وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

۱۷ مطلب با موضوع «از کتاب» ثبت شده است

۰۵
فروردين

 

وقتی چهار سال از آغاز جنگ گذشته بود، پسری بیست‌وپنج ساله به خواستگاری دختری رفت. خانوادۀ دختر با آن ازدواج موافق بودند، امّا دختر به دلیل یک مسأله، جواب منفی داد. او گفت: «چهار سال است در این کشور جنگ است و این آقا یک بار هم به جبهه نرفته. از دین و ایمان که بگذریم، این کشور، وطن این آقا که هست. غیرت و مردانگی حکم می‌کند که آدم از وطنش دفاع کند. چرا او این کار را نکرده است؟»

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
فروردين

>> از زبان مشاور

 

مریم، دختری 20 ساله بود و دانشجوی روان‌شناسی. برایش خواستگار آمده بود. برای مشاورۀ پیش از ازدواج، به دفتر مشاوره آمد و گفت: «جوانی به خواستگاری‌ام آمده که 22 ساله‌ است. من بابت کمیِ تفاوت سنّی‌مان نگرانم و برای دادن جواب، دچار تردیدم.»

گفتم: دو سال تفاوت سنّ که خوب است. چرا نگرانی و تردید؟

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
اسفند

 

 

 

 

>> از زبان مشاور

 

یک جفا از خویش و از یار و تبار          در گرانی هست چون سیصد هزار[1]

زوجی جوان که سه ماه بود عروسی کرده بودند، نزدم آمدند به مشاوره. هر دو یک سخن داشتند و آن این‌که مادربزرگ (مادر شوهر) به ایشان بی‌مهری می‌کند و ایشان او را دوست دارند و نمی‌خواهند وی را رنجیده ببینند.

گفتم: از کِی چنین شده است؟

گفتند: «یک ماهی می‌شود.»

گفتم: دوران نامزدی و عقد داشتید؟

گفتند: «بله.»

گفتم: در آن دوران چی؟

گفتند: «نه، بلکه خیلی هم با ما مهربان بود.»

گفتم: دوران نامزدی‌تان چند ماه بود؟

گفتند: «حدود یک سال.»

گفتم: چطور در آن یک سال، بی‌مهری‌اش آشکار نشد؛ آن وقت هم که شما همسر هم بودید؟

گفتند: «نمی‌دانیم.»

  • علی اکبر مظاهری
۲۵
دی

» فراغت ویژه

 این درست است که بیکارگی و بطالت، فساد و کسالت می‌آورد، امّا این نیز راست است که کار بسیار و پرفشار، جسم و جان را می‌فرساید و نداشتن اوقات فراغت، اعصاب و بدن را می‌رنجاند. یکی از محصول‌های فشردگی کار و نداشتن اوقات فراغت، «کلافگی روانی» است.

ما شعار «پرکردن اوقات فراغت» را بسیار سر می‌دهیم (که البته اگر نیکو انجام گیرد، کار درستی است)، امّا چرا کسی از «ایجاد فراغت، به‌گاه ضرورت» سخن نمی‌گوید؛ با این‌که ضرورت سخن دوم کمتر از سخن اوّل نیست؟

پرکردن اوقات فراغت برای تربیت آدمی است و نیز برای پیشگیری از هدر رفتن نیروهای درونی و ممانعت از بطالت‌پیشگی؛ امّا ایجاد فراغت برای رسیدگی به خویشتن است و برای جبران نیروهای تحلیل­رفته و ذخیرۀ نیروی تازه و پیشگیری از خفگی روحی و فرسودگی جسمی.

همان‌گونه که پر کردن اوقات فراغت، کارافزار تربیت است، ایجاد اوقات فراغت نیز کارافزار رشد جسم و جان است. ما برای تحصیل سعادت، نیازمند اوقات فراغتیم.

سخن اکنونی ما در قلمرو فرهنگ خانواده است و شناخت آفت‌ها و آسیب‌ها و ضرورت پیشگیری از آن‌ها و آموختن مهارت‌های مدیریت روابط همسران. از این‌روست که می‌گوییم:

  • علی اکبر مظاهری
۱۷
دی

 

 » از آفت های تربیتی

قانون آفرینش درباره‌ی انسان این است که: خداوند، افراد را گوناگون آفریده است؛ با استعدادهای جوراجور وتوانایی‌های متفاوت و محدود. البته عواملی مانند: وراثت، تربیت، خانواده، محیط زندگی، محیط آموزش و امکانات و یا کمبودهای وسائل رشد نیز در ایجاد توانایی‌ها و شایستگی‌ها و یا ناتوانی‌ها، تأثیر بسزائی دارند.

بنابراین، تفاوت و اختلاف بین موفقیت‌ها و پیشرفت‌های افراد، در همه‌ی زمینه‌های زندگی، امری کاملاً طبیعی است و نباید انتظار داشت که مثلاً : «حمید» در مسائل درسی و هنری و اجتماعی، مانند «سعید» باشد و «حمیده»، مثل «سعیده»... و مقایسه‌ی میان آنان صحیح نیست.

یکی از آفت های خطرناک تربیتی، که باید نسبت به آن هشدار داد، این است که: بعضی از والدین( که امیدواریم تعدادشان در جامعه‌ی ما زیاد نباشد!) فرزندانشان را با هم‌دیگر و آنان را با بچّه‌های خانواده‌های دیگر، مانند خویشان و همسالان و همکلاس‌ها، مقایسه می‌کنند و لیاقت‌ها و موفقیت‌های آنان را به رُخ اینان می‌کشند. 

  • علی اکبر مظاهری
۱۱
اسفند

دوستی داشتیم که می‌گفت: «در میان قوم ما و نزد پدرانمان، معمول و معروف است که: زنت را در دلت دوست بدار؛ امّا در بیرون، با چوب، کتکش بزن. منطقشان هم در این باره این است که ابراز محبّت، زن را لوس می‌کند» به او می‌گفتم: تو که این کار را نمی‌کنی؟ می‌گفت: «من هم فرزند همان قوم و همان پدرانم. نباید که فرزند ناخلف باشم!»

البته دوست ما دربارۀ خودش شوخی می‌کرد و از این بابت، فرزند ناخلف بود؛ امّا این حکایت، بیان یک واقعیت تلخ است و باور برخی‌ از مردم در این باره، همان باورهای عهد جاهلیت است.

ابراز عشق، نه تنها همسر را لوس نمی‌کند، بلکه او را علاوه براین‌ که دلگرم و شاداب می‌کند، با ادب و باوقار نیز می‌کند؛ زیرا آن کس که‌ جانش سرشار از محبت و سیراب از زلال عشق باشد و از این بابت، عقده‌ای در دل نداشته باشد، رفتاری کریمانه دارد و چون از همسرش‌ خرسند و سپاسمند است، به او ادب می‌ورزد.

این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را بشنوید که اگر صدبار هم بیان شود، هر بار، حلاوت ‌و طراوت تازه‌ای دارد:

قَولُ الرَّجُلِ لِلمَرأةِ «إنّی أُحِبُّک» لایَذهَبُ مِن‌ قَلبِها أَبداً؛[1]

سخن مرد که به زن بگوید: «دوستت دارم»، هرگز از دل زن بیرون نمی‌رود.

 

چند نکتۀ ظریف در سخن پیامبر

اینک سخن پیامبر را تجزیه و تحلیل کنیم تا از آن بهرۀ بیش‌تر بریم:

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
بهمن

اگر قوانین اسلام درست فهمیده و اجرا شود سعادت بخش است، اما اگر اشتباه فهمیده و اجرا گردد، زیانبار است.

یکی از مسائل اسلام که در میان بسیاری از افراد جامعه ما اشتباه فهمیده شده و به طور ناصحیح به آن عمل می شود، استخاره است.

چون استخاره در جامعه ما  در فرایند ” انتخاب همسر” وارد شده است، آن را مطرح می کنیم. با دقت، همراهی کنید.

استخاره دو نوع است

۱٫ طلب خیر از خداوند

 معنای حقیقی استخاره، طلب خیر از خداوند است. شیوه عملی پیشوایان اسلام نیز همین بوده است و این در حقیقت نوعی دعا و توکل بر خداست و در تمام امور و احوال، به خصوص در امر انتخاب همسر، پسندیده است.

امیر مومنان ـ علیه السلام ـ برای استخاره دو رکعت نماز می خواند و در تعقیب نماز صد مرتبه می گفت: اَستَخِیرُ اللهَ (طلب خیر می کنم از خدا). بعد از آن، این دعا را می خواند: أَللّهمَّ اِنّی قَدْ هَمَمْتُ بأَمْرٍ قَدْ عَلِمْتَهُ فَأِنْ کُنتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ خیرٌ لی فی دینی و دُنیایَ و آخِرَتی فَیَسِّرْه لی وَ اِنْ کُنْتَ تعلم أنّه شَرٌّ لی فی دینی و دُنیایَ و آخِرَتی فَاصْرفْهُ عنّی، کَرِهَتْ نَفْسی ذلِکَ اَمْ أَحبَّتْ، فَاِنَّکَ تَعْلَمُ و لا أَعلَمُ و اَنْتَ علاّمُ الْغُیُوب. بعد از آن تصمیم می گرفت و وارد عمل می شد. (مکارم الاخلاق، ص ۳۶۹ )

یعنی: خدایا، می خواهم فلان کار را انجام دهم که تو می دانی. اگر صلاح دین و دنیا و آخرت مرا در این کار می دانی، وسیله اش را برایم فراهم ساز و اگر می دانی که برای دین و دنیا و آخرت من بد است مرا از آن بازدار، چه کراهت داشته باشم چه علاقه، زیرا تو مصالح واقعی را می دانی ولی من نمی دانم و تو علّام الغیوب هستی.

دعای سی و سوّم صحیفه سجادیۀ امام سجّاد –سلام الله علیه- از اوّل تا آخر، همین معنا (یعنی طلب خیر و هدایت از خداوند) را بیان می فرماید. (مراجعه کنید، بسیار زیبا و جالب است.)

۲٫ استخاره معروف و رایج در جامعه ما

آنچه در میان مردم رواج دارد، استخاره ای است که هنگام انجام کارها، به وسیله قرآن یا تسبیح انجام می دهند و  - به اصطلاح- نوعی  “کسب تکلیف” می کنند.

اصل و ریشه این نوع استخاره نیز در اسلام هست، امّا

  • علی اکبر مظاهری
۲۳
دی

خداوند کریم به آدمى مى‌فرماید:
یَابْنَ آدَمَ!
اُنْظُرْ إِلى نَفْسِکَ وَ إِلى جَمیعِ خَلْقی فَإِنْ وَجَدْتَ أَحَداً أَعَزَّ إلَیْکَ مِنْ نَفْسِکَ فَاصْرِفْ کَرامَتَکَ إِلَیْهِ وَ إِلاّ فَأَکْرِمْ نَفْسَکَ بِالتَّوْبَةِ وَ الْعَمَلِ الصّالِحِ إنْ کانَتْ عَلَیْکَ عَزیزَةً.

اى فرزند آدم!
به خویشتن و ـ نیزـ به همه آفریدگان من بنگر. پس آنگاه اگر کسى را نزد خویش عزیزتر از خود یافتى، اکرام و احترامت را نثار او کن، وگرنه [اگر خویشتن را عزیزترین آفریدگان دانستى و سعادت خود را بیش از همه خواستى] پس جان خویش را، اگر نزدت عزیز است، با توبه و کردار شایسته، گرامى بدار [و این گوهر گرانسنگ را به ناپاکی‌ها میالاى].
کدامین موهبت مى‌تواند همسنگ «کرامت نفس» باشد؟!
چه نعمتى را مى‌توان نشان داد که توان برابرى با «عزّت نفس» را دارا باشد؟!
کدام صفت از اوصاف ستوده انسان به پایه «غناى نفس» مى‌رسد؟!
رداى «کرامت»، پُربهاترین خلعتى است که خداوند کریم بر قامت «آدم» پوشاند و آنگاه به فرشتگان، فرمان داد تا بر او سجده کنند و آن هنگام، سرود «لَقَدْ کَرَّمْنا بَنیآدَم» را در شأن وى سرود و سپس بر خویش، در آفرینش او، آفرین گفت: «فَتَبارَکَ اللهُ أحْسَنُ الْخالِقینَ»
آرى! گوهر گرانسنگِ «کرامت نفس»، ارزشمندترین ودیعه الـهى به آدمى است و نگاهبانى آن و نیالودنش به پستی‌ها، وظیفه‌اى است گران.
آن که قدر خویشتن را بداند و منزلت خود را بشناسد، خود را ارزان و رایگان نمى‌فروشد.

مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، هانَتْ عَلَیْهِ شَهَواتُهُ:
آن که خویشتنِ خویش نزدش بزرگوار شد، شهوت‌هایش نزدش کوچک و حقیر مى‌شوند. 

قدسیان را نرسد تا که به ما فخر کنند

قصّه عَلَّمَ الأسما به زبان است هنوز

  • علی اکبر مظاهری
۳۰
آذر

کار بیش از اندازه

 از زبان مشاور

خاک‏‌پاشی بر گوهر

خانم گوهری به مشاوره آمد. از زندگی خانوادگی‌اش دلسرد بود و از ادامۀ آن، ناامید. چند مشکل گوناگون را مطرح کرد و از ناگواری‏‌های زندگی‏‌اش‏ و از جفاهای همسرش نالید. دیدم مشکلاتی که بیان می‏‌کند، چندان مهمّ نیستند که بتوانند او را چنین دلگیر و ناامید کنند؛ بلکه اصلاً مشکل نیستند؛ مسائلی عادی‏‌اند که توان لطمه‏‌زدن به زندگی و کلافه کردن یک خانم را ندارند. دانستم که‏ باید مسئلۀ مهمّی در میان باشد که او را چنین تلخکام کرده‏ است. با پرسش‏‌هایی، او را به سوی مسئله‏‌ای بردم که احتمال می‏‌دادم ریشۀ مشکل باشد.

او اندک اندک بر خجالتش غلبه کرد و ریشۀ ناراحتی‌اش آشکار شد. آن‌گاه گفت: «پیش از آن‌که‏ همسرم به خانه بیاید، دوش می‏‌گیرم، آرایش می‏‌کنم، خود را خوش‌بو می‏‌کنم، لباس زیبا می‏‌پوشم و آمادۀ پذیرش او می‏‌شوم. وقتی می‏‌آید، به‏ استقبالش می‏‌روم، او را خوب تحویل می‏‌گیرم، برایش جلوه‏‌گری‏ می‏‌کنم، محبّت و احترامش می‏‌کنم؛ امّا با تعجّب و تأسّف، می‏‌بینم که او به من توجّهی نمی‌کند. انگار اتفاقی نیفتاده و من هیچ‏ کاری نکرده‏‌ام. چون خجالت می‏‌کشم که با صراحت به او چیزی بگویم، به‏ شکل‏‌های گوناگون، از او تمنّا می‏‌کنم که من را درک کند. می‏‌کوشم به او بفهمانم که: ببین، این منم که این طور خود را برای تو آماده کرده‏‌ام. امّا او به روی خود نمی‏‌آورد. در نهایت، من، ناامید و غمگین، دست از تلاش‏ می‏‌کشم. در دلم از او لجم می‏‌گیرد. گاهی از او بدم می‏‌آید. او را بی‏‌ذوق می‏‌دانم و احساس می‌کنم عاطفه هم ندارد…».

به خانم گوهری گفتم: مسئلۀ خاص زن و شوهری‏تان چه طور است؟ منظورم مسائل‏ جنسی بود و او دریافت و گفت: «خیلی خراب. نزدیک به صفر».

گفتم: ...

  • علی اکبر مظاهری
۲۴
آذر

آموزش

 از زبان مشاور

فاخته‏‌های غریب‏

ما همیشه جوانان را به ازدواج «بهنگام» تشویق مى‏‌کنیم و نیز تحصیلات عالى علمى را مانع ازدواج نمى‏‌دانیم و ازدواج در دوران‏ دانشجویى را تشویق مى‏‌نماییم. از این ‏رو، دانشجویان متأهّل اگر برایشان مشکلى پدید آید، توقع دارند که ایشان را در حلّ مشکلشان یاری کنیم و این توقعى «بجا» است.

حمیدرضا که سال سوم دانشگاه را می‏‌گذراند، نه ماه پس از نامزدی، با همسرش «هم‌آشیانه» شد و زندگی مشترک را آغاز کردند. حدود سه ماه از عروسی‌شان می‌گذشت که پریشان و افسرده، به دفتر مشاوره آمد. گفتم: هان، تازه داماد! چه شده؟ به این زودی بریده‏‌ای؟!

حمیدرضا گفت: «من و همسرم، در این دیار غربت، غیر از همدیگر کسی را نداریم. از دیارمان هجرت‏ کرده‏‌ایم تا این‌جا، دور از همۀ خویشان، هم درس بخوانیم و هم زندگی‏مان را که تازه شروع‏ کرده‏‌ایم، با یکدیگر به خوبی بگذرانیم؛ امّا خوشمان نیست. همسرم با من جرّ و بحث و بداخلاقی می‏‌کند، بهانه می‏‌گیرد؛ وقتی خانواده‏‌ام از شهرستان به این‌جا می‏‌آیند، با آنان نیز بدرفتاری می‏‌کند. از زندگی‏مان‏ راضی نیستیم. همسرم را دوست دارم و او هم مرا دوست‏ دارد؛ امّا انتظاری که از زندگی مشترک داشتیم، حاصل نشده و آن‏ لذّتـی را که از زندگی زن و شوهری توقّع داشتیم، نمی‏‌بریم. هر دو، همین احساس را داریم؛ هم غربت و دوری از دیار و بستگان و هم‏ ناخوشی زندگی دو نفری. مگر شما نمی‏‌گویید که آدم با ازدواج، خوش‌بخت‏‌تر است و تکاملش سریع‏تر و آسان‏تر می‏‌شود؟ ما که چنین‏ احساسی نداریم».

گفتم: همسرتان که بداخلاقی و جرّ و بحث می‏‌کند، شما چه کار می‏‌کنید؟

گفت: «من هم ناخواسته مثل او عمل می‏‌کنم».

گفتم: «بیایید با هم، ریشه‏‌های ناخرسندی‏‌هایتان را پیدا کنیم». آن‌گاه، به ریشه‏‌یابی مشکلات پرداختیم. هیچ عامل قابل قبولی‏ برای ناخرسندی‏‌هایشان یافت نمی‏‌شد، تا این‌که من بحث را به سوی‏ مسائل جنسی و کام‌یابی یا ناکامی جنسی کشاندم. او اندکی خجالتی بود و به راحتی نمی‏‌خواست در این باره چیزی بگوید؛ اما آرامْ آرام، وارد بحث شد و چون سفرۀ دلش را باز کرد، ریشۀ مشکلات نمایان گردید. معلوم شد که هر دوی آنان به سبب‏ نابلدی، از بهره‏‌های جنسی محروم‏‌اند و همین ناکامی، مانع‏ شادابی زندگی‏شان شده و دِقِّ دلشان و عقدۀ محرومیت جنسی‏شان را بر سر همۀ جلوه‏‌های زندگی می‏‌گشایند و می‏‌پاشند و آن‌ها را پژمرده و فلج می‏‌کنند.

با پی بردن به این عامل اساسی، چارۀ کار نیز روشن شد: آموزش. پس به راهکارها پرداختیم و همسرش را نیز به مشاوره دعوت‏ کردیم و خانمی دانا را با همسرش آشنا نمودیم تا مهارت‏‌های ویژۀ جنسی و عاطفی را به او تعلیم دهد. پس از یک ماه، مشکل حل شد و هر دو کامیاب شدند.

حمیدرضا می‏‌گفت: «مثل این‌که حالا داریم ماه عسلمان را می‌‌گذرانیم. تازه داریم معنای زندگی زن و شوهری را می‏‌فهمیم. تازه‏ فهمیدیم ازدواج یعنی چه!»

پس از دو ماه، از حمیدرضا پرسیدم: توقّعتان از زندگی مشترک‏ بر آورده شد؟

گفت: «بله. بهتر از آنچه توقّع داشتیم.»

گفتم: تنها تو، یا هر دوی شما؟

گفت: «هر دو، بلکه او بهتر از من!»

از آن جرّ و بحث‏‌ها و مجادله‏‌ها و بداخلاقی‏‌ها پرسیدم.

گفت: «تمام شد. با هم رفیقِ رفیق شده‏‌ایم».

  • علی اکبر مظاهری