وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

۳۲ مطلب با موضوع «یادداشت» ثبت شده است

۱۹
خرداد

گل

امروز به عیادت جناب استاد رضا بابایی رفتم. اگرچه جسمشان بر اثر بیماری، نحیف شده، اما روحیه‌شان عالی است. و به فرموده استاد شفیعی کدکنی: «آنچه مهم است، روحیه است، روحیه است، روحیه است.»
استاد بابایی، انسانی دانا و شجاع‌اند و جامعه امروز ما، به وجود ایشان سخت محتاج است.
الاهی که به‌زودی شاهد سلامتی کامل ایشان باشیم.
اللهم اشفه بشفائک و داوه بدوائک و عافه من بلائک.

علی‌اکبر مظاهری
۱۸ خرداد ۹۸

  • علی اکبر مظاهری
۱۴
خرداد

دعای روز بیست‌ونهم ماه مبارک رمضان

عید فطر


هر شروعی را پایانیست و هر آمدنی را رفتنی. ضیافت الهی رو به پایان است و دل مشتاقان روشن به طلیعه عید فطر، اما محزون از پایان این ضیافت. آنچه در این میان مهم است، این است که معرفت برگرفته از این ضیافت را توشه راه زندگی‌مان سازیم، که اینگونه، ماه رمضان همواره در زندگی‌مان جاری و ساری خواهد بود. الهی! توفیق را رفیق راه زندگی‌مان ساز تا دل‌هایمان به نور معرفت منور شود و از تاریکی‌های جهل و نادانی در امان بماند.
الهی! در این روز تو را به زبان روزه‌داران می‌خوانم:
«اللَّهُمَّ غَشِّنِی فِیهِ بِالرَّحْمَةِ وَ ارْزُقْنِی فِیهِ التَّوْفِیقَ وَ الْعِصْمَةَ وَ طَهِّرْ قَلْبِی مِنْ غَیَاهِبِ التُّهَمَةِ یَا رَحِیماً بِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ‏؛ خدایا! در این روز مرا به رحمت خود درپوشان و توفیق و حفظ از گناهان روزى فرما و دلم را از تاریکی‌هاى اوهام باطل پاک دار، اى خداى مهربان بر اهل ایمان!»

زهرا نصیری/ روزنامهٔ مردم‌نو

  • علی اکبر مظاهری
۰۹
خرداد

همسران! از هم انتقاد نکنید

انتقاد


ده سال پیش، کتاب «نبرد بی‌برنده» را نوشتم. چکیده آن کتاب این است: «همسران! با هم مجادله نکنید.»
پس از آن، در کتاب «فرهنگ خانواده» نوشتم: «همسران! از هم عیب‌جویی نکنید.»
پس از آن، در درس‌ها و مشاوره‌ها گفتم: «همسران! برای هم استدلال نکنید.» اکنون می‌گویم: «همسران! از هم انتقاد هم‌ نکنید.»
انتقاد، انتقاد می‌آورد، همان‌گونه که جدل، جدل می‌آورد. عیب‌جویی، عیب‌جویی می‌آورد. استدلال، استدلال می‌آورد. این‌ها همه، گلستان زندگی خانوادگی را به میدان نبردی خصمانه بدل می‌کنند؛ نبردی برآمده از آشوب (حاصل مجادله)، کینه (حاصل عیب‌جویی)، خشکی روابط (حاصل استدلال) و انتقام‌جویی (حاصل انتقاد).
نگویید: پس همسران چه‌گونه نقص‌های همدیگر را رفع کنند و یکدیگر را رشد دهند؟
زیرا می‌گوییم: هرگز چنین نتیجه مطلوبی از انتقاد همسران حاصل نمی‌شود. زندگی‌های بسیاری را کاوش کرده‌ایم؛ هرگز انتقادهای همسران، نتیجه مطلوب نداشته است. مشاوره‌های بسیارمان نیز همین را نشان می‌دهد.
از این سراب، آب نطلبید، که اینجا اصلاً آبی وجود ندارد.

علی‌اکبر مظاهری
۸ خرداد ۹۸

  • علی اکبر مظاهری
۰۶
خرداد

مطالعهٔ قرآن

قرآن


"غریب" برایم نوشته است:
دیگر، مانند سابق، قرآن را "یکنواخت" نمی‌خوانم؛ بلکه نزد برخی از آیه‌ها می‌ایستم و در آن‌ها تأمل می‌کنم. این شیوه، دلپسندم است. این الهامی است که خدا بر دلم فرستاده. این یک نعمت است و همه نعمت‌ها از خدا است؛ "وَما بِکُم مِن نِعمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ همه نعمت‌هایتان از سوی خدا است." (سوره مبارکه نحل، آیه ۵۳)
آیه‌هایی که بیشتر بر آن‌ها توقف می‌کنم و در آن‌ها تأمل می‌کنم، آیه‌های رحمت است. وقتی به آیه‌های لقای خدا می‌رسم،
جانم به هیجان می‌آید و چشمه‌های چشمانم جاری می‌شوند و به‌ دعا، از خدا می‌طلبم که زودتر به جنت‌ لقایش برساندم. آیه‌هایی که فضای رحمانی جهان دیگر را می‌نمایاند، دلم را به وجد می‌آورد. آیه‌ها و سوره‌هایی که نعمت‌های زندگانی مؤمنان در بهشت رضوان را می‌نمایاند، شوق‌ناکم می‌کند و چشمانم را طوفانی می‌سازد. اگر کسی نباشد که بشنود، عنان گریه‌ام را رها می‌کنم. صدای گریه‌ام بلند می‌شود.
این‌ها ایستگاه‌هایی است که در آن‌ها توقف می‌کنم. دیگر صراط قرآن را با سرعتی یکنواخت نمی‌پیمایم. گاهی تند می‌روم و گاهی کُند. در جایی اندکی می‌ایستم و در جایی دیگر بار می‌اندازم و زمانی را می‌مانم.
توقف و تأمل و شوقناکی‌ام منحصر در مقام‌ها و نعمت‌های آخرتی نیست؛ موهبت‌های این‌جهانی را نیز شامل می‌شود. بنابر مثال، زمانی که به اوصاف "عبادالرحمان" در سوره فرقان می‌رسم، می‌ایستم و می‌اندیشم و از خدای رحمان، به‌دعا، می‌طلبم که از آن بندگان نابش باشم.
اکنون، پس از سال‌ها "تلاوت" قرآن، به "مطالعه" قرآن رسیده‌ام. و چه حلاوتی دارد!
خدای سبحان را، بر این نعمت ارجمند، بسیار شکر می‌کنم.

علی‌اکبر مظاهری
۴ خرداد ۹۸

  • علی اکبر مظاهری
۰۴
خرداد

ضرورت مراجعه به مشاور دانا و توانا

مشاوره

دختر و پسری که زمان خواستگاری را می‌گذرانند، چون در شهری دور هستند و نمی‌توانند برای مشاورهٔ حضوری بیایند، به‌صورت تلفنی مشاوره خواستند.
تا جایی که امکان داشت، پاسخ دادم، اما بعد، برای بهتر پیش‌رفتن کار، به آنان توصیه کردم که برای مشاورهٔ حضوری، نزد مشاوری دانا و توانا بروند. تأکید کردم که مشاورهٔ حضوری مهم است و می‌تواند جوانان را در مرحلهٔ خواستگاری و انتخاب همسر یاری کند.
ایشان پذیرفتند و خواستند که از شهر خودشان مشاور معرفی کنم. در شهرشان دو مشاور می‌شناختم و معرفی کردم، اما آن‌ها موفق نشده‌بودند نزد آن دو مشاور بروند؛ به همین دلیل نزد مشاوری دیگر رفته بودند. آن مشاور، مشاوره‌ای داده بود که وقتی نتیجه را به من گفتند، خجالت‌زده شدم.
آن مشاور از پسر گواهی عدم‌سوءپیشینه و از دختر گواهی پزشکی سلامت بکارت خواسته بود.
این کار مشاور باعث اذیت آن دو جوان و شرمگینی من شد.
وقتی ما به جوانان می‌گوییم مشاوره پیش از ازدواج ضروری است، این‌را هم تأکید می‌کنیم که مشاور باید دانا و توانا باشد.

علی‌اکبر مظاهری
۴ خرداد ۹۸

  • علی اکبر مظاهری
۱۸
ارديبهشت

ازدواج

حضرت امام رضا علیه‌السلام فرموده‌اند: 

زنی به ‎خدمت امام محمد باقر علیه‌السلام آمد و گفت: من زنی هستم که همۀ پیوندهای زندگانی این‌جهانی را گسیخته‌ام و تنها با خداوند سبحان پیمان بسته‌ام!‌
حضرت به ‌او فرمودند: یعنی چه؟ چگونه پیوند بریده‌ای و چه‌سان پیوند بسته‌ای (و چه راهکار و شیوه‌ای برگزیده‌ای)؟! زن گفت: قصد کرده‌ام که هرگز ازدواج نکنم. حضرت فرمودند: چرا؟ او گفت: برای وصول به فضیلت و کسب مرتبت و جایگاه عالی. حضرت فرمودند: این کار را نکن و از این تصمیم و شیوه، منصرف شو. اگر بنا بود که در این روش و منش، فضیلتی باشد، حضرت فاطمه علیهاالسلام از همگان شایسته‌تر بود و او این کار را می‌کرد؛ زیرا هیچ‌کس در فضیلت و مکانت، از ایشان پیشی نگرفته‌ است.
♦️سخنی صریح و صمیمی‌ با جوانان
به جوانان، که دل‌هایشان پاک‌تر و ذهن‌هایشان کمتر گرفتار خرافات و کفریات و حرف‌های جاهلانه و خدانشناسانه ‌است، می‌گوییم: ‌هان! برادران و خواهران! می‌خواهید که در این دوران طربناک جوانی، سیر و سفرها به جهان معرفت‌ها و لذت‌ها و معنویت‌ها بکنید؟ بسم‌اللّه! راه باز است! اما چرا تنها؟! این راه، همسفر می‌طلبد و مونس و همدم می‌خواهد. پس باید یارانی داشته باشید تا شما را دلگرم کنند و انگیزه‌تان را بیشتر برانگیزانند.‌
بنگرید که پیامبر مهربان چه می‌فرمایند:
«مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَلْقِىَ اللّهَ طَاهِراً مُطَهَّراً فَلْیَلْقِه بِزَوْجَةٍ؛ هر کس که دوست دارد پاک و طاهر با خداوند ملاقات کند، باید با همسر سفر کند.»
بنابراین، باید دست در دست و بال در بال هم افکنید و آفاق کرانه‌های ناپیدا را درنوردید و به آنجا برسید که به وصف نیاید.

علی‌اکبر مظاهری


♦️ادامه دارد...
ادامهٔ این مطلب را فردا بخوانید.


  • علی اکبر مظاهری
۱۳
ارديبهشت

لحظه‌های آخر ماه مبارک شعبان را دریابیم!

شعبان


خداوند سبحان چنان بر ما مهربان است که همیشه راهمان می‌نمایاند تا برای رسیدن به سعادت، لحظه‌های ناب زندگی‌مان را دریابیم.

پیشوایان معصوممان نیز چونان پدران مهربان، مواظبمان‌اند که از رسیدن به خجستگی‌های حیات دو جهان، بازنمانیم.

ماه‌های رجب و شعبان و رمضان، در میان دیگر ماه‌های قمری، درخشندگی ویژه‌ای دارند. این سه ماه، راه را چنان برایمان هموار می‌کنند که تا «اوج آسمان» بالا رویم و در پناهگاه امن عرش الاهی پناه گیریم و به سعادت جاویدان برسیم‌.
چه نیکوست که در این لحظه‌های پایانی ماه شعبان، به تعلیم امام رضا - علیه‌السلام - با خدایمان چنین نجوا کنیم:
«اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ؛ خدایا، اگر در آن مقدار از ماه شعبان که گذشته، ما را نیامرزیده‌اى، در زمان باقیماندهٔ آن، بیامرزمان.» (عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۵۱)

آمین یا الاهی!

علی‌اکبر مظاهری
۲۷ شعبان‌المعظم ۱۴۴۰

  • علی اکبر مظاهری
۱۱
ارديبهشت

مسافت نزدیک
«غریب» برایم نوشته است:
امروز، میان نماز ظهر و عصر، دعای ابوحمزه - از امام سجاد علیه‌السلام - را خواندم.
در برخی از دعاها و مناجات‌ها قید زمان و مکان را برمی‌دارم؛ یکی از آن‌ها همین دعای ابوحمزه است. مناجات شعبانیه، دعای کمیل، و مناجات خمس‌عشر نیز اینگونه‌اند. برای خواندن این‌ها نباید در انتظار فلان زمان یا رسیدن به فلان مکان بود.
در دعای ابوحمزه، وقتی به جمله «ان َالراحل إلَیکَ قَریبُ المَسافَةِ؛ آن‌کس که به‌سوی تو آید، راهش نزدیک است» رسیدم، چشمهٔ چشمم جوشید!
برخی از فیلسوفان و معلمان اخلاق، راه رسیدن به خدا را دور می‌نمایانند؛ آنقدر دور که آدمی از رسیدن به پایان راه ناامید می‌شود. ایشان خدا را پشت ابرهای بالا بالای آسمان پنهان می‌کنند و، به‌صراحت یا به‌کنایت، می‌گویند که دست در دامان خدا افکندن یا محال است یا شبیه به محال.
یکی از ایشان می‌گفت: پاکیزه‌کردن جان و رسیدن به خدای رحمان، مانند کندن چاه است با مژگان چشم؛ یعنی محال!
اما امام سجاد علیه‌السلام می‌‌فرماید: راه رسیدن به خدا نزدیک، و آرزوی سر بر دامانش نهادن، دست‌یافتنی است؛ «إنَّ الرّاحِلَ إلَیکَ قَریبُ المَسافَةِ».

  • علی اکبر مظاهری
۲۲
آبان

   

 اوصاف پدر، به قلم پسر

     دنباله اوصاف حاج آخوند ملا عباس تربتی، به قلم فرزندش حسینعلی راشد، از کتاب «فضیلت های فراموش شده»، انتشارات روزنامه اطلاعات، با ویرایش و تلخیص.

   

 » حکایت ها و هدایت ها (1)

   

 خاطره دکتر ضیاء الاطباء از حاج آخوند

مرحوم دکتر ضیاء الاطباء، که از طبیبان قدیمی بود، می گفت:
تابستان بود و من در حیاط بیرونی روی نیمکتی نشسته بودم و بیماران مرد و زن جمع بودند. بعضی روی نیمکت و بعضی روی زمین نشسته و یک یک پیش می آمدند. نبض آن ها را می گرفتم و
زبانشان را می دیدم و نسخه ماقبل را از آن ها می گرفتم و می دیدم و نسخة دیگری می نوشتم.
در این اثنا مرحوم حاج آخوند آمدند و همشیرة کوچک شما را که مریض بود زیر عبا در بغل گرفته بودند و دورتر از همه در کنار نیمکتی نشستند.
من تعارف کردم که حاج آخوند جلو بیایند و بچه را ببینم و معطل نشوند. ایشان قبول نکردند و گفتند:
این بیماران پیش از من آمده اند و من در نوبت خودم می آیم.
من مشغول معاینه و نسخه نوشتن برای
بیماران گشتم. یکی از آن بیماران زنی بود یزدی و چون گفتم: نسخه سابق کو؟ گفت: نسخه را خوردم. گفتم: کاغذ را جوشاندی و خوردی؟ گفت: بلی. گفتم: حیف نان منی یک قران که شوهرت به تو می دهد.
زنان دیگر پیکی زدند به خنده و من برای او مجدداً نسخه ای نوشتم و به او فهماندم که دوایش را از عطاری بگیرد و بخورد نه خود نسخه را.
تا آنکه بیماران همگی راه افتادند و در آخر همه مرحوم حاج آخوند آمدند و بچه را دیدم و نسخه ای
نوشتم مقداری در حق من دعا کردند و پس از آن گفتند: می خواستم خدمت شما عرض کنم که آن کلمه ای که به آن زن گفتید و زن های دیگر بر او
خندیدند، آن زن در میان بقیه شرمسار شد و خوب نبود.
من ناگهان مانند کسی که از خواب بیدار گردد به خود آمدم و متوجه شدم که چه بسیار از این شوخی ها که می کنیم و متلک ها که می گوییم و به خیال خودمان خوشمزگی می کنیم و توجه نداریم که در روح طرف چه اثری دارد.

ادامه دارد

  • علی اکبر مظاهری
۲۳
دی

انتخاب همسر

» تفاوت تحصیلی دختر و پسر

دیشب (19/ 10 1394) رعنا تماس گرفت و گفت:

«ما، در حرم هستیم. می آیید عقدمان را بخوانید؟»

    ذوق کردم. گفتم: چه خوب! همه چیز جور است؟

    گفت: «بله. با آقا پسر و خانواده هایمان به حرم آمده ایم برای عقد. عاقد نداریم.»

  • علی اکبر مظاهری