وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

۱۲ مطلب در دی ۱۳۹۷ ثبت شده است

۲۹
دی

به این زوج جوان چه بگوییم؟

آقای دکتر داوودی نوشته‌اند:
سلام علیکم خدمت استاد مظاهری عزیز.
با اجازه می‌خواهم به طرح یک موضوع و مسئله جدی، که از تجربیات خودم است و همچنان با آن درگیر هستم، در کانال بپردازم.

بنده سال 93، عقد و سال 95، عروسی کردم. خدا را شکر از همسرم راضی هستم.
بنده ساکن قم هستم. زمانی که به خواستگاری همسرم رفتم، محل سکونت ایشان و خانواده‌شان رباط کریم بود. چند ماه قبل از عروسی ما، خانواده ایشان به شهرستان دماوند مهاجرت کردند.
حال با اینکه بنده و همسرم، در حالت معمول، زندگی رضایتمندی داریم، ولی یکی از مسائل و چالش‌های جدی که موجب بروز اختلاف و ناراحتی سنگین میان بنده و همسرم می‌شود، مسئله رفتن ما به خانه خانواده همسرم است.
از یک‌سو همسرم نیاز دارد که خانواده خود را زود به زود ملاقات کند (که البته حق ایشان است) و از سوی دیگر برای بنده مقدور نیست که زود به زود از قم به دماوند برویم. حتی اگر خانواده همسرم از رباط کریم به دماوند نیز مهاجرت نمی‌کردند و همانجا می‌ماندند، باز هم ملاقات زود به زود با ایشان کمی دشوار بود، اما حالا که ساکن دماوند شده‌اند، رفت و آمد برای ما بسیار دشوار شده است. برای من مقدور نیست هر هفته از قم به دماوند برویم و اگر مثلا دو سه هفته یک‌بار برویم ، مجبوریم دو سه روز بمانیم تا همسرم از لحاظ روحی تغذیه شود. در این‌صورت بنده اذیت می‌شوم، چون چند روز متوالی در آنجا ماندن، موجب بروز مشکلاتی دیگر می‌شود که احتمالا خودتان می‌دانید.

حال سوال این است که با اینکه، فارغ از این مسئله، من و همسرم یک رابطه معمولی و رضایتبخش داریم، ولی هرگاه موضوع ملاقات خانواده ایشان به میان می‌آید، زندگی ما دچار تیرگی شدید می‌شود، چه باید کرد؟
این مسئله را به دو دلیل مطرح کردم:
1. تا به عزیزانی که قصد ازدواج دارند بگویم حتی اگر شخص مورد علاقه‌تان از همه نظر مورد۸ پسند است، به موضوع مطرح شده به وسیله بنده دقت کافی داشته باشید. زیرا با اینکه بنده و همسرم شخصیتی متدین و همسو با هم داریم، ولی نسبت به این مسئله گرفتاریم.
2. از شما استاد گرامی و دیگر عزیزان تقاضا دارم اگر راه حل مناسبی در نظر دارید، بنده را راهنمایی بفرمایند.
پاداشتان با خدا.

۲۸/دی/۹۷



  • علی اکبر مظاهری
۲۸
دی

رشته تحصیلی و شغل


گوناگونگی آدمی، در قلمرو رشته‌های تحصیلی و حرفه‌ها و پیشه‌های شغلی، خود را به وضوح می‌نمایاند. چون نظام حیات بشری، نیازهای مختلف دارد. انسان که نقش آفرین اصلی نظام انسانی است، دارای قابلیت‌های متنوع و رنگارنگ است.
در «قلمرو تربیت»، هدایت انسان به سوی حرفه و رشته مناسب با ساختار وجودی او، جایگاهی ویژه دارد. مربی دانا آن است که استعدادها و نیروهای نهفته درونی فرد مورد تربیت خود را بشناسد و آن‌ها را شکوفا نماید و به سوی مقصد مطلوب، هدایت کند.
امیرمؤمنان علیه‎السلام درباره شیوه تربیتی پیامبران فرموده‌اند:
یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ اَلْعُقُولِ؛
گنجینه‌های نهفته و پنهانِ عقل‌های آدمیان را برمی‌انگیزند (و خردهای خفته‌شان را بیدار و آشکار و شکوفا می‌کنند). (نهج‌البلاغه، خطبه ۱)

برخی از پدران و مادران، در زمینه هدایت فرزندان به سوی گزینش رشته تحصیلی و حرفه شغلی، به کجراهه می‌روند و، ناخواسته، از توفیق و کامیابی آنان می‌کاهند. ایشان، بدون شناخت و بررسی استعداد و ذوق فرزندان، آنان را به انتخاب رشته تحصیلی و یا حرفه شغلی که خودشان دوست دارند و می‌پسندند، تشویق می‌کنند، و گاهی کار را از تشویق می‌گذرانند و آن رشته و حرفه را بر آنان تحمیل می‌کنند.
رشته‌ها و حرفه‌های دلخواه و تحمیلی‌ ایشان - معمولا - ‎از نوع رشته‌ها و حرفه‌های چشمگیر و شهرت‌دار و پول‌ساز است.
چه بسیار که این تشویق‌های مستمر و با اصرار، باعث انحراف شناخت فرزندان از خویشتن می‌شود و استعداد و ذوق آنان را به بیراهه می‌کشاند و ناآگاهانه رشته‌ای را برمی‌گزینند و یا به کاری روی می‌آورند که استعداد و ذوق آن را ندارند، و در نتیجه، ناکام می‌شوند؛ زیرا تحصیل در رشته‌ای و کار در حرفه‌ای که آدمی توانایی آن را ندارد و در خود علاقه‌ای به آن نمی‌یابد، سبب بی‌انگیزگی و دلسردی او می‌شود و پیشرفت او را کند یا متوقف می‌کند و به سجایای اخلاقی و روانی وی لطمه می‌زند.
با تأسف، از این ناحیه، لطمه‌های سختی بر توان و روان جامعه و انسان خورده می‌شود.

سخن پایانی

بر والدین و مربیان لازم است که لایه‌های توبرتوی جان و روان کودکان و نوجوانان را بکاوند و بی‌توجه به خواهش‌های دل خویش و با توجه به توانایی‌ها و لیاقت‌ها و ذوق‌ها و شوق‌های آنان، این عزیزان را به سوی مکانت شایسته‌شان هدایت کنند و بدانند که:
هر کسی را بهر کاری ساختند ‎ میل آن را در دلش انداختند (مولوی، مثنوی معنوی)
تا شاهد رشد و رستگاری فرزندانمان باشیم.

  • علی اکبر مظاهری
۲۲
دی

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی/
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی/
دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی/
کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش/
که دگر می نخورم بی رخ بزم‌آرایی/
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج/
نروند اهل نظر از پی نابینایی/
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان/
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی/
جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر/
در کنارم بنشانند سهی بالایی/
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست/
گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی/
سخن غیر مگو با من معشوقه‌پرست/
کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی/
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت/
بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی/
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد/
آه اگر از پی امروز بود فردایی.

۲۲/دی/۹۷

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
دی

تربیت و حکمت

پیامبرمان - صلی الله علیه و آله - فرموده‌اند:
اَلنَّاسُ مَعَادِنُ کَمَعَادِنِ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ؛ مردمان، معدن‌هایند؛ چونان معادن طلا و نقره. (من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 380)


گوناگونه بودن آدمیان، مقتضای حکمت آفرینش است. یکسان بودن همگان، خلاف حکمت زندگانی این‌جهانی است و به اختلال نظام حیات می‌انجامد. همسانی همگان، نه مطلوب است و نه ممکن. زندگی جمعی آدمیان در این جهان، نیازمند توانایی‌ها و استعدادها و سلیقه‌های جورواجور است. تنوّع نیازهای جامعه، تنوّع استعدادهای مردمان را می‌طلبد.
انسان، که آفریده برتر نظام آفرینش است، در تنوّع و گوناگونگی توان‌ها و اندیشه‌ها و استعدادها و سلیقه‌‌ها، تابع نظام طبیعت است. نظام خلقت، سرشار از تنوّع است و هر پدیده‌ای با پدیدگان دیگر، متفاوت است؛ تفاوتی فراگیر و همه‌سویه.
گوناگونگی گسترده حرفه‌ها و پیشه‌ها و تنوع وسیع رشته‌های ‌‌تحصیلی، هم بیانگر نیازهای متنوع جامعه بشری است، هم نمایانگر گوناگونی استعدادها و سلیقه‌ها و اندیشه‌های آدمی است.
از حیث ارزش‌گزاری، شاید بتوان پاره‌ای از پیشه‌ها و رشته‌ها را بر پاره‌ای دیگر، برتر نهاد؛ اما به‌واقع، هر کدام در جای خود، لازم و ارجمند است و «هر چیزی به جای خویش نیکوست».
این موضوع (وجود تنوّع‌ها و نیاز به آن‌ها و ارزش‌نهادن بر آن‌ها...) مطلبی است که باید در دانش‌های دیگر؛ مانند فلسفه، جامعه‌شناسی، روانشناسی، مورد تحقیق قرار ‌گیرد، اما در «قلمرو تربیت»، از چند ناحیه، می‌توان و می‌بایست به آن پرداخت؛ از آن جمله: یکی از ناحیه مقایسة کودکان و نوجوانان با یکدیگر، و دیگری واداشتن آنان به تحصیل رشته و پیشه‌ای خاص است.

مقایسه ناروا


از آفت‌های دانه‌درشت در قلمرو تربیت، مقایسه نابه‌جای کودکان و نوجوانان با دیگر کودکان و نوجوانان است؛ خواه از یک خانواده باشند، خواه نه.
معمول چنین است که مقایسه‌کننده، نقطه ضعفی را در مقایسه‌شونده می‌یابد و آن را با نقطه قوتی که در دیگری سراغ دارد، قیاس می‌کند و مقایسه‌شونده را ملامت می‌نماید.
این مقایسه، خلاف اسلوب صحیح تربیت است و به شایستگی‌های کودک و نوجوان، لطمه می‌زند و از عزت نفس وی می‌کاهد و او را نزد خویشتن، شرمنده می‌کند و نزد دیگران، سرافکنده‌اش می‌‌نماید.
اگر ما خواهان رشد و پیشرفت بیشتر فرزندمانیم، می‌توانیم از راهکاری دیگر بهره‌ بریم؛ مانند: بهبود روابط خود با همسرمان، تشویق و ترغیب فرزندمان، مهرورزی به فرزند، یاری او در راه شکوفایی استعداد‌هایش، مهیا‌سازی زمینه مساعد برای تحصیل و پرورش او. اما مقایسه او با اشخاص موفق‌تر، آفتی است که به رشد و تکامل کودک و نوجوان لطمه می‌زند.

سخن پایانی


در قلمرو تربیت (و نیز قلمروهای دیگر) نخست باید هر کس را همان‌گونه که هست، پذیرفت و آن‎گاه ‎وی را برای رشد بیشتر و وصول به کمال ‌‌برتر، یاری نمود، اما مقایسه ملامت‌آمیز، نه تنها رشدی را ثمر نمی‌دهد، بلکه به همان استعدادها وشایستگی‌های موجود نیز ، صدمه می‌زند.
واداشتن کودکان به این‎که همسان دیگران باشند، نه مطلوب است و نه ممکن.

  • علی اکبر مظاهری
۱۸
دی

مشاوره خانواده

تفکیک وظایف زن و شوهر

آقا و خانم البرزی، که سال نخست زندگی مشترکشان را می‌گذراندند، برای حلّ چند مسأله، به مشاوره آمدند. آقا آرام بود و خانم ناآرام. آقا اندک سخن می گفت و خانم بسیار. صدای آقا کوتاه بود و صدای خانم بلند.
از ایشان خواستم مسأله اصلی مشاوره‌ای‌شان را به‌وضوح بیان کنند. و ابتدا از آقا، که ساکت و آرام بود، خواستم سخن بگوید.
او گفت: «زندگی ما به روال عادی است و دارد سیر طبیعی‌اش را می‌پیماید و رشد می‌کند. ما، مانند بیشتر زوج‌هایی که تازه ازدواج می‌کنند، مسائلی داریم؛ مانند اقساط وام، تهیه منزل شخصی، تکمیل وسایل رفاهی، خرید اتومبیل. این کارها دارد، به‌تدریج و با روال طبیعی، پیش می‌رود و صبوری می‌طلبد. من دارم این امور را مدیریت می‌کنم و مشکلی نمی‌بینم، اما خانم کم‌صبری می‌کند. بهتر است خودشان توضیح دهند.»
از خانم خواستم سخن و نظرش را بگوید.
خانم گفت: «‌من از آرام‌بودن ایشان اذیت می‌شوم. ما خیلی وام داریم. هنوز خانه شخصی نداریم. وسایل زندگی‌مان ناقص است. ماشین نداریم. اما ایشان کاملا آرام‌اند، اما من حرص می‌خورم.»
به خانم گفتم: مسائل و کمبودهایی که شما گفتید، دقیقا همان‌هایی است که همسرتان گفتند؛ بی کم و بیش. اما ایشان با آرامش گفتند و شما با نگرانی و اضطراب. ایشان با نگاه «مساله» به آن‌ها می‌نگرند و شما با نگاه «مشکل». ایشان آن‌ها را مسائلی می‌دانند که جزء زندگی‌اند و شما آن‌ها را مشکلاتی می‌بینید که فلج‌کننده زندگی‌اند.
اطلاع شما هر دو درباره مسائل‌تان به یک اندازه است، اما «بینش»‌هایتان متفاوت است. پس مسئله اصلی‌تان«تفاوت بینش» است، نه وجود مسئله موجود.

راه حل و چاره کار:


1. تصحیح بینش خانم


راهکارهایی برای تصحیح و تغییر بینش خانم بیان شد؛ برای نگران نشدن درباره مسائل طبیعی زندگی، نگریستن به جنبه مثبت قضایا، مضطرب‌نشدن در برابر سختی‌های طبیعی زندگی این‌جهانی ... 


2. مرزبندی مدیریتی زندگی


به آقا و خانم البرزی گفتم: مسائل زندگی خانوادگی، سه گونه‌اند:
یکم. مسائلی که مرزپذیر نیستند؛ مدیریت آقا و خانم در آن‌ها یکسان است؛ هر دو باید از آن‌ها با خبر باشند و به‌گونه مشترک آن‌ها را مدیریت کنند؛ مانند تدبیر مسائل کلان زندگی، تربیت فرزند، ارتباط با خویشان و دوستان.
دوم. مسائلی که در حیطه مدیریت و وظیفه مرد است؛ مانند تامین هزینه‌های مالی زندگی و اداره امور اقتصادی منزل.
سوم. مسائلی که در حیطه مدیریت و وظیفه زن است. ماننده اداره امور داخلی خانواده، ایجاد رابطه عاطفی میان اعضای خانواده.
البته هر کدام می‌تواند در انجام وظیفه دیگری، او را یاری کند، اما نباید خود را چنان درگیر کند که کلافه شود.
از عواملی که استرس می‌زاید و دلواپسی می افزاید، ورود در مسائلی است که مسئولیت آن بر عهده آدمی نیست و نمی‌تواند در حلّ آن‌ها کاری انجام دهد.
سپس به آقا گفتم: مسائلی را که می‌دانید خانم را نگران و مضطرب می‌کند، به ایشان نگویید؛ مانند تاخیر در پرداخت اقساط وام ها، خبرهای ناگوار بیرونی، مشکلات کاری و شغلی.
آن‌گاه آن سخن حضرت امیر علیه السلام را بیان کردم که سفارش کرده‌اند کارهای خارج از طاقت خانم را بر عهده او نگذارید، زیرا او «ریحانه» است نه میدان‌دار: «المَرأةٌ ریحانة و لیست بقهرمانة». (نهج البلاغه نامه31)
و به خانم گفتم: سعی نکنید از مسائلی که شما را نگران می‌کند، با خبر شوید. می‌دانم که شما در اندیشه بهبود وضعیت زندگی‌تان هستید و می‌خواهید به مردتان کمک کنید، اما آیا با این نگرانی و اضطراب، زندگی‌تان بهبود می‌یابد یا خراب می شود؟ آیا با این استرسی که به شما وارد می‌شود، به مردتان کمک می‌شود یا حال او خراب می‌گردد؟ بگذارید هر کسی کار خودش را بکند تا امور زندگی بر روال طبیعی پیش رود.
آن‌گاه این آیه قرآنی را برایش خواندم "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ‏ "؛ ای مومنان، از چیزهایی که اگر برای شما آشکار گردد، شما را اندوهگین می‌کند، مپرسید. (سوره مائده آیه101)

علی اکبر مظاهری، مجله خانه خوبان، شماره ۱۰۰، تیر ۹۶.



  • علی اکبر مظاهری
۱۵
دی

مشاوره ازدواج

پرسش:
آقاپسری پرسیده‌اند: از دختری خوشم آمده است. فکر می‌کنم گزینة ایده‌آل من برای ازدواج است. من و دختر، هر دو هجده‌ساله‌ایم. خدمت سربازی‌ام مانده است. آیا ازدواج ما «زودهنگام» نیست؟ من باید چه کار کنم؟

پاسخ ما:
1. ما نمی‌گوییم ازدواجتان «زودهنگام» است یا «بهنگام»؛ بلکه معیار می‌دهیم. خود و دختر مورد نظرتان را با معیارها بسنجید:
برای ازدواج، بلوغ‌هایی نیاز است:
• بلوغ سنی
یعنی رسیدن به سن رشد. رسیدن به این بلوغ در افراد گوناگون، متفاوت است؛ اما متوسط آن، هجده‌سالگی است.
• بلوغ جنسی
یعنی سر برآوردن غریزة جنسی و ابراز نیاز کردن. سر برآوری این غریزه در افراد، اندکی متفاوت است؛ اما متوسط آن در دختران، پانزده‌سالگی و در پسران، هجده‌سالگی است.
• بلوغ عاطفی
یعنی رسیدن به مرحلة توان شناخت، توان ابراز علاقه و احساس و توان دریافت آن. متوسط‌گیری در این بلوغ، دشوار است. نوسان قضاوت آن در اشخاص گوناگون، بسیار است.
• بلوغ عقلی
یعنی رشدیافتگی در عرصة مسائل جامعه، توان تشخیص مسائل کلان اجتماعی و مدیریت آن‌ها. این بلوغ، در افراد گوناگون، متفاوت است. یعنی سنی معین ندارد.
2. صبوری ورزید.
شکیبایی در مسئلة ازدواج، شرط عقلانیت است. عجله در این عرصه، خطرناک است.
3. کار خلاف شریعت نکنید.
مراقب باشید گناه نکنید. کار حرام، افزون بر اینکه شوم و زیان‌بار است و نارضایتی خداوند را در پی دارد، باعث شرمندگی در آینده می‌شود. اگر پسر و دختری، پیش از ازدواج، با هم گناه کنند، پس از ازدواج، شرمندة همدیگر می‌شوند.
4. پدر و مادر را در جریان بگذارید.
اگر نمی‌توانید هر دو والد را در جریان علاقه‌مندی‌تان بگذارید، یکی را باخبر کنید. شاید مادرتان، برای این کار، مناسب‌تر باشند.
5. حتماً مشاوره کنید.
ما مشاورة ازدواج را واجب می‌دانیم. با مشاوری دانا و توانا، مشاورة حضوری کنید.
6. در موضوع ازدواج، مطالعه کنید.
کتاب‌های خوب در این موضوع کم نیست؛ برای نمونه، کتاب جوانان و انتخاب همسر از نگارنده را بخوانید.
خداوند سبحان، رهنمایتان باشد.

علی‌اکبر مظاهری، مجله خانه خوبان، شماره ۱۱۸، دی ۹۷.

  • علی اکبر مظاهری
۱۱
دی

مشاوره روان‌شناسی - اخلاقی

پرسش:
خانم یا آقایی فرزنددار پرسیده‌اند: خسته‌ام، از خودم زود خسته می‌شوم. کم‌حوصله‌ام؛ خیلی، حتی با بچه‌هایم. راهنمایی‌ام کنید.

پاسخ ما:
پرسش شما متأثرمان کرد. ای کاش پاسخمان در زدودن غبار از جانتان، مؤثر باشد. خستگی شما خستگی روحی ـ روانی است. شاید اندکی خستگی جسمانی نیز باشد؛ اما این اندک، چندان مؤثر نیست. خستگی جسمانی، با یک استراحت کامل، رفع می‌شود، ولی خستگی روانی، توجه بیشتری را می‌طلبد. اکنون، با توکل به خداوند رحیم و رحمان، چنین کنید:
1. عوامل ایجاد خستگی و بی‌حوصلگی‌تان را بشناسید.
چه عامل یا عواملی خسته و کج‌خلقتان می‌کند و بی‌حوصله می‌شوید؟ آن‌ها را شناسایی و یادداشت کنید. خوب است در این کار از مشاوری دانا و توانا کمک بگیرید.
2. ورزش کنید.
اثر ورزش در زدودن کسالت جسمانی و روانی فوق‌العاده است.
3. تفریح کنید.
تفریح در بیرون شهر ـ به‌ویژه اگر با کوه‌نوردی و بیابان‌پیمایی باشد ـ جسم و جان را چنان شاداب می‌کند که آدمی، احساس «نوشدن» می‌کند. تفریح در شهر و بازار نیز، اثرگذار است.
4. معنویات خود را افزون کنید.
ارتباط قطره (انسان) با دریا (خدا) هر چه افزون شود، جان و روان آدمی فربه می‌شود. این فربهی، نعمتی بی‌بدیل است که بر آن بسیار تأکید داریم.
5. مطالعه کنید.
مطالعه در پاره‌ای موضوعات، سبب تقویت اندیشه و شادابی جان می‌شود؛ اما شما اکنون در موضوع‌های اخلاقی، عرفانی و روان‌شناسی مطالعه کنید. چون سطح علمی و میزان مطالعة شما را نمی‌دانیم، چند کتاب مفید عمومی را معرفی می‌کنیم:
أ. آثار اخلاقی استاد شهید مطهری؛ مانند: گفتارهای معنوی، ده گفتار، بیست گفتار و سیری در نهج‌البلاغه. آثار ایشان، موضوع‌بندی شده است. اخلاقیات و عرفانیات ایشان را بخوانید.
ب. فضیلت‌های فراموش‌شده، نوشتة حسین‌علی راشد. نشر مؤسسة روزنامة اطلاعات. اصل این کتاب را، که در نیمة دوم آن آمده است، بخوانید. نیمة اول (دیباچه) نیز خوب است، اما اصل کتاب، بسیار مفیدتر است.
ج. آیین زندگی، نوشتة دیل کارنگی.
6. اگر نیاز شد و مشاورتان تجویز کرد، به پزشک مراجعه کنید.
گاهی برای گشودن پاره‌ای فشردگی‌های روانی، لازم است دارو مصرف کنید؛ با تجویز متخصص اعصاب و روان.
خداوند سبحان، دلتان را خجسته کند.
یا رب دعای خسته‌دلان مستجاب کن!

علی‌اکبر مظاهری، مجله خانه خوبان، شماره ۱۱۸، دی ۹۷.



  • علی اکبر مظاهری
۰۹
دی

گزینشی از دعای ۴۳ صحیفه سجادیه

اشارت:
پدیده‌ها را می‌توان از منظرهای متفاوت نگریست. تفاوت دیده‌ها از تفاوت اندیشه‌ها برمی‌خیزد. مثلا هلال ماه را می‌توان به گونه‌های‌ گوناگون دید؛ یک عاشق‌پیشه آن را چونان ابروی معشوق می‌بیند. یک جنگجو آن را مانند قوس کمان می‌بیند. دیگری آن را یک پدیده عادی می‌بیند که هیچ احساسی را در او برنمی‌انگیزد؛ گوشه‌ای از ماه است در آسمان که اندک اندک بزرگ می‌شود تا قرص کامل شود، سپس اندک اندک کوچک می‌شود تا ناپدید گردد. همین!

اکنون ببینیم دیده زیبابین امام سجاد - علیه‌السلام - هلال را چگونه می‌بیند:

ای آفریده فرمانبر! ای رونده شتابان، در منزلگاهان تقدیر و تدبیر! من ایمان دارم به آن‌کس که تاریکی‌ها را، به ‌سبب تو، روشن کرد و ابهام‌ها را، به وسیله تو، زدود و تو را نشانه‌ای از نشانگان فرمانروایی‌اش نمود... .
تو فرمانبر اویی و به سوی اراده او شتابانی.
سبحان‌الله! چه شگفت‌انگیز است تدبیر و لطافتی که آفریدگار، در آفرینش تو، به‌کار برده!... تو را کلید و طلیعه ماهی نو و برای کاری نو قرار داده است.
از خدایم و خدایت... می طلبم که بر محمد و خاندان او درود فرستد و تو را هلال برکت قرار دهد؛ برکتی که گذشت روزگاران آن را نکاهد و پاکی‌ای که گناهان آن را نیالاید... هلال امنیت، سلامت، برکت، نعمت... .
خدایا! چنان کن که خشنودترین کسانی باشیم که این هلال بر ما طلوع می‌کند. پاک‌ترین کسانی باشیم که به آن نگاه می‌کنیم. نیک‌بخت‌ترین کسانی باشیم که، در این ماه، تو را می‌پرستیم و می‌ستاییم.
الاهی! ما را در این ماه از ارتکاب گناهان مصون بدار. شکرگزاری نعمت‌هایت را نصیبمان کن. جامه عافیت را بر انداممان بپوشان.
الاهی! تو آنی که شایسته ستودنی... .

  • علی اکبر مظاهری
۰۹
دی

هشدار پیامبر

پیامبر اعظم - صلی الله علیه و آله - به گروهی از کودکان نگریستند و فرمودند:
وَیْلٌ لِأَوْلاَدِ آخِرِ اَلزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ؛ وای از فرزندان آخرالزمان، از پدرانشان!
مردمان گفتند: «یا رسول الله، از پدران مشرکشان؟»
پیامبر فرمودند:
لاَ مِنْ آبَائِهِمُ اَلْمُؤْمِنِین.َ لاَ یُعَلِّمُونَهُمْ شَیْئاً مِنَ اَلْفَرَائِضِ. وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلاَدُهُمْ، مَنَعُوهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ یَسِیرٍ مِنَ اَلدُّنْیَا فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِیءٌ وَ هُمْ مِنِّی بِرَاءٌ؛ نه، بلکه از پدران مؤمنشان؛ آنان که چیزی از واجب‌ها (و احکام و معارف ‌دینی) را به فرزندانشان نمی‌آموزند. و اگر فرزندان، خود، بخواهند (فرائض و معارف ‌دینی را) فراگیرند، پدران، ایشان را باز می‌دارند. و برای فرزندانشان به بهره ناچیز این ‌جهان، خشنودند. من از این پدران، بیزارم و با آنان بیگانه‌ام، و آنان نیز با من بیگانه‌اند. (مستدرک‌الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۶۴)

یکی از معانی «حکمت» این است: «هر چیز را در جای خود نهادن». به هر چیز بهای به‌اندازه دادن، مقتضای حکمت است. انسان حکیم و فرزانه، آن است که نه افراط کند و نه به تفریط گراید. افراط و تفریط، هردو، به یک اندازه مذموم‌اند.
در قلمرو تربیت، «حکمت»، مکانتی ارجمند دارد. مربی شایسته آن است که بهره‌ای از حکمت داشته باشد تا بداند به چه چیز، چه بهایی بدهد و در آموزه‌های تربیتی، اولویت‌ها را بشناسد تا هر چیز را در مکانت شایسته آن بنشاند، که «هر چیزی به جای خویش نیکوست».
وقتی می‌گوییم مربی باید حکیم باشد، منظور آن نیست که درس فلسفه و حکمت خوانده‌ باشد و دانش حکمت نظری و عملی داشته باشد؛ بلکه آنچه بایسته است آن است که مربی باید «دانا» باشد و «دانایی تربیتی» داشته باشد.
اکنون در جامعه ما چنین است که والدین و مربیان، بسیار بیش از دوران‌های گذشته، به رشد ذهنی کودکان و نوجوانان، بها می‌دهند و برای توانایی علمی و فنی آنان می‌کوشند، که این، پدیده‌ای فرخنده‌ است و آینده درخشانی را در این بعد از ابعاد حیات، نوید می‌دهد. اما مبادا از ابعاد دیگر غافل بمانیم. مبادا از یاد ببریم که ما، علاوه بر ذهن و جسم، جان و روان نیز داریم و روان، بیش از جسم، نیازمند توجه و تربیت است. مبادا ذهن و جسممان چندان فربه شوند که جای را بر روان‌مان تنگ کنند و جانمان را زار و رنجور نمایند! و مبادا پرداختن به نیازهای حیات این‌جهانی، ما را از پرداختن به نیازهای حیات آن‌جهانی باز دارد.
نکند از یاد ببریم که ما، در این جهان، «مسافر»یم و باید به سرایی دیگر برویم؛ سرایی بسیار گسترده‌تر از این جهان؛ سرایی که زندگانی دنیایی، مقدمه‌ای برای وصول به آن است و در آنجا، بسیار بیش از اینجا، نیازمند دارایی و دانایی و توشه‌ایم.
در فرهنگ دینی ‌ما، این ‌جهان، کشتزار آن‌ جهان است؛ ‎اَلدُّنْیَا مَزْرَعَةُ اَلْآخِرَةِ. بهره‌های این جهان، کارافزارهای ساختن آن جهان‌اند.
بنابراین، مقتضای حکمت و فرهیختگی، آن است که هر دو سرا را آباد کنیم؛ اما هر کدام را به فراخور ظرفیت و وسعتش. و از این نکاهیم و به دیگری بیفزاییم.

  • علی اکبر مظاهری
۰۶
دی

 

۳۸ سال پیش در چنین روزی در سال ۱۳۵۹، حسینعلی راشد ـ خطیب و از مفاخر فرهنگی ایران ـ درگذشت.
حسینعلی راشد فرزند حاج شیخ عباس تربتی، در سال ۱۲۸۴ در خانواده‌ای روحانی در تربت حیدریه متولد شد. مقدمات علوم متداول را در محضر پدر فراگرفت و در سال ۱۳۰۰ برای ادامه‌ی تحصیل به مشهد مقدس رفت و حدود ۱۰ سال در حوزه‌ی علمیه‌ی این شهر دانش آموخت.
راشد همچنین در مدت اقامت در مشهد، در برخی زمینه‌های علوم از جمله؛ ریاضیات، فیزیک، تاریخ طبیعی، تاریخ ادیان و مذاهب و تفاسیر قرآن مطالعات فراوانی نمود. در سال ۱۳۰۵ برای تکمیل تحصیلات به نجف اشرف رفت و اصول فقه را نزد شیخ محمدحسین نایینی و فقه را نزد سید ابوالحسن اصفهانی آموخت.
راشد در سال ۱۳۱۶ در تهران به تدریس، تألیف و تهیه‌ی فهرست کتب ادبی برای مجلس شورای ملی مشغول شد. سلسله سخنرانی‌های دینی ـ اخلاقی وی در رادیو، از بیادماندنی‌ترین کارهای اوست که از سال ۱۳۲۰ آغاز شد و بیش از یک ربع قرن ادامه یافت.
راشد در دانشگاه نیز تدریس می‌کرد و در سال ۱۳۴۵ بازنشسته شد، اما همچنان به کار خود ادامه داد و مدیریت گروه فلسفه و حکمت دانشکده‌ی معقول و منقول را هم بر عهده داشت.
حسینعلی راشد ـ خطیب نامدار ـ در ۷ آبان ۱۳۵۹ در ۷۵سالگی در تهران درگذشت. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، حسینعلی راشد را به عنوان یکی از مفاخر ایران‌زمین معرفی کرده است.

  • علی اکبر مظاهری