وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

۱۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

۳۰
شهریور

کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک‌روحان عاشق
پرنده‌تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی

کجایید ای ز جا و جان رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی؟!

کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام‌داران را رهایی 

کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی‌نوایی

در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی ...

(مولوی/دیوان شمس)

۲۹/شهریو/۹۷. شامگاه عاشورا

  • علی اکبر مظاهری
۳۰
شهریور

مشاوره اخلاقی - روان‌شناسی

اشاره:
در تاریخ ۹۷/۶/۱۵ پستی منتشر کردیم به نام "دربانی دل " که پرسشی بود و پاسخی. همان سوال‌‌کننده، چند سوال دیگر در باره پاسخ ما کرده‌اند و توضیح بیشتری خواسته‌اند.
اینک پرسش‌های ایشان و پاسخ‌های ما را ببینید:

سلام بر استاد دانا و توانایمان.
پاسخ بسیار خوبتان را به سوالم خواندم. عنوان بسیار برازنده‌ای برای این پرسش و پاسخ انتخاب کردید؛ "دربانی دل".
اکنون چند سوال دیگر دارم:

۱. در مورد نکته اول، آیا منظورتان این است که انسان باید مراقب دیدن و شنیدنش باشد؟ هرچیزی را نبیند و هرچیزی را نشنود؟
۲. منظورتان از ریلکسیشن، انجام همان حرکات منظم انقباض و انبساط است که در یوگا مطرح است یا منظورتان رفتن به حالت خلسه و آرامش با همین روش تمرکز بر تخته سیاه در ذهن است؟
۳. پاسخ شما، راهی است بسیار مناسب برای کنترل همه انواع خیالات و اندیشه‌های ناروا و آزاردهنده، نه فقط اندیشه‌های حاصل از شهوت‌های ارضا نشده؛ مانند آنچه در پست "دختر عفت‌پیشه" خواندیم.
با تشکر از توجه شما.

پاسخ ما:
سلام و رحمت. مرحبا به شما که چنین دانایید. اکنون پاسخ‌های پرسش‌های‌تان:
پاسخ سوال ۱: بله. نیز هر فکری را نکند. مراقب خطورات دل و ذهن خود باشد. دربان بیدار و هشیار، آن است که تیزبینانه کشیک بکشد و هیچ نامحرمی را به سرای دل و ذهن راه ندهد.
پاسخ سوال ۲: یوگا را بلد نیستم. اما منظور از ریلکسیشن آن است که با خوابیدن یا درازنشستن و تنفس عمیق و تمرکز فکر آغاز می‌شود، سپس همه عضلات بدن، حتی صورت و چشم‌ها، کشیده و باز و بسته (منقبض و منبسط) می‌شوند و پس از یافتن آرامش و رفتن به خلسه، بر ذهن تمرکز می‌شود. ضمیر نیمه‌آگاه و ناخودآگاه فعال، می‌شوند. آن‌گاه هنگام فرمان‌دادن به ذهن و روان است.
درباره ریلکسیشن مطالعه کنید. کتاب علمی - عملی پربرگی در این موضوع هست به‌ نام "شادی روانی‌". کتاب خوبی است. تصاویری‌ درباره عمل ریلکسیشن‌ نیز دارد. آن را بخوانید. در نشریات روان‌شناسی، نیز در اینترنت، مطالبی در این باره وجود دارد.
پاسخ سوال ۳: بلی. همین‌گونه است که فرموده‌اید. دایره آن بسیار وسیع‌تر است از کنترل اندیشه‌های شهوانی.
خدای پاکی‌ها یاری‌تان کند.

علی‌اکبر مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۳۰
شهریور

نوشته‌ای از خانم زهرا نصیری (نویسنده، روزنامه‌نگار، آموزگار)

گردش ایام، ورق خوردن برگ‌های تقویم و رسیدن به روزهای نینوایی اولین ماه از سال قمری، بیرق‌های عزا و مادرانی که طفل شیرخوار در آغوش فشرده و ناله بر گلو دارند، بار دیگر شوری به دل‌ها انداخته و نوای محتشم را بر زبان جاری ساخته:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
شاید بتوان گفت محرم فرصتی است برای همگان؛ همه از نیکان و بدان؛ آنان که فرصت محرم را گوشزد می‌کنند و آنان که آن‌را دستمایه‌ای برای منحرف کردن فکر و دل مردم از اصل ماجرا قرار داده‌اند، اما شکی نیست:
این مدعیان در طلبش بی‌خبرانند
آن‌را که خبر شد خبری باز نیامد
محرم با گره‌خوردن به نام امام حسین علیه‌السلام شرف یافته و سرمایه همیشگی و زوال‌ناپذیر برای شیعیان و آزادگان عالم شده است. الگو و سرمشقی که همواره در کارزارهای حق و باطل، شجاعت در دل‌ها زاده و شاخ و برگ باورها را به ایمان آراسته است.
گویی ندایی در گوش جان فریاد می‌کند که ای خفته در مرداب روزمرگی‌های تاریک! هوشیار و بیدار شو که عاشورا از راه رسید تا بار دیگر پیام‌های اسوه آزادگی را فریاد کند و بگوید که شکم‌بارگی از حرام مانع از تاثیر سخن حق بر دل‌ها می‌شود؛ هشدار! آمده است تا یادآوری کند که هرگز زیر بار ذلت نروید، حتی اگر خود را تنها و اسیر در میان دیو و ددها بیابید. آمده است تا بار دیگر رسم زندگی بیاموزد؛ آنچه مقاتل و برگ برگ تاریخ از رفتار حضرت عشق با خانواده و دوستان خود حتی در بحبوحه کارزار منتقل می‌کند، جز محبت و صبر و نیکی نیست و در کنار آن، بازهم این حضرت عشق است که حتی دشمنان را با گفتاری نرم و مهرآگین دعوت به صلاح می‌کند. در این میان آزاده‌ای چون حر از عمق جان آن‌را می‌شنود و می‌رود تا اولین جانی باشد که نثار محبوب می‌شود. ولی دریغ از دل‌هایی که دیدند و شنیدند، اما جان نگرفتند... بازهم حضرت عشق از پا ننشست و تا آخرین لحظه برای آنان نیز جز نیکی نخواست، به حدی که دشمنان یاغی را که در بحرانی‌ترین لحظات قصد هجوم به خیام عشق را کرده بودند، به آزادگی دعوت کرد؛ گویی از دین آنان ناامید شده بود که فرمود: «ای پیروان شیطان! اگر دین ندارید و از قیامت نمی‌هراسید، در دنیای‌تان آزاده باشید و... تا من زنده هستم به خیمه‌ها حمله نکنید.»
نوری در تاریک‌ترین و ظلمانی‌ترین لحظات تابید تا دل‌های زنگار گرفته را روشن سازد؛ اما دریغ! شکم‌هایی که از حرام پر شده بود، آن نور را دید و صلاح را فهمید، اما میل به روشنی نکرد؛ چنان که به نقل از مقاتل، یکی از جانیان بعد از شهادت حضرت عشق، به خود می‌بالید و با مباهات می‌گفت: «منم که کشتم آن پیشوا و زعیمی را که در زیر حجاب عصمت خدایی مستور و از لغزش‌ها مصون بود. من کسی را کشتم که بهترین مردم از جهت مادر و پدر بود.»
و حسین(ع) همان پیشوای صبوری‌ست که در سخت‌ترین شرایط نه از مهروزری به خانواده غفلت می‌کند و نه از ارشاد دشمنان جاهل دست می‌کشد، بلکه در آن هنگامه شهدا را نیز درمی‌یابد و با شهادت عزیزانش آیه‌ای از سوره مبارکه احزاب را زمزمه می‌کند: «از مومنان مردانی هستند که آنچه را با خدا بر سر آن پیمان بستند، به مرحله صدق درآوردند، پس برخی از آن‌ها به عهد خویش وفا کردند (شهید شدند) و برخی از آنان انتظار می‌کشند و هیچ تغییری (در پیمان خود) ندادند.»
اما شاید امروز فرصت آن باشد که به آینه عاشورا بنگریم و چهره خود را در آن نمایان ببینیم! تکلیفمان را با خود روشن کنیم که در کجا قرار گرفته‌ایم و چه می‌کنیم... آیا چشم و گوشمان آنقدر بینا و شنواست که حق را دریابد و آیا سفره‌هایمان آنقدر پاک و حلال است که نور حق راهمان را روشن سازد و ندای آن در جان و دلمان موثر شود یا اگر کربلایی باشد و یار یاری بخواهد، «ضلالت» انتخاب ما خواهد بود؟!
باور دارم که ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین علیه‌السلام ندایی برای درخواست کمک نبود، بلکه در نهایت دلسوزی فریاد می‌کرد که چه کسی می‌خواهد یاری‌اش کنم؛ بیاید و در سایه مهر و معرفتم آرام گیرد...
حسینا! امروز دل‌های بیقرارمان ندایت را شنیده و دست یاری به‌سویت دراز کرده است تا یاری از تو بجوید... این ماییم که بار دیگر آمده‌ایم تا عذر تقصیر بخواهیم و بگوییم که ما را دریاب!
و ای خدای مهربان و مقصود عاشقان! ما را دریاب تا اشک بر حسین(ع) که از بدو تولد با جاری شدن از گونه مادر و آمیختن با شیره جانش، روزی ما شده، امروز هم آب کری باشد برای مصفا کردن دل‌هایمان و عزاداری بر حضرت عشق، دری بگشاید بر عالم معرفتش و حاصل محرم برای ما توشه‌ای باشد برای رسیدن به سرمنزل مقصود.
با گریه بر حسین به معراج می‌رویم
این ارث مادریست دمادم رسیده است...

  • علی اکبر مظاهری
۳۰
شهریور

همسر عزیزم، وقتی به منزل می‌آیی، واقعا و نه ظاهراً، در خانه باش. من به جسم و روح تو، هردو، نیازمندم.

من و همسرم هردو دانشجو هستیم. بنده، به علت فرزنددار شدن، غیر حضوری تحصیل می‌کنم. همسرم صبح‌ها ساعت ۷ به کلاس می‌رود و ساعت ۲ بعد از ظهر به منزل می‌آید. ظهرها تا ناهار بخوریم و یک‌ساعتی استراحت کند، هیچ وقتی برای باهم‌بودن نداریم. عصر هم به کتابخانه می‌رود و شب‌ها ساعت ۹ برمی‌گردد. فقط شب‌ها می‌توانیم در کنار هم باشیم. من از این وضع راضی هستم، اما دوست دارم شب‌ها که همسرم به منزل می‌آید در اختیار خانواده باشد. به نظرم این توقع زیادی نیست.
گله‌مندی من از این است که وقتی همسرم به منزل می‌آید فقط جسمش را می‌آورد؛ هم خسته و کم‌توان است، هم به کارهای دیگری مشغول می‌شود؛ مثل پیامک زدن، صحبت‌کردن با تلفن، تماشای تلویزیون، شنیدن اخبار، گردش در فضاهای مجازی.
من ناراحت می‌شوم و به ایشان می‌گویم دوست دارم این یک‌ساعت را در خانه باشی تا از وجودت استفاده کنم و کمتر دلتنگ و دلگیر باشم.
او اول کمی ناراحت می‌شود، ولی بعد می‌پذیرد، اما فردا همین کار را به شکل‌های دیگر تکرار می‌کند. وقتی به ایشان می گویم: مگر نگفته بودم در خانه باش؟
می گوید: تو که این موضوع را نگفته بودی. آن موضوع دیگری بود. و ادامه می‌دهد که مگر زن‌های بقیه دانشجوها چه می‌کنند؟ همه همین‌طورند. صبح می‌روند و شب برمی‌گردند.
من می‌گویم: شاید آن‌ها اشتباه می‌کنند یا اینکه آن زنان همسرانشان را دوست ندارند و هرقدر همسرانشان در منزل نباشند، راحت‌ترند، ولی من اینچنین نیستم. وقتی نیستی دلتنگ هستم، حتی گهگاه گریه می‌کنم. اما همسرم همچنان همان شیوۀ خود را ادامه می‌دهد.
و من اکنون درمانده‌ام چه کنم؟ راهنمایی و یاری‌ام کنید تا بتوانم زندگی‌مان را سامان دهم.

  • علی اکبر مظاهری
۲۶
شهریور

آقای فرشادی* مردی است چهل و پنج ساله. در زندگی خانوادگی‌اش ناگواری‌ها و ناهمواری‌هایی وجود دارد.
ناگواری‌ها و ناهمواری‌های زندگی او این‌ها است:
۱. نارضایتی جنسی و عاطفی. رابطه او با همسرش سرد است. او علت را سردمزاجی و بیماری دستگاه تناسلی‌ خانمش می‌داند.
۲. او خواهان فرزند بیشتری است‌. اکنون دو فرزند دارد. با بیماری خانم، فرزندآوری بیشتر ممکن نیست.
۳. نگران آینده دو فرزندش است که مبادا بر اثر رابطه نامطلوب پدر و مادر، آسیب بخورند.
۴. به ازدواج مجدد فکر می‌کند، با حفظ این همسر. خانمش، به‌ناچار، رضایت داده است. ناچاری‌اش به سبب بیماری رحمی‌اش است.
۵. او به طلاق فکر می‌کند. هراس دارد که نتواند دو همسر و دو زندگی را همزمان اداره کند.

راهکارهای ما:
به آقای فرشادی گفتم:
۱. گزینه طلاق را در ردیف آخر بنشانید. فعلا از آن حرف نزنید. زیان‌های طلاق را به او گفتم، به‌ویژه برای فرزندان.
۲. مصلحت دو فرزندتان را در ردیف اول بنشانید. ایشان نباید آسیب بخورند.
۳. به همین دو فرزند اکتفا کنید. فرزند بیشتر را در نوه‌های‌تان بجویید.
۴. ازدواج مجدد را فعلا دست نگه‌دارید. ممکن است با راهکارهایی که بیان می‌کنیم و عمل می‌کنید، نیازی به آن نباشد. باید همه تلاش برای اصلاح این زندگی انجام گیرد. اگر اصلاح نشد، خانم قانع می‌شود. فرزندان نیز شما را محکوم نمی‌کنند.
۵. به درمان مسائل جنسی و عاطفی بپردازید. به سکسولوژیست دانا و توانا مراجعه کنید. آقا نزد آقا و خانم نزد خانم. این علاوه بر مراجعه به متخصص زنان و زایمان است که انجام می‌دهید. آن را ادامه دهید.
بسیاری از ناگواری‌های جنسی و عاطفی، از نابلدی است نه از بیماری. بیشتر ناکامی‌ها و بدکامی‌ها قابل درمان است. هنوز در جامعه ما، پدیده سکسولوژی و رفتارشناسی جنسی و درمان آن، فراگیر نشده است. کثیری از گره‌های این مساله، گشودنی است و نیازی به بریدن پیوندها نیست. مگر آن‌که هیچ درمانی پاسخ ندهد، که آن هم باید با مشاوره و احتیاط انجام گیرد.
۶. مشاوره خانوادگی انجام دهید؛ خانواده درمانی. همراه با سکسولوژی و درمان زنان و زایمانی، مشاوره خانوادگی را نیر داشته باشید. هرسه را همزمان به پیش ببرید.
به آقای فرشادی اطمینان دادم که با انجام این راهکارها، زندگی‌شان بهبود می‌یابد و ان‌شاءالله سامان می‌پذیرد.

علی‌اکبر مظاهری
۹۷/۶/۲۵

* نام اشخاص، در حکایت‌های مشاوره‌ای ما، مستعار است.

  • علی اکبر مظاهری
۲۴
شهریور


کتاب ترجمه و توضیح نهج‌البلاغه ما، نخست به وسیله نشر جمال منتشر شد. آن چاپ، بدون متن عربی بود. سپس به "به‌نشر" (انتشارات آستان قدس رضوی) سپرده شد. از چاپ دوم، متن عربی نهج‌البلاغه، به آن افزوده شد.
به‌نشر، کتاب را در قطع پالتویی و در تیراژ بالا منتشر کرد.
اکنون در آستانه چاپ پنجم کتابیم.
الاهی شکر.

  • علی اکبر مظاهری
۲۴
شهریور



پیامبرمان‌ - که بر او و خاندانش درود باد - برای اقامه نماز مهیّا شدند. امام حسن علیه‌السلام، که آن زمان کودک بود، همراه ایشان بود. پیامبر وی را نزد خویش نشاندند و به نماز ایستادند. به سجده که رفتند، سجده‌شان را بیش از اندازه معمول، طول دادند. پس از نماز، کسانی به ایشان گفتند: یا رسول‌الله، در این نماز، سجده‌ای کردی که در نمازهای دیگر چنین نمی‌کردی. گویا هنگام سجده، بر شما وحی شد؟» پیامبر فرمودند:
"لَمْ یُوحَ إِلَیَّ وَ لَکِنَّ اِبْنِی کَانَ عَلَى کَتِفِی فَکَرِهْتُ أَنْ أُعَجِّلَهُ حَتَّى نَزَل؛ وحی نشد. فرزندم بر شانه‌ام نشسته بود، خوش ‌نداشتم پیش از آنکه خود فرود‌ آید، او را به شتاب از دوشم فرود ‌آرم." (بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 294)
صبوری‌ورزیدن در انجام کارهای دقیق و دشوار، شرط لازم برای رسیدن به نتیجه فرخنده است، همان‌گونه که ناشکیبایی و بی‌حوصلگی، آفت وصول به موفقیت است.
باغبانی که نهال گردویی را می‌نشاند، یک دهه از سرمایه عمر خویش را پای آن می‌نهد تا ثمر‌دهد.
در قلمرو تربیت، مدارا و شکیبایی، مکانتی ارجمند دارد و جایی برای نابردباری و بی‌حوصلگی نیست.
مدارای شکیبانه، از اوصاف حتمی یک مربی شایسته است، همان‌گونه که ناشکیبایی و نابردباری، از اوصاف ناخجسته یک مربی است.
پدر و مادر، که مربیان اولی و اصلی کودک‌اند، باید خویشتن را به خصلت حوصله‌ورزی و مدارا بیارایند تا از عهده تربیت و هدایت فرزند برآیند.
هیچ پیشوایی، بدون این خصلت مبارک، نتوانسته ملتی را راهبری ‌کند و به رستگاری برساند.

نمونه‌ای دیگر از سیره پیامبر:
روزی پیامبر اکرم با گروهی از مردمان نماز می‌گزارد. امام حسین علیه السلام - که آن زمان کودک بود - نزد پیامبر بود. هرگاه پیامبر به سجده می‌رفت، حسین بر پشت او سوار می‌شد و پاهایش را تکان می‌داد و می‌گفت: «تند برو»! هرگاه که پیامبر می‌خواست سر از سجده بردارد، حسین را می‌گرفت و کنار خود می‌نهاد. تا آن‌که نماز به پایان رسید. مردی یهودی، که آنجا بود و آن صحنه را می‌دید، به پیامبر گفت: «یا‌محمد، شما با کودکان به‌گونه‌ای رفتار می‌کنید که ما‌ نمی‌کنیم. پیامبر فرمود:
أَمَا لَوْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ لَرَحِمْتُمُ اَلصِّبْیَانَ؛ اگر شما نیز به خدا و پیامبرش ایمان داشتید، به کودکان رحمت می‌آوردید و به آنان مهر می‌ورزیدید." (بحارالأنوار ، ج 43 ، ص296)
آن مرد یهودی، که از این رفتار رحیمانه پیامبر متاثر شده بود، گفت: «من نیز به خدا و پیامبرش ایمان می‌آورم.»




  • علی اکبر مظاهری
۲۴
شهریور


جلسه دوم:
آقاصالح، هفته بعد، باز به مشاوره آمد. این‌بار چهره‌اش شکفته بود.
گفتم: چه کردید؟
گفت: «همان کاری را که گفتید. ساعت یازده به او تلفن کردم. به روی خود نیاوردم که صبح پیامک نداده. غافلگیر شد. فکر نمی‌کرد تلفن کنم. خودش حرف پیامک ندادنش را مطرح کرد و دنبال بهانه‌ای می‌گشت که کارش را توجیه کند. گفت: راستی، صبح که برایت اس‌ام‌اس نزدم، فلان‌طور شد و فلان مانع پیش آمد.
از او دلجویی کردم و در توجیه کارش و بیرون آمدنش از شرمندگی، کمکش کردم. مسأله به‌خوبی حل شد و باز با هم رفیق شدیم.
گفتم: اگر شما هم تماس نمی‌گرفتید، قهر و دعوا پیش می‌آمد و اولین نزاع زندگی‌تان اتفاق می‌افتاد و کشمکش‌های بعدی را به دنبال داشت و دیوار کج، همچنان‌ کج، بالا و بالاتر می‌رفت. حالا وقت آن است که آن آموزش‌ها و مهارت‌هایی را که قرار شد در این دوران عقد بیاموزید، شروع کنید.
گفت: «دارم زمینه‌اش را، به‌تدریج، مهیا می‌کنم. ان‌شاءالله حتما قبل از عروسی، زندگی‌کردن را یاد می‌گیریم.»
او را تحسین و تشویق کردم و به او وعده کمک و یاری دادم. اطمینانش دادم که اگر با جدیت پشت کار را بگیرند، موفق می‌شوند.
در آخر این جلسه دوم، آقاصالح، با امید و شادمانی، خداحافظی کرد و رفت که کاری کارستانی کند.
الاهی شکر.

  • علی اکبر مظاهری
۱۸
شهریور

آقاصالح و مائده‌خانم، دوران عقد را می‌گذرانند. دو ماه از عقدشان گذشته بود که آقاصالح به مشاوره آمد. ایشان را از قبل می‌شناختم. شادابی همیشگی‌اش را نداشت. در چشمانش غم بود.
گفتم: با خانمتان که رفیق هستید؟
گفت: «رفیق که هستیم، اما...» و ساکت شد.
گفتم: چیزی شده؟ بغض کرد و آسمان چشمانش ابری شد و با صدای شکسته گفت: «دارد رفاقتمان به هم می‌خورد.»
گفتم: چه شده؟ شما که تازه در اول راه‌اید.
گفت: «مگر نباید مرد، فرمانده باشد و زن فرمانبر؟»
گفتم: فرمانده و فرمانبر، مال میدان جنگ است و پادگان.
گفت: «بالأخره مرد باید که دست بالا را داشته باشد. مگر نباید زن، هر جا که می‌رود، با اجازه شوهر باشد؟»
گفتم: این حقوق مرد، بلکه مسئولیت‌های او، برای«روزهای مبادا» است نه برای استفاده نابه‌جا. حالا بگویید چی شده تا جواب این سؤال‌ها معلوم شود.
آقاصالح گفت: «به خانمم گفته بودم هر جا می‌خواهد برود، از من بپرسد. و او قبول کرده بود. اما دیروز، بی‌اجازه من، جایی رفته بود. وقتی خبردار شدم، دلگیر شدم و اعتراض کردم و اوقات‌مان تلخ شد. مائده خانم، هر روز صبح ساعت هشت، به من پیامک می‌زد و صبح به‌خیر می‌گفت. من هم ساعت یازده با او تماس می‌گرفتم و احوالش را می‌پرسیدم. این برنامه هر روزه‌مان بود. اما امروز پیامک نزد. معلوم است که قهر کرده. حالا من هم از پیام ندادنش غصه‌ام است هم از رفتار دیروزش ناراحتم هم از اینکه بی‌اجازه‌ام به جایی رفته دلگیرم.» و چشمانش پر اشک شد.
گفتم: آنجایی که بی‌اجازه رفته کجا است؟
گفت: «خانه مادربزرگش.»
گفتم: مرد حسابی! فکر کردم آیا کجا رفته که شما ناراحت شده‌اید.
گفت: «اما بی‌اجازه رفته.»
گفتم: صبر کنید. شما از اول خشت دیوار را کج گذاشته‌اید و طبیعی است که این دیوار تا ثریّا کج می‌رود.
گفت: «کجایش کج بوده؟»
گفتم: اینکه زن نباید بی‌اجازه شوهر به جایی رود، درست، اما نه اینکه مرد، همسرش را، آن هم در زمانی که هنوز در خانه پدرش است و جدا زندگی می‌کند، در تنگنا قرار دهد و او را ملزم کند که برای هر کارش از شوهرش اجازه بگیرد. شما که به همسرتان اعتماد دارید و او را صاحب تشخیص می‌دانید (قبلاً این را به من گفته بود)، به او اجازه کلی بدهید که مثلاً منزل مادربزرگ و دایی و دیگر جاهایی که برای او خطری ندارد و حرمتش محفوظ است، برود و اگر خواست به‌تنهایی به جای دوری رود که احتمال خطر و بی‌حرمتی است، با شما هماهنگ کند و به قول شما، اجازه بگیرد.
بعد گفتم: راستی، منزل مادربزرگ کجا است؟
گفت: « نزدیک است.»
گفتم: تنها رفته بود؟
گفت: «نه. با خانواده‌اش.»
گفتم: نه جانم، سخت نگیرید. او کار خطایی نکرده که احتیاج به دلخوری داشته باشد.
آقا صالح اندکی اندیشید و گفت: «ما بدون این‌که زندگی‌کردن را یاد گرفته باشیم، وارد زندگی زن و شوهری شده‌ایم.»
گفتم: آفرین. مشکل اصلی همین‌جا است. اما ناامید نباشید. این دوران نامزدی و عقدبستگی، فرصت خوبی است که درس‌های زندگی خانوادگی و مهارت‌های همسرداری را یاد بگیرید؛ هر دو نفرتان.
آقاصالح گفت: «حالا می‌گویید چه‌کار کنم؟»
گفتم: آن اوقات تلخی، اشتباه بوده. شما همان ساعت یازده که هر روز تماس می‌گرفتید، تماس بگیرید و احوالپرسی کنید و پیامک‌نزدنش را به رخش نکشید. مثل هر روز گرم بگیرید. بعد نتیجه را به من بگویید تا زمینه را برای یک دوره آموزش همسرداری و مهارت‌های زندگی فراهم کنیم، برای هر دو نفرتان.
به او اطمینان دادم که با این رفتارش کوچک نمی‌شود، بلکه بزرگواری‌اش به همسرش نمایانده می‌شود. او رفت تا به توصیه‌ها عمل کند و نتیجه را بگوید.

{جلسه دوم. در پست بعد. فردا. ان‌شاءالله.}




  • علی اکبر مظاهری
۱۷
شهریور

مشاوره اخلاقی - روان‌شناختی

پرسیده‌اند:
با سلام خدمت استاد دانا و توانایمان.
سوال خیلی مهمی دارم که برای یافتن پاسخش از شما یاری می‌خواهم:
انسان چگونه می‌تواند اندیشه و خیال خود را کنترل کند؟
کنترل عمل، کاری ممکن‌تر و آسان‌تر به نظر می‌رسد. اما چگونه می‌توان اندیشه و خیال را کنترل کرد و از ورود یا پرورش افکاری که حاصل آزاردهنده‌ای دارند، جلوگیری کرد؟ به‌خصوص اینکه افکار ما، همان ریشه احساسات و رفتارهای ما هستند. با تشکر از شما.

پاسخ ما:
سلام و درود بر شما که جان‌تان ‌آگاه‌ است.
اکنون چنین‌ کنید:
۱. دربانی دل
هر یک از حواس آدمی، گرفتن و دادن دارد؛ مطالب و مناظر و چیزهای دیگر را می‌گیرند و آن‌ها را پرورش می‌دهند و می‌آرایند و حجم‌شان را بیش از اندازه واقعی‌شان می‌کنند و سپس آن‌ها را به دل و ذهن آدمی می‌فرستند. سپس آن‌ها، در جامه جدید، در نهانخانه روان آدمی بایگانی می‌شوند و اندک اندک ریشه می‌گیرند و رشد می‌کنند و جوانه می‌زنند و بار می‌دهند. سهم دریافتی دل و ذهن، از ثمرهای آن‌ها، سهمی کلان است. ضمیر باطن، ضمیر ناخودآگاه، ضمیر پنهان، یعنی همین.
از این رو باید سخت مراقب ورودی‌های دروازه حواس بود. به‌خصوص حس بینایی و حس شنوایی.
چشم و گوش، جاسوس‌های دل و ذهن‌اند؛ دزدانه می‌آیند و تصویر و صوت می‌ربایند و برای دل و ذهن می‌برند.
از بزرگی پرسیدند: چگونه به این مکانت رفیع رسیدید؟ گفت: "کنت بوابا علی قلبی؛ در‌بان دلم بودم."
۲. ذکر
ذکر خدا و خواندن قرآن و دعا، در زدودن پارازیت‌های ذهنی و افکار مزاحم، عظیم کارساز است. هنگامی که افکار رنجبار و ناخواسته، به ذهن و دلتان هجوم آوردند، ذکر بگویید؛ هر ذکری که دوست دارید، و دعا و قرآن بخوانید، هر دعا و هر سوره و آیه‌ای که دوست دارید. ذکر و دعا و قرآن را، هم در دل بخوانید هم بر زبان برانید؛ هر دو را همراه هم کنید.
۳. یک یا چند فکر مثبت و خوشایند را در کنار ذهنتان آماده نگه دارید. هرگاه افکار منفی و ناخواسته خواستند به ذهن و دلتان هجوم آورند، آن افکار مثبت را بر ذهنتان وارد کنید و جایگزین آن‌ها کنید و نیک بنگرید که چون فرشته درآید، دیو بیرون می‌رود.
۴. خواندن کتاب
یک کتاب روان‌شناسی کنترل ذهن بخوانید. کتاب‌های خوبی دراین‌باره وجود دارد.
۵. تمرکز بر ذهن
روزی یک بار عمل ریلکسیشن را انجام دهید و به حالت خلسه و آرامش بروید. در آن حال، چشمانتان را ببندید‌ و یک تخته سیاه را در ذهنتان مجسم کنید. آن‌گاه یک گچ بردارید و روی تخته یک نقطه سفید بگذارید. آن را خوب به آن نقطه نگاه کنید. سپس تخته‌پاک‌کن را بردارید و آن نقطه را پاک کنید. این کار را چند بار تکرار کنید.
دیگر آن‌که به جایی روید که افق دوردست داشته باشد. یک نشانه را در دوردست انتخاب کنید و به آن چشم بدوزید و فکرتان را بر همان نشانه متمرکز کنید. در منزل نیز می‌شود به‌جایی خیره شوید و فکرتان را بر آن متمرکز کنید. حتی می‌شود این کار را بر روی ناخن دست نیز انجام داد.
۶. در صورت لزوم، مراجعه به پزشک را نیز در نظر داشته باشید. مانند حکایت "درباره دختر عفت‌پیشه" که در تاریخ ۱۶/تیر/۹۷ در همین کانال منتشر کردیم.
خدای خوبی‌ها یاورتان باشد.


  • علی اکبر مظاهری