وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

۱۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

۳۱
خرداد
اشاره
پس از انتشار پست "گلایه یک دختر"، در تاریخ ۲۵/خرداد/۹۷، در این کانال،  خانمی متدین و اندیشمند، که اکنون در اروپا زندگی می‌کنند، پاسخی دادند که می‌خوانیم:
سلام بر استاد بزرگوار.
به نظرم این دخترخانم گله‌مند، کمی احساسی به این موضوع نگاه کرده‌اند. 
چندی قبل جوانی می‌گفت: برای ازدواج کردن، بسیار مشکل دارم؛ کسی راندارم که فردی مناسب را به من معرفی کند و مادر و خواهری که به نیابت من پا پیش بگذارند. گاهی در خیابان به دختران عفیفه‌ای بر می‌خورم که مطابق با ملاک و خواسته‌های من برای ازدواج هستند، ولی از ترس برخورد بد آنان پس از گفتن درخواستم، از خیر پیشنهاد و صحبت کردن با آنان می‌گذرم. 
به نظر شما چه عیبی دارد اگر یک جوان، خیلی مودبانه، در خیابان از یک خانم محترم خواستگاری کند، آن هم جوانی که، مثل مورد فوق، چاره‌ای ندارد؟ا
  • علی اکبر مظاهری
۳۱
خرداد
مشاوره عقیدتی
پرسش
پرسیده‌اند:
وحی به چه صورت‌هایی بر پیغمبر خاتم‌ - صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ - فرستاده‌ می‌شده است؟ آیا وحی به صورت رویا نیز بر ایشان نازل می‌شده؟
پاسخ
سخن در این مقوله، دامانی گسترده دارد. اکنون به اختصار تمام می‌گوییم:
ارسال وحی بر پیامبر خاتم و دیگر پیامبران، به گونه‌های گوناگون بوده است. برخی از آن گونه‌ها چنین است:
۱. سخن‌گفتن خداوند، بی‌واسطه، با ایشان.
۲. ارسال وحی، به‌ وسیله فرشته وحی.
۳. الهام معانی بر قلب و ذهن ایشان در بیداری.
۴. الهام معانی بر قلب و ذهن ایشان در خواب؛ رویای صادق.
و ... .
از دانه‌درشت‌ترین وحی‌های در خواب، فرمان قربانی‌کردن اسماعیل به حضرت ابراهیم در خواب است که در قرآن، به‌تفصیل، آمده است.
خداوند، درباره سخنانی که پیامبر در قالب وحی بیان کرده، فرموده است: 
"لاینطق عن‌الهوی. ان هو الا وحی یوحی؛  پیامبر، از سر هوس، سخن نمی‌گوید. آنچه می‌گوید، وحیی است که بر او وحی می‌شود. (نجم، ۳)
الاهی‌ که خداوند سبحان، قلبتان را بر ایمان، استوار بدارد.
  • علی اکبر مظاهری
۳۱
خرداد
انتشار پست "شیفت چرخشی"، در تاریخ ۲۲/خرداد/۹۷، در این کانال، بازتاب‌هایی داشت و پرسش‌ها و نقدهای برخی از خوانندگان ارجمندمان را برانگیخت. 
یکی از آن‌ها از خانمی متاهل و فرهیخته است که خود، نویسنده مطالب خانوادگی‌اند. 
اکنون پرسش و نقد ایشان را، که بلند است، کامل می‌آوریم و چون آوردن پاسخمان، همراه با پرسش و نقد ایشان، در یک پست نمی‌گنجد، با سپاس از ایشان، پاسخمان را در پست بعدی می‌آوریم. ان شاءالله. 
اینک پرسش و نقد ایشان: 
سلام و ادب. پیروی سوال و جواب «شیفت چرخشی»، سوال دیگری داشتم:
شاید در نگاه اول، شیفت کاری، به عنوان یک مسئله و ملاک در انتخاب همسر، به نظر نرسد، اما امکان اینکه در دراز مدت مشکل ایجاد کند وجود دارد. 
من بسیاری از دختران جوان را می شناسم که تاب به دوش کشیدنِ چند ساعته مسئولیت زندگی را ندارند. یا در محیطی رشد کرده‌اند که قبول اینکه همسرشان چند روز در هفته حاضر نباشد، برایشان سخت است. از طرفی، با توجه به اینکه خود خانم هم شاغل است و دل‌مشغولی‌ها و دغدغه‌های یک زن شاغل، مسلما بیشتر از یک زن خانه‌دار است، آیا این تداخل شیفت، نبودن‌های پی‌در‌پی و دل‌مشغولی‌ها و خستگی‌ها، موجب کمرنگ شدن رابطه نمی‌شود؟ 
من دوستی با شرایط این خانم دارم، که‌ به دلیل عدم کنترل احساسات، روز بعد از شیفت با همسرش را، به‌طور کامل، با غرزدن و شکایت‌کردن می‌گذراند. 
شاید در سال‌های اول زندگی، این مسئله به چشم نیاید، اما اگر یکی از طرفین مهارت لازم را نداشته باشد، در درازمدت، مسلما مشکل ایجاد می‌کند. 
به نظرم باید به شرایط روحی و فردی دوطرف، در این مسئله،‌ توجه کرد. شاید «شیف کاری»، ملاک و معیار نباشد، اما دست‌اندازی است که مدیریت و عبور از آن، هنر و مهارت لازم دارد.
ممنونم از راهنمایی‌های شما.
  • علی اکبر مظاهری
۳۱
خرداد
از پسرانی که در کوچه و خیابان، با دیدن یک دختر، فکر می کنند همسر آینده خود را پیدا کرده‌اند، گله‌مندم.
چند روز پیش، برای خرید سبزی افطار، به خیابان‌های اطراف منزلمان رفتم. در یکی از کوچه‌های خلوت، پسری سوار بر دوچرخه، از همان ابتدای کوچه مرا زیر نظر داشت. نگاه سنگینش را حس می‌کردم. با بی‌توجهی به ایشان از کوچه رد شدم، ولی در دلم دلهره و اضطراب بسیاری به وجود آمده بود.
به یکی از خیابان‌های اصلی که رسیدم ناگهان همان پسر، سوار بر دوچرخه، در کنارم ظاهر شد و حرف هایی زد که اول نشنیدم، یعنی نخواستم بشنوم. بعد دیدم دنبالم می‌آید. برگشتم. او به من گفت: ازدواج کرده‌اید؟ و من آنقدر عصبانی شدم که اصلا نتوانستم چیزی بگویم و با اخم، به راه خود ادامه دادم. تمام وجودم پر از دلهره و اضطراب شده بود.
 من، که یک دختر از خانواده م