وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

۱۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

۳۰
مرداد

مشاوره ازرواج

پرسش:
دخترخانمی گفته و پرسیده‌اند: با سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار. خواستگاری دارم که نمی‌دانم چهره‌اش به دلم نشسته یا نه. چه‌کار کنم؟ هر دو ازدواج ناموفق داشته‌ایم؛ عقد ناموفق. آقاپسر یک سال و نیم است که به خواستگاری افراد مختلف رفته. طبق تحقیقات ما از پدرزن سابق او، ایشان را با چند دختر دیده‌اند. می‌ترسم که هوس‌باز و ایرادگیر باشد. چه‌کار کنم؟
او درباره یکی از خواستگاری‌هایش می‌گوید: خواستگاری رفتم. همه چیز خوب بود. تا آزمایش خون هم رفتیم. در برگشت از آزمایشگاه، نظرم عوض شد. به دختر پیام دادم و عذرخواهی کردم. یعنی شکستن دل دختر برایش مهم نبوده؟

پاسخ ما:
سلام و تحیت.
چون نه از شما و ازدواج ناموفقتان اطلاعی داریم و نه از آن آقا و ازدواج ناموفق‌شان، دراین‌باره نظر قطعی نمی‌دهیم، اما:
1. از کسانی که شناخت بیشتری از پسر دارند، تحقیق کنید تا شناخت‌تان بیشتر شود و تصمیم بهتری بگیرید.
2. شما مجبور نیستید به این آقا جواب مثبت دهید. کسی شما را از پاسخ منفی نترساند. شما هم می‌توانید قبول کنید هم می‌توانید رد کنید.
3. قبول یا رد، دلیل می‌خواهد. اگر خواستید پاسخ مثبت یا منفی دهید، دلیل قابل قبولی داشته باشید. اینکه برای مردی، مراعات محرم و نامحرم و ارتباط با خانم‌های غریبه اهمیتی نداشته باشد، دلیل خوبی برای رد خواستگاری‌اش است، اما باید مطمئن بود. همچنان که برای قبول هم باید از تعهد و کفایت او مطمئن باشید.
4. «قطع رابطه با آن خانم، بعد از آزمایش» باید بررسی شود؛ آیا آقا دنبال رابطه جدید بوده و اهل رابطه‌های نامشروع است یا اینکه ایراد از خانم بوده و آقا بعد از آزمایش مطلع شده و ادامه نداده است؟
5. در انتخاب همسر محتاط باشید، اما وسواسی نشوید. نیز ملاک‌ها را در نظر داشته باشید. اگر جوانی را دارای ملاک‌های اصلی زندگی دیدید، به چهره و قیافه او اولویت ندهید. البته پسند چهره و ظاهر نیز مهم است.
6. از یک مشاور دانا و توانا مدد بجویید؛ با مشاوره حضوری.
7. به خداوند توکل کنید و از او یاری بطلبید.
الاهی خوشبخت باشید.

علی‌اکبر مظاهری
۹۷/۵/۳۰



  • علی اکبر مظاهری
۲۸
مرداد


مشاوره خانواده

خانم عزتخواه به مشاوره آمد. پریشان بود و بدحال. ازهمسرش گلایه داشت. همسرش را می‌شناختم.
او گفت: «از همسرم علی‌آقا رنجیده‌ام.»
پرسیدم: چرا؟
گفت: «با او برای خرید به بازار رفته بودیم. با فروشنده‎ای حرفمان شد. آن فروشنده به شوهرم بد گفت. به هردوی ما اهانت کرد. اما علی‌آقا جوابش را نداد و بدون هیچ جواب و عکس‌العملی، از مغازه‌اش بیرون آمدیم. این پیشامد، برای من تلخ بود. پیش و بیش از آن‌که ‌از فروشنده‌ بی‌ادب ناراحت شوم، از همسرم رنجیده‌ شدم که چرا این‌طور ذلیلانه عمل کرد.»
من که می‌دانستم علی‌آقا دلاور است، اما دلاوری صبور، دانستم که ‌آن صحنه را عرصه‌ نبرد ندانسته و آن بی‌ادب را قابل هماوردی ندیده ‌است.
به خانم عزتخواه گفتم: به حکم طبیعت و فطرت، شما حق دارید که ‌از این حادثه، رنجیده شوید و از همسرتان گله‌مند باشید. من هم اگر ایشان را نمی‌شناختم، ممکن بود در ذهنم نکوهشش کنم، اما با شناختی که‌ از علی‌آقا دارم، به‌یقین می‌دانم که به سبب مصلحتی پسندیده، با آن فروشنده، دعوا نکرده‌. شما که همسرتان را می‌شناسید و می‌دانید که ترسو و عاجز نیست. او همان دلاوری است که در نبرد با بعثیان، گردن کرگدن‌های متجاوز را می‌شکست. حیف نیست که ‌این دلیر صف‌شکن، با یک بی‌ادب ضعیف، درآویزد؟
به گمانم زمانی که ‌آن فروشنده، بی‌ادبی کرده، همسرتان در یک لحظه خواسته ‌او را تنبیه کند، اما این آیه‌ قرآن به ذهنش آمده‌:
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً؛
و بندگان (ناب خدای) رحمان کسانی‌اند که بر (روی) زمین با آرامش و فروتنی راه می‎روند، و چون نادانان آنان را (به گفتار ناروا) طرف خطاب قرار دهند، آنان سلام (؛ سخنی مسالمت‌آمیز و دور از خشونت) می‌گویند.
به یاد دارم زمانی که با علی‌آقا در جبهه بودیم، به‌ آیات اوصاف عبادالرحمان، در آخر سوره‌ فرقان، که ‌این آیه یکی از آن‌ها است، علاقه‌مند بود وآن‌ها را بسیار می‌خواند.
داشتن همسری دلاور و صبور، خوب است، نه داشتن همسری پرخاشگر و دعواکن.
خانم عزتخواه، آرام شد و گفت: « بله. برای داشتن چنین همسری، خدا را شاکرم.»

علی‌اکبر مظاهری
۹۷/۵/۲۵


  • علی اکبر مظاهری
۲۸
مرداد


مشاوره ازدواج

پرسش:
دخترخانمی پرسیده‌اند: خواستگاری دارم که در پایان جلسه اول، توافق کلی حاصل شد، اما برای ادامه، نیاز به مشاوره دارم.
من دو مشکل کوچک جسمی دارم؛ یکی در ناحیه... و دیگری در ناحیه...[نام بیماری‌ها را، به‌عمد، حذف کردیم، برای مراعات حرمت سوال‌کننده.] اما الآن الحمدلله مشکلی ندارم. آیا باید این مسائل را عنوان کنم؟ ترسم از این است که بگویم و فکر کنند مشکل حادی دارم اما سطحی بیان کرده‌ام. اگر هم نگویم می‌ترسم بعدا مشکل ایجاد شود. چه کنم؟

پاسخ ما
هر دو مسأله را، بی‌کم و زیاد و درست همان‌گونه که هست، به شخص خواستگار بگویید. می‌شود به عنوان رازی پنهان میان شما و ایشان بماند و هیچ‌کس هیچ‌گاه از آن باخبر نشود. اگر ایشان فضیلت‌های شما را دریابند، به این مسائل کوچک چندان بهایی نمی‌دهند. اگر هم نپذیرند، حق‌شان است.
نگران نباشید. اگر الآن بگویید، شما را انسانی صادق می‌‌یابند و خودشان مسئولیت آن را به عهده می‌گیرند، اما اگر نگویید، بعدا حتما می‌فهمند و آن‌گاه مساله فرق می‌کند و شما را فریبکار می‌پندارند. هر دو مسأله را بگویید. از فضائل شما کاسته نمی‌شود.
چندی پیش، موردی مشاوره‌ای داشتم که مساله‌اش مانند شما بود و کتمان کرده بود. آقا بعد از عقد فهمیده بود و نتوانسته بود تحمل کند و دختر را خائن می‌پنداشت. کارشان به طلاق کشید، با دردسرهای بسیار. اگر اینان پیش از عقد نزدم آمده بودند، چنین نمی‌شد.
در کتاب «جوانان و انتخاب همسر»، در این‌باره، به‌تفصیل نوشته‌ام. مطالعه کنید.
خدای رحمان یاری‌تان فرماید.

علی‌اکبر مظاهری
۹۷/۵/۲۱



  • علی اکبر مظاهری
۲۱
مرداد



امام رضا علیه السلام فرموده‌اند:
"إن خَطَبَ إلَیکَ رَجُلٌ رَضِیتَ دِینَهُ و خُلُقَهُ فَزَوِّجْهُ، و لایَمنَعْکَ فَقرُهُ و فاقَتُهُ. قالَ اللّه ُ تعالى: ... إنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّه ُ مِن فَضْلِهِ؛ هرگاه مردی که دیانت و اخلاقش نیکو باشد، به خواستگاری آید، وی را همسر بده، و ناداری و تنگدستی‌اش تو را از همسر دادنش باز ندارد؛ که خدای سبحان فرموده است: ... اگر فقیر باشند، خداوند، با فضل و عطایش، بی‌نیازشان می‌کند. (بحارالانوار، جلد ۱۰۳، صفحه ۳۷۲)

پیکر موزون
یک «پیکر موزون»، آن است که تمامی اندام‌های آن، رشدی هماهنگ و متناسب داشته باشند. جامعه، چونان پیکر واحدی است که اعضا و اندام‌های گوناگون دارد، که اگر همگی به‌تناسب و به‌اندازه رشد کنند، آن جامعه را «جامعه کمال‌یافته» می‌نامیم.
اینک دو عضو و دو اندام ویژه و برجسته از پیکره جامعه‌مان را به دقت بنگریم و روند رشد‌شان را با میزان آمار و تجربه و عقل و اندیشه، سنجش نماییم:
1. تحصیلات عالی
روند رشد آموزش عالی، در ربع قرن اخیر، شگفت‌انگیز است. بلکه بهت‌آور و حیرت‌انگیز است. در همه‌جای کشورمان میزان رشد در قلمرو تحصیلات دانشگاهی و آموزش‌های عالی، چند صددرصد است. خدای سبحان را بر این پدیده فرخنده، شاکریم و نمایان شدن آفاق امیدبخش و شادکامانه را امید می‌بریم. إن‌شاءالله.
2. ازدواج جوانان
می‌دانیم که جامعه ما جامعه‌ای «پُرجوان» است. از مهمترین مسائل دوران جوانی، مسأله ازدواج و ساماندهی زندگی مشترک است.
آیا جامعه ما، در این قلمرو از حیات جوانان نیز، مانند قلمرو آموزش‌عالی، موفق بوده است؟ آیا همان همت بلندی که در بالندگی تحصیلات عالی به‌کار برده‌ایم، در ساماندهی حیات خانوادگی جوانان نیز به‌کار برده‌ایم؟ آیا همان تلاشی را که خانواده‌ها و نهادهای حکومتی برای وصول جوانان به مدارج عالی علمی به‌کار برده‌اند، برای وصول ایشان به زندگی خجسته مشترک نیز به‌کار گرفته‌اند؟ آیا همان امکانات و هزینه‌هایی را که مصروف آموزش عالی جوانان کرده‌ایم، برای همسردهی و ازدواج آنان نیز صرف کرده‌ایم؟
با این که نمی‌خواهیم نومیدانه به این پدیده بنگریم، اما با آگاهی و واقع‌نگری می‌گوییم: افسوس‌مندانه، در این قلمرو، کارنامه درخشانی نداریم و این جنبه از حیات جوانانمان، نحیف و رنجور است.
ما به خواهش فطری و غریزی «همسرخواهی» جوانانمان، پاسخ مناسب نداده‌ایم؛ بلکه این خواهش طبیعی را سرکوب کرده‌ایم. سرکوبی این خواهش نیرومند، پیامدهای ناگواری را به‌بار آورده و می‌آورد. اگر چه دراین‌باره، همگان مسئول‌اند؛ اما مسئولیت والدین و خانواده‌ها، سنگین‌تر و بزرگ‌تر است.
بهانه‌جویی‌ها و مانع‌تراشی‌های بزرگتران، در زمینه ازدواج جوانان، اگرچه با قصد و نیت دشمنانه و بدخواهانه نیست؛ اما پیامدهایش شوم و زیانبار است.
یکی از پدیده‌های خجسته دوران ده‌ساله حکومت پیامبر اعظم این است که در آن جامعه، مشکلی به نام مشکل ازدواج، نمود نداشت؛ با اینکه امکانات مادی و معیشتی آن دوران، طرف مقایسه با امکانات جامعه دوران ما نیست.
چرا چنین شده؟ چرا سن ازدواج در جامعه ما به مرز خطرناکی رسیده؟ چرا بسیاری از جوانان ما، در حسرت همسرداشتن می‌سوزند؟ چرا دوستی‌ها و روابط نامشروع میان دختران و پسران ما رواج یافته و کم‌کم دارد زشتی آن از بین می‌رود؛ دوستی‌ها و روابطی که هیچ‌گاه به ازدواج و زندگی فرخنده‌ نمی‌انجامد؟
پاسخ آن است که فرهنگ‌ما، در این قلمرو، ناسالم است. اموری برای‌مان ارزشمندند که به‌واقع، ارزشمند نیستند. آداب و رسومی در میان‌مان رخنه کرده که ریشه در جاهلیت دارد.
اکنون چه باید کرد؟
بازگشت به فرهنگ ناب اسلامی، تنها راه حل این مشکل فردی و خانوادگی و اجتماعی است؛ «سخن همین است، دگرها عبارت‌آرایی است».
حل این مساله و نبود این مشکل در «مدینة النبی»، با معجزه نبود، بلکه با آمیختن فرهنگ اسلامی با جان مردمان بود. اکنون نیز، تنها راهکار، همان است که پیامبرمان در آن دوران انجام دادند.

سخن پایانی
دهه سوم عمر آدمی، دوران تجرد و تک‌زیستی نیست؛ بلکه دوران تأهل و همزیستی است. پدران و مادران و بزرگتران و نیکخواهان، اگر خواهان سلامت جسم و جان و روان جوانان‌اند و اگر پاکی و نجابت و کامیابی و رستگاری آنان را می‌طلبند، باید زنجیرهایی را که بر دست و پای جوانان بسته شده، بگشایند و با دوراندیشی و خیراندیشی، زمینه ازدواج سالم و آسان و به‌هنگام آنان را فراهم آورند و یاری‌شان کنند تا زندگی مشترک خجسته‌ای را سامان دهند. الاهی چنین باد.

علی‌اکبر مظاهری
۹۷/۵/۲۰


  • علی اکبر مظاهری
۲۱
مرداد



مشاوره ازدواج

پرسش:
آقا یا خانمی پرسیده‌اند:
پسری سی‌ساله‌ از دختری پانزده‌ساله، که عاقل و بالغ و رشید است، خواستگاری کرده ‌است.
همه به ‌این وصلت راضی‌اند؛ دختر، پسر، و خانواده‌هایشان.
نظر شما را خواسته‌اند. چه کنند؟

پاسخ ما:
1. تفاوت سنی‌شان زیاد است. فضاهای فکری‌شان فاصله دارد. باید احتیاط کنند.
2. اگر دختر، رشیده و عاقل است و پسر، شاداب و زنده‌دل مانده‌ است و نیز به هم علاقه دارند، ممکن است بتوانند زندگی خوبی تشکیل دهند.
3. حتما مشاوره پیش از ازدواج انجام دهند، با مشاوری دانا و توانا.
خداوند سبحان راهنمایشان باشد.

علی‌اکبر مظاهری
۹۷/۵/۱۸


  • علی اکبر مظاهری
۲۱
مرداد



مشاوره ازدواج

پرسش:
جوانی پرسیده است: پسری هستم 22 ساله. دانشجوی سال آخر مهندسی کامپیوتر دانشگاه خواجه نصیر. مدتی است که قصد ازدواج دارم و پدر و مادرم نیز با این موضوع مشکلی ندارند و به دنبال موردی مناسب برای من هستند. اما بین دوستان و آشنایان تا به حال موردی یافت نشده است. اما به دلایلی احساس می‌کنم می‌بایست این امر برای من زودتر فراهم شود. موارد بسیاری هم در دانشگاه می‌شناسم که ظاهرا افرادی مناسب به ‌نظر می‌رسند، اما تنها مشکلی که وجود دارد هم‌سن بودن بنده با آن‌ها است. آیا ازدواج با هم‌سن مشکلات زیادی را به‌بار خواهد آورد؟
ممنون از شما که به سوالات جوانان پاسخ می‌دهید و در راه ازدواج به آن‌ها کمک می‌کنید.

پاسخ ما:
1. اگرچه بهتر است پسر از دختر بزرگتر باشد، اما شرط لازم نیست.
2. همه جوانب را عاقلانه بررسی کنید و اقدام نمایید.
3. مشاوره حضوری نیز می‌تواند بسیار کارساز باشد، البته با مشاوری دانا و توانا.
4. درباره ازدواج با دختر هم‌سن، در کتاب «جوانان و انتخاب همسر»، به تفصیل سخن گفته‌ایم.
خداوند سبحان یاریتان کند.

  • علی اکبر مظاهری
۱۷
مرداد

مشاوره ازدواج

پرسش:
دختر یا پسری پرسیده‌اند: کسی برای ازدواج با من مطرح است که بعضی از اوصافی را که برایم مهم است، ندارد و برخی از اخلاق و رفتارش را نمی‌پسندم، اما او قول می‌دهد که پس از ازدواج، آن اوصاف را در خود ایجاد کند و آن اخلاق و رفتارش را اصلاح نماید. آیا می‌شود به این وعده‌ها اعتماد کرد؟

پاسخ ما:
۱. هنگام انتخاب همسر باید شخص را همان‌گونه که هست ارزیابی کنیم؛ بی کم و بیش.
۲. شاید او بتواند خود را به دلخواه شما درآورد، شاید هم نتواند. احتمال نتوانستن بیشتر از توانستن است.
۳. شاید او، با تلاش فراوان، خود را به دلخواه شما درآورد، اما احتمال پایدار بودن و همیشگی ماندن، ضعیف است.
بنابراین، نباید خطر کرد و به وعده‌های بی‌پشتوانه اعتماد نمود. چنین وعده‌هایی، ضمانت اجرا ندارند.
خدای سبحان، هادی‌تان باشد.

علی‌اکبر مظاهری


  • علی اکبر مظاهری
۱۷
مرداد


مشاوره ازدواج و خانواده

پرسش:
دخترخانمی ‌گفته و پرسیده‌اند: از زمانی که خواهر بزرگم ازدواج کرده ‌است، دچار مشکلی شده‌ام. خواهرم شوهر خیلی خوبی دارد. از وقتی که ‌او وارد زندگی ما شده، مثل داداش، برایمان همه‌کار می‌کند. من اخلاق و روحیاتش را خیلی دوست دارم. مدتی است که به زندگی خواهرم و او غبطه می‌خورم. من در سن ازدواجم. دلم می‌خواهد همسرم عین دامادمان باشد. حتی از لحاظ ظاهری هم گویا عاشقش شده‌ام و به هیچ‌کس دیگر فکر نمی‌کنم. خواهش می‌کنم کمکم کنید.

پاسخ ما:
۱.خوب است که زود متوجه مسئله شده‌ و به حل آن برخاسته‌اید. این نشانگر دیانت، نجابت، هوشیاری، و مسئولیت‌شناسی شما است. آفرین به شما.
۲. یکی از عوامل دانه‌درشت دلبستگی به کسانی که ‌ازدواج با آنان ممکن نیست، «مجرد بودن» است. آدمی‌ که قابلیت ازدواج را دارد، اما همسر ندارد، زود دلبسته می‌شود. بنابراین:
۳. ازدواج کنید. «عشق را عشقی دگر بُرَّد مگر.» تا ازدواج نکرده‌اید، در معرض این‌گونه آفت‌ها هستید. از این رو باید سخت پروا کنید.
۴. توجه داشته باشید که شوهر خواهرتان به شما نامحرم است، مانند هر نامحرم دیگر. از این رو شما که متدین و نجیب‌اید، با ایشان رفتار محرم‌گونه نداشته باشید. صمیمی‌ و یگانه نشوید. ایشان نیز باید این مسأله را مراعات کنند. فریب سخنانی که‌ این‌گونه صمیمیت‌ها را برادری - خواهری می‌دانند، نخورید.
۵. ادامه ‌این روند ممکن است خواهرتان را به شما بدبین و حساس کند. پس پروا گیرید.
۶. ممکن است شوهر خواهرتان نیز، بر اثر رفتار شما، به شما دلبسته شود. پس حذر کنید.
۷. ممکن است این دلبستگی بر زندگی آینده‌تان اثر سوء بگذارد. به‌این‌گونه که پس از ازدواجتان نیز با شوهر خواهرتان رفتارهای صمیمی‌ داشته باشید و سبب غیرت‌ورزی و بدگمانی شوهرتان شود. پس پروا گیرید.
۸. علاقه‌مندی شما به ‌ایشان، بینش و اراده شما را در انتخاب همسر، ضعیف می‌کند. پس مراقب باشید.
۹. غبطه شما به زندگی خواهرتان باید شما را به تدبیر بیشتر برای انتخاب همسر و ایجاد زندگی بهتر ترغیب کند و نباید شما را دچار حسادت و حسرت کند.
۱۰. با مشاوری دانا و توانا، مشاوره حضوری داشته باشید، که کمک خوبی است.
۱۱. به خدا بیشتر توکل کنید و از او، به دعا و اصرار، یاری بطلبید؛ هم برای اصلاح حال موجودتان هم برای یافتن همسری دلخواه و زودرس.
خدای مهربان یاورتان باد.

علی‌اکبر مظاهری



  • علی اکبر مظاهری
۱۲
مرداد

کوچۀ طاقدار

کنار خیابان ایستاده، منتظر تاکسی بودم. اتومبیلی زیبا و مدل بالا، جلوی پایم تُرم زد و دعوت کرد سوار شوم. سوار شدم. راننده، جوانی بود بیست و هفت هشت ساله.
پس از سلام و احوالپرسی گفت: «یک سؤال و مشکلی دارم که می‌خواهم با شما مطرح کنم.»
گفتم: بفرمایید.
گفت: «سنّ من بالا رفته، امّا هنوز مجرّدم. تا حالا چند دختر را برای همسری در نظر گرفته‌ام و با خانواده‌ام مطرح کرده‌ام، امّا خانواده‌ام مخالفت کرده و به بهانه‌های مختلف، مانع ازدواجم شده‌اند. به‌تازگی دختر خوبی را انتخاب کرده‌ام و از هر جهت او را مناسب می‌بینم، امّا این بار خانواده‌ام یک بهانۀ زشت و در عین حال خنده‌داری را پیش کشیده‌اند و مخالفت می‌کنند. تکلیف من با این‌ها چیست؟ تا حالا احترامشان را نگه‌داشته‌ام و به حرفشان گوش‌داده‌ام، امّا این بار دیگر نمی‌توانم؛ چون هم این دختر خیلی خوب است و هم بهانۀ آن‌ها خیلی بد.»
گفتم: بهانۀ خانواده‌تان چیست و امتیازات دختر چگونه است؟
گفت: «من اخیراً فارغ التحصیل شده‌ام و مهندس‌ام و آمادگی برای ازدواج دارم و هم نیاز شدید به آن را احساس می‌کنم. دختری را که برای همسری‌ام در نظر گرفته‌ام، بسیار خوب و مناسب است. او هم تحصیل‌کرده است و از هر جهت همدیگر را پسندیده‌ایم. امّا یک کوچۀ تنگِ طاقدار مانع این ازدواج است.»
گفتم: یعنی چه؟
گفت: «خانۀ ما در محلّه‌ای زیبا است و درِ منزل ما به روی یک پارک بزرگ باز می‌شود (اسم آن محلّه و پارک را گفت) امّا خانۀ خانوادۀ آن دختر، در یک کوچۀ تنگ و طاقدار است. خانوادۀ ما می‌گویند: برای ما زشت است که در این کوچۀ تنگ و تاریک رفت‌وآمد کنیم و کسر شأنمان است که خویشان و آشنایان و مهمانانمان را که نزدشان آبرو داریم، به این کوچه و خانه ببریم.»
تعجّب کردم و نمی‌توانستم باور کنم که این طور آدم‌هایی هم در این دنیا پیدا می‌شوند.
به جوان گفتم: یعنی من باور کنم که خانواده و بزرگترهای شما این جورند؟ مگر خانوادۀ شما می‌خواهند خانۀ خانوادۀ دختر را بخرند که به کوچه‌اش اشکال می‌گیرند؟ من که تا حالا چنین بهانه‌ای را ندیده و نشنیده بودم.
گفت: «بله، همین‌طور است. حالا که دیدید و شنیدید. الان تکلیف من چیست؟ با این‌ها چه‌کنم؟»
گفتم: اگر چنین باشد و بهانۀ آنان همین باشد که شما می‌گویید، به هیچ‌وجه تسلیم نظرات باطل و مسخرۀ آنان نشوید. دیگر بر شما واجب نیست که در این مورد، از پدر و مادرتان اطاعت کنید. دیگر اعضای خانواده و بزرگترها که هیچ گاه واجب نبوده و نیست که از آنان اطاعت کنید. اگر مطمئنید که با این دختر، کفؤ و هماهنگ هستید، به هیچ وجه او را از دست ندهید.

علی‌اکبر مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۷
مرداد


نوشته‌ای از خانم فائزه فریدونی (دانشجوی علوم تربیتی)

دنباله راه حل‌ها:
۶. پدر و مادر، هردو، باید قاطع و هم‌نظر باشند. یکی اگر کودک را تنبیه کرد، دیگری به حمایت از او نپردازد.
۷. از بی‌تفاوتی یا تنبیه شدید، بپرهیزید و به او بگویید که دوست ندارید به کارش ادامه دهد.
۸. او را سرزنش افراطی نکنید، زیرا سبب افزایش لجبازی می‌شود.
امام علی - علیه السلام - فرموده‌اند:
"الافراط فی‌الملامه یشب نیران اللجاج"؛ زیاده‌روی در سرزنش (و ملامت و شماتت)، آتش لجاجت را برمی‌افروزد." (بحارالانوار، جلد ۷۷، صفحه ۲۳۲)
۹. اگر به حرف شما یا جایگزین شما گوش نداد، به او هشدار دهید که اگر به کارش ادامه دهد، تنبیه خواهد شد. در مرحله تنبیه، از کتک‌زدن و داد و بیدادکردن بپرهیزید. برای مثال، به جای تهدید کودک یا انداختن او در جاهای ترسناک، او را در جایی که هیچ ترسی نیست قرار دهید تا حوصله‌اش سر برود. قطع یا کاهش تنبیه را مشروط براین کنید که او از کازش دست بردارد. و در آخر او را تشویق کنید.
بسیاری از تنبیه‌ها بی‌نتیجه می‌ماند، زیرا والدین، تشویقی قرار نمی‌دهند. البته نه آنقدر تشویق کنید که کودک، پس از هر کار خوبی، منتظر تشویق باشد. او باید بداند خوب بودن وظیفه اوست، اما فوایدی هم دارد. مثلا پس از انجام چند کار خوب و مثبت، چیزی را که دوست دارد برایش تهیه کنید یا او را به جایی که دوست دارد ببرید.


  • علی اکبر مظاهری