توانند با آن، آرزوهای بزرگ را محقق کنند و نه می‌توانند یک عمرِ طولانی از آن فایده ببرند.
در حقیقت، محدودیت زمانی و مقداری ـ هم در ناحیه حاکم و هم در ناحیه مردم ـ ویژگی مهم یارانه است. از این رو هم حاکمان و هم مردمان باید در مورد مصرف یارانه، مدیریت صحیح داشته باشند تا بهترین استفاده را ببرند؛ حاکمان در نیازهای اساسی یارانه بدهند و مردم برای رفع نیازهای ضروری، مصرف کنند. و الا پرداخت و دریافت یارانه بی‌ارزش می‌شود.
«نگاه یارانه‌ای» در مُلک خانواده نیز مفید است. مثلاً اگر پدر و مادر به «امر و نهی» مثل یارانه بنگرند، در خرج کردنش بیشتر مواظبت می‌کنند. والدین فهیم می‌دانند که هرچند در نحوه مصرف یارانه، صاحب اختیارند اما به هر حال، سهمیه‌شان محدود است.
پاره‌ای از والدین، همه یارانه‌شان را در همان ابتدای روز مصرف می‌کنند. این افراد از زمانی که فرزندشان از خواب بیدار می‌شود، امر و نهی را شروع می‌کنند تا جایی که هنوز فرزندشان از سرِ سفره صبحانه برنخاسته، سهمیه «امر و نهی» آنان نیز به پایان می‌رسد. چنین والدینی در ادامه روز از نافرمانی فرزندشان گلایه می‌کنند، اما غافل‌اند که خودشان در مصرف یارانه، مدیریت نداشته‌اند. در حقیقت، نافرمانی فرزند، از خودش ناشی نشده بلکه ریشه در رفتار شتاب‌زده و ناصحیح والدین دارد.
مصرف شتاب‌زده یارانۀ «امر و نهی» دست پدر و مادر را در طول روز، خالی می‌گذارد. تکرار چنین پیشامدی، حرمت کلام پدر و مادر را نزد فرزندان، زایل می‌کند و به سرانجام نامبارکی ختم می‌شود.
«تنبیه»، «تشویق»، «پشتیبانی مالی»، «یاوری در سختی‌ها» و پاره‌ای امور دیگر در زندگی، می‌توانند مشمول این نگاه یارانه‌ای شوند. نگاه یارانه‌ای، حافظ منزلت و ارزش آن‌ها خواهد بود.

  • علی اکبر مظاهری
۱۵
آذر

 

مشاوره تربیتی

پرسیده و خواسته‌اند:
دو فرزند دارم؛ دختری دوازده ساله و پسری شش ساله. با هم سازگاری ندارند. دائم دعوا می‌کنند. از کارشناس محترم «خانه‌خوبان» درخواست راهنمایی دارم.

پاسخ و اجابت ما:
1. این حالت، مخصوص فرزندان شما نیست. همه بچه‌ها، هم رفاقت دارند، هم ناسازگاری. در خانواده‌های خویشان و آشنایان بنگرید؛ هیچ خانواده‌ای را نمی‌یابید که فرزندانشان هیچ ناسازگاری نداشته باشند. فرزندان یک خانواده، تا کودک‌اند، دوستی‌های بچه‌گانه و قهرهای بچه‌گانه دارند. نگران نزاع‌هایشان نباشید.
2. در دعواهای بچه‌ها کمتر دخالت کنید. بگذارید خودشان قهرها و آشتی‌هایشان را مدیریت کنند.
3. «عدالت تربیتی» را درباره فرزندان مراعات کنید. ای بسا بی‌عدالتی‌های تربیتی والدین، سبب حسادت و کینه فرزندان شود و آتش لجاجت را در دلشان برافروزد و ناسازگاری‌هایشان را افزون کند. کودکان، عدالت و بی‌عدالتی را درک می‌کنند؛ با همان درک کودکانه‌شان.
4. فرزند بزرگ‌تر را رئیس فرزند کوچک‌تر نکنید. فرزندان بزرگ باید خادم و حامی فرزندان کوچک باشند، نه رئیس آنان. «برادرسالاری» (نیز خواهرسالاری) از آفت‌های دانه‌درشت تربیتی است. مراقب آن باشید. به فرزند بزرگ‌تر، امتیاز نابه‌جا ندهید، که نتایج ناگواری دارد.
5. مهارت‌های تربیتی را بیشتر بیاموزید. هرچه سطح مهارت‌های تربیتی شما و همسرتان بالا رود، فرزندان، بهتر تربیت می‌شوند و از ناسازگاری‌هایشان نیز کاسته می‌شود.
6. شیوه‌های تربیتی شما و همسرتان یکسان باشد. اگر اسلوب تربیتی والدین، دوگانه و ناهمگون باشد، کودکان، سردرگم می‌شوند و ای بسا که خودشان شیوه سومی را برگزینند که به صلاح نباشد. فرزندان، از شما و همسرتان، باید یک روش ببینند و یک ندا بشنوند؛ مثلاً از هر دوی شما یا آری بشنوند یا نه، نه که از یکی‌تان آری بشنوند و از دیگری نه.
7. امر و نهی را به حداقل برسانید. برخی می‌پندارند اساس تربیت صحیح، امر و نهی تربیتی است. حال آن‌که چنین نیست. تا جای ممکن، کودک را امر و نهی مستقیم نکنید. دستورهای فراوان، کودک را کلافه می‌کند و آنگاه است که جری می‌شود و طغیان می‌کند.
8. چند کتاب خوب تربیتی بخوانید.
9. با یک مشاور تربیت کودک، مشاوره حضوری انجام دهید.
خدای سبحان رهنمایتان باد.

علی‌اکبر مظاهری، مجله "خانه خوبان"، شماره ۱۰۵، آذر ۹۶.

  • علی اکبر مظاهری
۱۴
آذر

مشاوره ازدواج

پرسش:

یکی از خوانندگان مجله، که از نوشته‌شان برنمی‌آید خانم هستند یا آقا، گفته و خواسته‌اند:
تصمیم به ازدواج گرفته‌ام. فردی در زندگی‌ام است که بسیار دوستش دارم، اما می‌ترسیم این خواسته‌مان را بیان کنیم و به مشکل برخوریم. از شما می‌خواهیم کمکمان کنید.

پاسخ ما:

کاش نوشته‌تان را توضیح می‌دادید تا بتوانیم مسئله‌تان را از منظرهای گوناگون نظاره کنیم و پاسخی جامع ارائه نماییم. مثلاً دخترید یا پسر؟ در کجای جاده زندگی ایستاده‌اید؟ چرا می‌ترسید خواسته‌تان را بیان کنید؟ از چه کسی یا کسانی می‌ترسید؟ در صورت بیان، ممکن است به چه مشکلی برخورد کنید؟ از ما چه انتظاری دارید؟ چه کمکی می‌توانیم به شما بکنیم؟
از خوانندگانمان خواهشمندیم پرسش‌هایشان را اندکی توضیح و تفصیل دهند و ما را در یاری‌رسانی به خودشان، یاری کنند.

اینک پاسخ:


1. ازدواجی که با عشق و علاقه همراه باشد، بسیار ترجیح دارد بر ازدواج بی‌عشق و علاقه؛ بر فرض یکسانی ملاک‌ها و امتیازها. از این‌رو، این جان‌مایه گرانسنگ «دوست داشتن» را ارج نهید.
2. برای رسیدن به گوهرهای ارزشمند، باید تلاش کرد و گاهی رنج کشید. از این‌رو، برای وصول به این هدفتان، صبوری ورزید، صبوری مجاهدانه.
3. علاوه بر عشق، ملاک‌های دیگر را نیز در نظر گیرید. عشق، با همه ارجمندی‌اش، برای یک زندگی خجسته، کافی نیست. عشق را با معیارهای دیگر، در کنار هم بنشانید.
4. بزرگترها و مخالفانی که ممکن است برایتان مشکل ایجاد کنند را سر لج نیندازید. با ایشان مدارای مؤدبانه و شکیبانه کنید.
5. اگر لازم بود، با مجله‌ تماس پیامکی بگیرید و مسئله‌تان را توضیح دهید تا بیشتر یاریتان کنیم.
خداوند سبحان، یاورتان باد.

علی‌اکبر مظاهری، مجله خانه خوبان، شماره ۱۰۵، آذر ۹۶.

  • علی اکبر مظاهری
۱۲
آذر

۲. دشمنی عروس و مادر شوهر

اگر عروس و مادر شوهر، دارای رشد فکری و اخلاقی باشند، می‌باید با هم دوست باشند؛ مانند دوستی دختر و مادری مهربان. اما باور غلط "نادوستی"، بلکه "دشمنی" آنان چنان در ذهن‌ها ریشه دوانیده که برخی از مردمان می‌پندارند دوستی این دو و زندگی مسالمت‌آمیزشان، ناممکن است.
چون کردار آدمی، تا اندازه زیادی، تابع افکار و پندار آدمی است، در صحنه عمل و در عرصه خانواده، دعوای این دو عملی می‌شود و - با تاسف و خجالت - شاهد نزاع‌ها و دشمن‌پنداری‌های این دو دوست واقعی هستیم. به گونه‌ای که اگر در خانواده‌ای خلاف آن دیده شود و عروس و مادر شوهر با هم دوست باشند، باعث تعجب می‌شود.
حتی یکی از معلمان اخلاق خانواده می‌گفت:
"جنگ میان عروس و مادر شوهر را پیغمبر هم نتوانست صلح دهد."
این سخن نیز منشاء‌گرفته ازهمان پندار و فرهنگ نادرست است، اگرچه از زبان یک دانشمند باشد.

این پندار ناحق، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و خسارت‌های بسیار به‌بار می‌آورد.

۳. نادوستی داماد و مادر زن.

۴. نادوستی زن داداش و خواهر شوهر.

۵. نادوستی جاری‌ها.

این سه نیز مانند نادوستی عروس و مادر شوهر است؛ ناحق است و ناروا و ناعاقلانه.

  • علی اکبر مظاهری
۰۸
آذر

مجادله همسران (۴)

از زبان مشاور

نبرد بر سر جعبه خالی!

نزدیکای نیمه‌شب، تلفن زنگ زد. آن‌سوی خط، خانمی بود با صدایی حزین و بغض‌آلود. او را نمی‌شناختم. گفت:
"همسر و فرزند خردسالم را رها کرده‌ام و نزد مادرم آمده‌ام. حالا پشیمانم و نگران حال آنان.»
گفتم: نگران حال بچه‌اید یا نگران هردو؟
گفت: «راستش را بخواهید، بیشتر نگران حال بچه‌ام؛ امّا درباره همسرم هم بی‌تفاوت نیستم."
گفتم: چرا رهایشان کردید؟
گفت: «با هم بگومگویمان شد...» و شروع کرد نزاع و دعوایشان را توضیح دادن. دیدم مسأله مهمی نیست؛ جدالی بیهوده بوده است.
گفتم: صبر کنید؛ حالا وقت بیان ماجرا نیست، بعداً تعریف کنید. فعلاً تا همسرتان نخوابیده و یا اگر خوابیده، هنوز خوابش سنگین نشده و تا خیلی دیر نشده، شماره تلفن ایشان را به من بدهید و خودتان پای تلفن، منتظر باشید.
به مرد تلفن کردم. هنوز بیدار بود. او نیز نگران بود. او را نشناختم، اما او مرا شناخت. به او گفتم: ماجرای شما و همسرتان را می‌دانم؛ موضوع مهمی نیست. فعلا وقت بررسی و حل آن نیست. حالا از شما یک خواهش دارم؛ آن را انجام دهید تا بعداً و سر فرصت به دعوایتان برسیم. خواهشم این است که همین الأن بروید دنبال همسرتان و او را به منزل بیاورید و با او مهربانی کنید؛ چنان که گویا دعوا نکرده‌اید. فردا مساله را بررسی می‌کنیم.
احتمال آن بود که مرد، مقاومت کند؛ اما نکرد و یک کلمه گفت: «چشم». به او اطمینان و دلداری دادم که چون به خواهش من به دنبال همسرش می‌رود، برای او کسر شان و ذلت نیست. آن‌گاه به خانم تلفن کردم که همسرش در راه است؛ آماده شود و او را خوب تحویل بگیرد و به خانه شان برود و با همسرش مهربانی کند و اصلاً به روی خود و همسرش نیاورد که نزاعشان شده.
آن شب همه چیز به‌خوبی گذشت و آنان به کاشانه‌شان رفتند و هردو به سفارش‌هایی که کرده بودم، عمل کردند. فردای آن شب٬ به مشاوره پرداختیم. نخست حرف‌های هردو را شنیدم. چیز مهمی نبود. نزاع‌های بچگانه و مجادله‌های بیهوده بود. به هردو گفتم: مشکل مهمی ندارید، فقط از سر بی دردی، برای خودتان درد می تراشید. بهانه‌هایتان بچگانه است. هر دو خوبید، فرزندتان هم خوب است؛ اما قدر این نعمت‌ها را نمی‌دانید. بترسید که اگر بیش از این قدر‌ناشناسی کنید، نعمت ها از شما گرفته شود و مشکلات موهوم و خیالی و خودساخته، به مشکلات واقعی و جدی بدل شوند، و به فرموده امیر مومنان علیه‌السلام:
"من عظم صغار المصائب ابتلاه ‌الله بکبارها"؛
آن‌کس که گرفتاری های کوچک را بزرگ بنمایاند، خداوند به مصائب بزرگ گرفتارش می‌کند. (نهج‌البلاغه، حکمت ۴۴۸)
سپس قرار شد برای آموزش یک دوره «مهارتهای زندگی زن و شوهری و خانوادگی»، چند نوبت به مشاوره بیایند، و آمدند. در این دوره، آنچه نمی‌دانستند و باید می‌دانستند، به ایشان آموزش داده شد؛ و آنچه می‌دانستند و از آن‌ها غافل بودند، به ایشان یادآوری شد؛ و آفت‌هایی که زندگی‌شان را تهدید می‌کرد، به ایشان نمایانده شد.
بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین آفت در روابط آنان، همانا ستیزگی بی‌موضوع و مجادله بی‌مورد و نزاع بیهوده بود.

دعوا بر سر هیچ

به ایشان گفتم: دعواهایتان مانند دعوای آن دو کودک است که بر سر یک جعبه - که آن را در راه پیدا کرده‌اند و نمی‌دانند درون آن چیست - دعوا می‌کنند و بر سر و روی هم می‌کوبند و به یکدیگر دشنام می‌گویند و هرکدام همه تلاش خود را به کار می‌گیرد تا آن را تصاحب کند. عاقلی فرزانه از راه می رسد و آن دو را از هم جدا می‌کند و با آنان سخن می‌گوید و راضی‌شان می‌کند که جعبه را بگشاید و آنچه را در آن است، میان آن دو کودک تقسیم کند. آن دو، تدبیر مرد عاقل را می‌پذیرند و او جعبه را می گشاید و هر سه می‌بینند که جعبه، خالی است و دعوای آن دو، بر سر هیچ بوده است.
آن زن و شوهر «راه‌نابلد»٬ پس از گذراندن آن دوره آموزش مهارت‌های زندگی خانوادگی، از بن جان، معنای آن سخن را دریافتند که همه ستیزه‌جویی‌ها و مجادله‌هایشان بر سر هیچ بوده است و تنها مشکل، بلکه تنها مسأله زندگی مشترکشان این بوده که مهارت‌ها و راهکارهای اداره زندگی مشترک را نمی‌دانسته‌اند و تعامل شایسته میان دو همسر را بلد نبوده اند.

  • علی اکبر مظاهری
۰۷
آذر

مجادله همسران (۳)

ویژگی‌های این میدان

در میدان‌های جنگ، نتیجه نبرد و دستاورد پیکارگران، در پایان پیکار، آشکار می‌شود. و در میدان‌های ورزشی، داورانی حضور دارند و بر ورزش و ورزشکاران نظارت می‌کنند و در پایان، نتیجه تلاش ایشان و رأی داورانه خویش را اعلام می‌نمایند و برنده و بازنده را نشان می‌دهند و یا هر دو را مساوی اعلام می‌کنند.
اما در میدان ستیز و جدال همسران، هر دو طرف، بازنده‌اند و داوری حضور ندارد. و اگر هم قاضی یا داوری حضور داشته باشد و یکی را برحق و برنده و دیگری را نابه‌حق و بازنده اعلام کند و بازنده، ناچار شود که به‌ظاهر به رأی قاضی یا داور گردن نهد، باز هم مشکل حل نمی‌گردد؛ بلکه بازنده، خشمناک‌تر می‌شود و برنده، با خنک‌شدن دلش، جسورتر و طلبکارتر می‌گردد.
و آن‌گاه که این زن و شوهر برنده و بازنده، به زندگی بازگردند - اگر بازگردند - دیگر از محبت و احترام و همکاری و فداکاری و آرامش، که لازمه زندگی مشترک است، خبری نیست! آن‌گاه است که "بی‌برنده" بودن این نبرد، نمایان می‌شود.
از آن پس، یا سکوتی سرد بر آن آشیانه نیمه‌ویران سایه می‌افکند، یا به اندک بهانه‌ای و گاهی بی هیچ بهانه‌ای، دوباره آن نبرد بیهوده، از سر گرفته می‌شود.

پس بهترین راه پیروزی در این نبرد، آغاز نکردن آن است. و اگر یکی آغاز کرد، دیگری باید به آن تن ندهد.

  • علی اکبر مظاهری
۰۷
آذر

مجادله همسران (۲)

میدانی‌ بی‌قاعده

خردمندان، کسانی‌اند که اگر بخواهند به میدان نبردی درآیند، از همان آغاز، یا به برنده‌شدن خود یقین دارند یا دست‌کم، پیروزی خویش را گمان می‌برند. اما اگر پیش از نبرد، برایشان معلوم باشد که این میدان اصلاً برنده‌ای ندارد و هرکس به آن درآید، بازنده است، هرگز به آن کار زار نمی‌پردازند و به آن میدان پا نمی‌گذارند.

در قلمرو زندگی خانوادگی، میدانی است به‌نام "میدان مجادله" که هرگز برنده‌ای نداشته و ندارد. فرجام نبرد در این میدان، از همان آغاز، بلکه پیش از آن، پیدا است؛ و آن تباهی و فروشکستگی هر دو طرف نبرد است.
نبردکنندگان این عرصه، یا از فرجام شوم آن بی خبرند، یا عقل و اندیشه‌شان خام و بیمار است، یا تجربه‌ناموخته‌اند و یا جان و روانشان نابسامان است و از کرامت و اعتدال روانی و عصبی بی‌بهره اند.
ماکسان فراوانی را دیده‌ایم که به این سنگلاخگاه میدان‌نما تاخته و نقدگران جان خویش را در آن باخته و عمر بی‌بازیافت خود را در آن تباه کرده‌اند و سرانجام، لاشه مجروح یا نیمه‌جان و یا مرده روان و شرافت و حیات خویشتن و هماوردانشان را بر صحنه و گودال‌های این وادی بی‌قاعده و بیهوده، افکنده‌اند و فراوردی جز حسرت و ندامت و خسارت دو جهان، فراچنگ نیاورده‌اند. افسوس !

نمای این میدان

نزاع همسران - معمولا - از جاهای کوچک آغاز می‌شود و تا متلاشی‌شدن زندگی خانوادگی پیش می‌رود. در این میدان پرزیان، آنچه که مطرح نیست، «حق» است و آنچه که حاصل نمی‌شود، «پیروزی» است. آدمی، به‌گاه خشمناکی و لجبازی، قادر به تشخیص حق و باطل نیست و اگر هم تشخیص دهد، لجاجت و خشمناکی‌اش، توان اعتراف به حق و پذیرش آن را از وی می‌ستاند. از این رو، می‌توان گفت که در این ستیز و نزاع، اصلاً حقی مطرح نیست؛ بلکه هرکس در صدد بر زمین کوفتن حریف و به لجن کشاندن اوست؛ به هر قیمت و با هر حربه؛ هرچه بادا باد و هرچه شد، شد!

  • علی اکبر مظاهری