وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

۱۴ مطلب با موضوع «مشاوره» ثبت شده است

۲۷
ارديبهشت

مشاوره خانواده

ریحانگی

- پرسش:
خانمی نوشته و پرسیده‌اند:
دو ماه است که عروسی کرده‌ایم. هفته‌ای دوبار رابطه داریم. تصورم زندگی عاشقانه‌تری بود. شوهرم تا دیروقت سر کار است. چند شب پیش واقعا دیگر عاجز شدم و صراحتا اعلام نارضایتی کردم که چرا این‌قدر سرد برخورد می‌کند. ناراحت شد و گفت انتظار دارد یک‌بار هم من شروع کنم. اما وقتی خسته و کوفته می‌رود بخوابد، من چه‌کار کنم؟
می‌گوید کمی تحمل کن تا فشار کارم کم شود، بعد همه چیز درست می‌شود. به او گفتم با این رفتارت حس می‌کنم اصلا دوستم نداری. گفت اشتباه می‌کنی. من عاشقتم، اما خسته‌ام. درک کن.
می‌ترسم این رابطه‌مان سرد شود. چه‌کار کنم؟
بی‌صبرانه منتظر جواب و راهنمایی شمایم. باتشکر.

- پاسخ ما:
از اینکه در اندیشه زندگی‌تان‌اید و مراقبت می‌کنید تا «مسائل» به «مشکلات» بدل نشوند، آفرین‌تان می‌گوییم. این روش را ادامه دهید.
اکنون راهکارها:
۱. دل به تعداد رابطه خوش نکنید. کیفیت مهم‌تر از کمیت است. یک رابطه گرم و عاشقانه بهتر از ده رابطه سرد و بی‌عاطفه است.
۲. مهارت‌های خود را درباره رابطه عشقی و جنسی با همسرتان افزون کنید. این کار را با مطالعه کتاب‌ها و استفاده از مشاور دانا و توانای خانم و فایل‌های صوتی اساتید انجام دهید. کتاب «آداب عشق ورزی» ما، یاری‌تان می‌کند و پاسخ کاملی به سؤال‌تان است. شما و همسرتان را به خواندن آن سفارش اکید می‌کنم. چه بهتر که این کتاب را با همسرتان و در کنار یکدیگر، برای هم بخوانید.
۳. رندانگی، ریحانگی، عطوفت، مهربانی، ابراز علاقه و عشق، ابزارهای کارآمدی در اختیار شما است. از آن‌ها بهره ببرید.
۴. این‌که همسرتان انتظار دارد شما نیز شروع کننده رابطه باشید، انتظار به‌جایی است. چرا که نه؟ خانم نیز باید برای آغاز رابطه، فعال باشد. شاید در ابتدا برای‌تان سخت باشد، اما اقدام و تمرین کنید تا آسان شود و آن‌گاه حلاوت آن را دریابید. هردو همسر باید در این عرصه، فعال و چالاک باشند.
۵. فشار کاری همسرتان زیاد است. این از نشانه‌های علاقه ایشان به شما و زندگی‌تان است. او تلاش می‌کند تا آسودگی و آرامش بیشتری را برای شما فراهم کند. قدر تلاش ایشان را بدانید و در ظاهر نیز قدردانی‌تان را ابراز کنید.
۶. همسرتان را به مراجعه به یک مشاور دانا و توانا تشویق کنید.
الاهی خوشبخت باشید.

علی‌اکبر مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۲۳
ارديبهشت

ازدواج ایثارگرانه (ترحمی)

عقل و عشق

- جوان گفت: دانشجوی مقطع دکتری هستم. قصد دارم تا آخر ادامه دهم. عضو هیئت علمی دانشگاه خواهم شد. چند ماه است برادر بزرگترم وفات کرده. همسرش مانده با یک طفل خردسال.
من در فکر ازدواجم. کسی از آشنایان پیشنهاد کرده که با همسر برادرم، که هم‌سن من است، ازدواج کنم. موضوع با پدر و مادرم مطرح شد. ایشان با اینکه دلشان می‌خواهد من با دوشیزه ازدواج کنم، اما برای مصلحت؛ که نوه‌شان سرپرست‌دار شود و عروس بیوه‌شان سامان بگیرد، این ازدواج را پذیرفته‌اند، بلکه تشویق هم می‌کنند که با همسرِ داداش مرحومم ازدواج کنم.
دلم می‌خواهد ثواب کنم و این ازدواج را به مصلحت خانواده می‌دانم، اما به چند دلیل نگرانم:
۱. خانم از نظر علمی همتای من نیست. نمی‌توانیم از لحاظ فکری باهم مأنوس باشیم.
۲. از این نظر که قبلاً ازدواج کرده، برایم خوشایند نیست. من پسر هستم و می‌خواهم با یک دختر ازدواج کنم.
- گفتم: از لحاظ ظاهری او را می‌پسندید؟ از جنبهٔ عاطفی می‌توانید دوستش بدارید؟
- گفت: عادی و متوسط است‌. احساسی به او ندارم. نه می‌توانم دوستش داشته باشم و نه از او بدم می‌آید.
- گفتم: اینکه با بیوهٔ برادرتان ازدواج کنید و فرزند برادرتان را سرپرستی کنید، کاری اخلاقی و انسانی است و پاداش الاهی دارد. نیز اینکه با این کار پدر و مادرتان را خشنود کنید، کاری ارجمند است، اما چند مطلب مهم را باید در نظر گرفت:
۱. ازدواج‌های ترحمی و ایثارگرانه توان بالایی را می‌طلبد. آیا این توان را دارید؟
۲. ازدواج برای ثواب، کار خطیری است. ازدواج، در ذات خود، ثواب دارد، اما بدون علاقه و رغبت و صرفاً برای ثواب، ممکن است به پشیمانی بینجامد.
۳. اگر با بیوهٔ برادرتان ازدواج کردید، هرگز نباید بر او منت بگذارید. این توان را دارید؟
۴. چنانچه اکنون تحت‌تأثیر عواطف ازدواج کنید، بعداً دچار ملامت نفس و اندوه جانکاه خواهید شد.
پسر به اندیشه رفت.
- گفت: تردید دارم که بتوانم از عهده‌ٔ این کار برآیم.
چون او را حیران یافتم، مجالی دوهفته‌ای به او دادم تا بیندیشد.
پس از دو هفته، یک جلسهٔ دیگر مشاوره کردیم. دیدم عزم او جزم نیست.
- گفتم: من این ازدواج را به صلاح نمی‌دانم.
جوان از شکنجهٔ روحی بیرون آمد. نفسی عمیق کشید و گفت: با زن‌داداشم ازدواج نمی‌کنم.

علی‌اکبر مظاهری
۲۲ اردیبهشت ۹۸

  • علی اکبر مظاهری
۲۱
شهریور

    » از زبان مشاور

اشاره

پدر، نیمی از روان کودک را تشکیل می دهد و مادر نیم دیگر روان کودک را، کودکان، از نظر روانی، قادر به جدا کردن خود از والدینشان نیستند. برای کودکان فرقی ندارد که شما بر سر ایشان فریاد می زنید یا همسرتان؛ آسیب یکی است. جنگ میان پدر و مادر، در حضور کودک، باعث جنگ روانی کودک برای همه عمر خواهد شد.

با بیان این اصل از اصول روانشناسی کودک، به «از زبان مشاور»مان می پردازیم.

ابزار انتقام

  • علی اکبر مظاهری
۰۸
مرداد

    » از زبان مشاور

    زن، ریحانه است

آقا مهدی درس حوزه می خواند. به مشاور آمد برای ازدواج.

او گفت: «قبلا به ازدواج علاقه داشتم، اما مدتی است تردید کرده ام و می ترسم.»

گفتم: چرا؟ از چه می ترسید؟

گفت: «احادیث ناقص العقل بودن زنان و مذمت های دیگری که در باره خانم ها در احادیث هست، من را به تردید انداخته و از ازواج ترسانده. من می خواهم پیشرفت کنم و به کمال برسم. اگر قرار باشد با یک ناقص العقل همنشین شوم، خسارت می کنم و نمی توانم به اهدافم برسم.»

چون آقا مهدی درس خوانده بود، با او به استدلال سخن گفتم؛ مشاوره مان استدلالی شد.

پاسخ نقضی

به او گفتم:

  • علی اکبر مظاهری
۰۵
مرداد

                                                   از زبان مشاور

     » تحمیل جمیل

آقا جمیل ، جوانی 27 ساله، که حیامند و پارسا بود، به مشاوره آمد؛ مشاوره ازدواج. 

 او گفت: «چند سال است که نیاز به ازدواج دارم، اما پدرم مخالفت می کند و مادرم تلاش و اقدام نمی کند. چه کنم؟»

گفتم: نیاز به ازدواج، یعنی واجب شدن ازدواج. بله؟ ازدواج نکردن، شما را به رنج انداخته و شاید به گناهتان بینداز. بله؟

گفت: «بله. همین طور است.» و سرش را زیر انداخت.

جوانان، برای ابراز این نیاز، حیا می ورزند و آن را در جامه هایی دیگر می نمایانند، اما اگر کسی امین، حرف دلشان را بزند و خواسته شان را به وضوح بیان کند، تأیید و همراهی می کنند.

گفتم:

  • علی اکبر مظاهری
۰۴
تیر

 

 » پرسشی و پاسخی

یکی از خوانندگان وبلاگمان، بعد از خواندن این مطلب، پرسشی کرد و پاسخی گرفت:

پرسش

سلام.
منم این مشکلو دارم. هنوز 2 ماه نشده که عروسی کرده ایم. هفته ای 2 بار رابطه داریم. تصورم زندگی عاشقانه تری بود. شوهرم اکثرا تا دیروقت سرکاره. چند شب پیش واقعا دیگه عاجز شدم و صراحتا اعلام نارضایتی کردم که چرا اینقدر سرد برخورد میکنه. به شدت ناراحت شد و گفت انتظار داره یه بارم من شروع کنم. اما وقتی خسته و کوفته میره بخوابه چکارکنم؟...

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
فروردين

>> از زبان مشاور

 

مریم، دختری 20 ساله بود و دانشجوی روان‌شناسی. برایش خواستگار آمده بود. برای مشاورۀ پیش از ازدواج، به دفتر مشاوره آمد و گفت: «جوانی به خواستگاری‌ام آمده که 22 ساله‌ است. من بابت کمیِ تفاوت سنّی‌مان نگرانم و برای دادن جواب، دچار تردیدم.»

گفتم: دو سال تفاوت سنّ که خوب است. چرا نگرانی و تردید؟

  • علی اکبر مظاهری
۲۲
بهمن

 

 

 

 

»حقوق، احکام، اخلاق

قانون شریعت این است که ازدواج، به خودی خود، مستحب مؤکد است، اما اگر آدمی، بر اثر تأخیر در ازدواج، به گناه بیفتد (یا آسیبی بخورد یا زیانی ببیند) ازدواج واجب می شود. نیز حکم دین و حقوق است که دوشیزگان با اجازه پدرشان ازدواج کنند.

گاهی میان این دو حکم شرعی و قانونی، تعارضی می افتد؛ به این گونه که ازدواج واجب می شود، اماپدر اجازه ازدواج به دخترش  نمی دهد. در این صورت، دستور دین برای گشودن این تعارض این است که اگر دختر رشیده شد و خواستگار کفؤ و مناسب برای او آمد و پدر اجازه ازدواج نداد، اجازه اش ساقط می شود.

اکنون این نمونه پندآموز را ببینید.

                                                           از زبان مشاور

طاهر و طاهره

طاهره تهرانی دختری بود 23 ساله. لیسانس داشت. دبیر بود. خواستگاران زیادی را، به سبب مخالفت های بیجای پدر و مادرش، ازسر گذرانده بود. تا این که به ستوه آمد. دید دارد سنش بالا می رود و اقبالش برای ازدواج کوتاه می شود. پدر و مادر نیز به هیچ صراطی مستقیم نمی شوند. این بود که با من تلفنی تماس گرفت و گفت: 

 « پدر و مادرم را دوست دارم. می خواهم احترامشان را نگه دارم. اما دارند بدبختم می کنند. همه خواستگارانم را، به بهانه هایی، رد می کنند. اما حالا خواستگاری دارم که همه چیزش خوب است. می خواهند این را هم رد کنند. کمکم کنید.» 

گفتم: از اوصاف و موقعیت این خواستگار جدید برایم یگویید.

گفت: « او هم فرهنگی است. همکاریم. آقای طاهر خراسانی. مدت هاست من را می شناخته و در نظر داشته و پسندیده. من هم

  • علی اکبر مظاهری
۱۴
بهمن

» ظلمی جبران ناپذیر

 آقای سامانی و برادرانش، که سرپرستی  مادر و تنها خواهرشان را بر عهده داشتند، اختیار تصمیم گیری در باره خواستگاران خواهرشان را به دست گرفته بودند. آنان  خواستگاران خواهرشان را، بدون نظرخواهی از او، رد میکردند و موقعیت ازدواج را از او، که در آن زمان دختری جوان و شاداب بود، می گرفتند.

این حکایت به حدود 30 سال پیش بازمیگردد. در آن روزگار که دختران شرم بیشتری از اظهارنظر درباره خواستگارانشان داشتند. خانم سامانی هم جسارت مخالفت با رفتار غیرمنطقی برادرانش را نداشت و به ناچار تسلیم بود.

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
بهمن

» اشاره

خانم سارا شهریاری، در تاریخ 1393/07/23 در نوشته ای با نام «سارا و ساجده» حکایت وساطت نیکویشان درباره ازدواج ساجده را برایمان نوشتند و آن را در یک پست در سایتمان منتشر کردیم و منتظر ماندیم تا دنباله و فرجام آن حکایت و اتفاقات بعدی را، هرگاه واقع شد، به نظر خوانندگانمان برسانیم. اینک دنباله حکایت را بخوانید. اما پیش از خواندن این پست، آن پست را دوباره بخوانید.

  • علی اکبر مظاهری