وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آداب عشق ورزی» ثبت شده است

۱۳
خرداد

     » آغازی دلبرانه

برای این‌که کاری به خوبی انجام شود و سامان یابد، باید شرایط و مقدّمات آن را نیکو مهیا کرد. هماغوشی‏ کامیابانه، در شرایط ویژه‌ای رخ می‌دهد و فرهنگ و آدابی ویژه‏ دارد. فراهم بودن شرایط هماغوشی و مراعات فرهنگ و آداب آن، رغبت به آمیزش را می‏ افزاید، آدمی را در آن تواناتر می ‏کند، میزان‏ کام‌یابی را بالا می ‏برد و عشق‏ ورزی را لذیذتر می ‏کند.

چون میل جنسی، دو جنبۀ جسمی و روحی دارد، آمادگی‏ ها و آداب آمیزش نیز باید دوجنبه ‏ای باشد؛ مادی و معنوی، جسمانی‏ و روانی، ظاهری و باطنی. اینک برخی از مراحل و مصداق‏ های آماده‏ سازی هماغوشی‏ کامیابانه را مطرح می‌کنیم. با دقّت و حوصله، همراهی کنید.

  • علی اکبر مظاهری
۱۴
فروردين

    

    » برگی تازه از «آداب عشق ورزی»

هنگامی که عمارت عالی قاپو را در اصفهان می ساختند، کارگری بنّا، که کارش پرتاب آجر به طبقه های بالا بود، آجرها را از زمین تا طبقۀ چهارم پرتاب می کرد. روزی کارفرمای عمارت، که برای دیدن روند کار ساختمان آمده بود، آن کارگر را هنگام پرتاب آجر دید و از زور بازوی او در عجب شد. حسّ کنجکاوی اش او را بر آن داشت که منشأ این زورمندی را کشف کند. پیرزنی وسوسه گر و جادوگر منش را مأمور کرد که به خانۀ او برود و از اوضاع و احوال آنجا برایش خبر آورد و راز زورمندی کارگر را کشف کند.

پیرزن به خانۀ کارگر رفت و با همسر او دیدار کرد. خود را مسافری غریب و بی کس معرفی کرد و خواست که چند روزی مهمان آنان باشد. خانم، با مشورت شوهرش، پیرزن را به مهمانی پذیرفت.

  • علی اکبر مظاهری
۱۲
اسفند

آداب عشق ورزی

    » به میمنت چاپ پنجم کتاب «آداب عشق ورزی»

به این نازدانه چالاک؛ کتاب «آداب عشق ورزی»، قول داده بودیم که برای نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، جامه اش را نو کنیم و پنجمین لباسش را بر اندام لطیفش بپوشانیم. او هم قبول کرد و خیال ما راحت شد که تا آن زمان، سر به سرمان نمی گذارد و بهانه های نوجوانانه نمی گیرد.

    ناگهان اما، عید نوروز را بهانه کرد و لباس عیدی خواست و اردیبهشت؛ زمان نمایشگاه، را دیروقت دانست.

    ما هم که خیلی دوستش داریم، نازش را خریدیم و لباس عیدی بر اندام نازکش پوشاندیم؛ پنجمین لباس، از تولد تا اکنون. برای نمایشگاه نیز برایش برنامه داریم. و چون از نوزادی درآمده و دارد سه ساله می شود، دستی به سر و رویش کشیده ایم و در نمایشگاه کتاب، با سر و پز جدید، خودنمایی می کند. ان شاءالله.

    امروز برای ناشر، پیام تشکر فرستادم و به آقایان: ملکی جهان، والی پور، و قنبری، آفرین گفتم.

  • علی اکبر مظاهری
۰۴
تیر

 

 » پرسشی و پاسخی

یکی از خوانندگان وبلاگمان، بعد از خواندن این مطلب، پرسشی کرد و پاسخی گرفت:

پرسش

سلام.
منم این مشکلو دارم. هنوز 2 ماه نشده که عروسی کرده ایم. هفته ای 2 بار رابطه داریم. تصورم زندگی عاشقانه تری بود. شوهرم اکثرا تا دیروقت سرکاره. چند شب پیش واقعا دیگه عاجز شدم و صراحتا اعلام نارضایتی کردم که چرا اینقدر سرد برخورد میکنه. به شدت ناراحت شد و گفت انتظار داره یه بارم من شروع کنم. اما وقتی خسته و کوفته میره بخوابه چکارکنم؟...

  • علی اکبر مظاهری
۲۱
شهریور

نویسنده: فائزه فریدونی

ویراستار: ریحان تهرانی

این روزها امکانات رفاهی بسیار زیاد شده اما دلخوشی ها کمرنگ شده اند. همه غرق در رفاه، اما جای لذت بردن از این وسایل خالی است. اکثر مردم نالان اند و غصه دار. چرا چنین شده؟ چرا زندگی را اینقدر سخت می گیریم؟ چرا برای شاد بودن و لذت بردن از لحظات خوب با هم بودن به دنبال اسباب فلان و بهمان و هزار جور شرط و شروط هستیم؟

لازم است نگاه هایمان را عوض کنیم. تعریف هایمان از خوشبختی و زندگانی باید عوض شود. می شود به راحتی و با کمترین امکانات خوشبخت بود. می شود ساده بود، ساده دید و ساده زیست. باید عاشق بودن را یاد بگیریم.

چشم ها را باید شست... جور دیگر باید دید

فاخته های نوجوان

زانوهامو بغل گرفته بودمو لب پنجره اتاق نشسته بودم. نسیم خنک و سوزناکی می وزید و صورتم رو نوازش میداد.درخت انار و بوته های گل یاس و محمدی توی باغچه همه خشک شده بودن. هوا خیلی سرد شده بود. کمی بیشتر که نشستم سرد و سردتر شد. صدایی اومد!

_ریحانه جان! خانمی، کجایی؟

  • علی اکبر مظاهری
۲۳
مرداد

» نوازشِ بی ‏آمیزش‏

زن نمی ‏پسندد که همیشه برای آمیزش و هنگام آمیزش، نوازش‏ شود. دل و جان زن، علاوه بر نیاز نوازشِ آمیزشی، به نوازش‏ های‏ بی ‏توقعِ آمیزش نیز نیازمند است. مرد دانا و زیرک آن است که این هر دو گونه نیاز را نیکو بشناسد و هر دو را ماهرانه و زیرکانه برآورد.

  • علی اکبر مظاهری
۱۱
اسفند

دوستی داشتیم که می‌گفت: «در میان قوم ما و نزد پدرانمان، معمول و معروف است که: زنت را در دلت دوست بدار؛ امّا در بیرون، با چوب، کتکش بزن. منطقشان هم در این باره این است که ابراز محبّت، زن را لوس می‌کند» به او می‌گفتم: تو که این کار را نمی‌کنی؟ می‌گفت: «من هم فرزند همان قوم و همان پدرانم. نباید که فرزند ناخلف باشم!»

البته دوست ما دربارۀ خودش شوخی می‌کرد و از این بابت، فرزند ناخلف بود؛ امّا این حکایت، بیان یک واقعیت تلخ است و باور برخی‌ از مردم در این باره، همان باورهای عهد جاهلیت است.

ابراز عشق، نه تنها همسر را لوس نمی‌کند، بلکه او را علاوه براین‌ که دلگرم و شاداب می‌کند، با ادب و باوقار نیز می‌کند؛ زیرا آن کس که‌ جانش سرشار از محبت و سیراب از زلال عشق باشد و از این بابت، عقده‌ای در دل نداشته باشد، رفتاری کریمانه دارد و چون از همسرش‌ خرسند و سپاسمند است، به او ادب می‌ورزد.

این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را بشنوید که اگر صدبار هم بیان شود، هر بار، حلاوت ‌و طراوت تازه‌ای دارد:

قَولُ الرَّجُلِ لِلمَرأةِ «إنّی أُحِبُّک» لایَذهَبُ مِن‌ قَلبِها أَبداً؛[1]

سخن مرد که به زن بگوید: «دوستت دارم»، هرگز از دل زن بیرون نمی‌رود.

 

چند نکتۀ ظریف در سخن پیامبر

اینک سخن پیامبر را تجزیه و تحلیل کنیم تا از آن بهرۀ بیش‌تر بریم:

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
دی

یک جوان دانشجوی متدین از تهران، پس ازخواندن کتاب آداب عشق ورزی، نامه ای ۵۰ سطری برایم نوشته و پس از ابراز لطف به بنده و کتاب، مسائل مهمی را مطرح کرده اند که اکنون یک سطر آخر آن را می آورم و سپس توضیحی می دهم: «… می دونید اگه جوونا بدونن دین با لذت بردن مخالفتی نداره، چقدر متدین میشن؟!»

آدمی لذتجو  است. آدمیان، همگان، چنان آفریده شده اند که در هر کار، در پی لذت اند. حتی یک زاهد گوشه نشین، عارف پارسا، عالم اندیشمند، نیز لذتجو هستند. البته ماهیت و طعم لذت ها متفاوت است؛ لذت های معنوی، لذیذتر و عمیق تر از لذت های مادی است.

دین، نه که با لذت بردن مخالف نیست و نه فقط آن را به رسمیت می شناسد، بلکه به آن تشویق می کند، اما لذت حلال را.

«قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق؟ قل هی للذین آمنوا فی الحیاه الدنیا خالصه یوم القیامه…قل انما حرم ربی الفواحش …»[۱].



[۱] سوره اعراف، آیات ۳۲ و ۳۳

  • علی اکبر مظاهری
۳۰
آذر

کار بیش از اندازه

 از زبان مشاور

خاک‏‌پاشی بر گوهر

خانم گوهری به مشاوره آمد. از زندگی خانوادگی‌اش دلسرد بود و از ادامۀ آن، ناامید. چند مشکل گوناگون را مطرح کرد و از ناگواری‏‌های زندگی‏‌اش‏ و از جفاهای همسرش نالید. دیدم مشکلاتی که بیان می‏‌کند، چندان مهمّ نیستند که بتوانند او را چنین دلگیر و ناامید کنند؛ بلکه اصلاً مشکل نیستند؛ مسائلی عادی‏‌اند که توان لطمه‏‌زدن به زندگی و کلافه کردن یک خانم را ندارند. دانستم که‏ باید مسئلۀ مهمّی در میان باشد که او را چنین تلخکام کرده‏ است. با پرسش‏‌هایی، او را به سوی مسئله‏‌ای بردم که احتمال می‏‌دادم ریشۀ مشکل باشد.

او اندک اندک بر خجالتش غلبه کرد و ریشۀ ناراحتی‌اش آشکار شد. آن‌گاه گفت: «پیش از آن‌که‏ همسرم به خانه بیاید، دوش می‏‌گیرم، آرایش می‏‌کنم، خود را خوش‌بو می‏‌کنم، لباس زیبا می‏‌پوشم و آمادۀ پذیرش او می‏‌شوم. وقتی می‏‌آید، به‏ استقبالش می‏‌روم، او را خوب تحویل می‏‌گیرم، برایش جلوه‏‌گری‏ می‏‌کنم، محبّت و احترامش می‏‌کنم؛ امّا با تعجّب و تأسّف، می‏‌بینم که او به من توجّهی نمی‌کند. انگار اتفاقی نیفتاده و من هیچ‏ کاری نکرده‏‌ام. چون خجالت می‏‌کشم که با صراحت به او چیزی بگویم، به‏ شکل‏‌های گوناگون، از او تمنّا می‏‌کنم که من را درک کند. می‏‌کوشم به او بفهمانم که: ببین، این منم که این طور خود را برای تو آماده کرده‏‌ام. امّا او به روی خود نمی‏‌آورد. در نهایت، من، ناامید و غمگین، دست از تلاش‏ می‏‌کشم. در دلم از او لجم می‏‌گیرد. گاهی از او بدم می‏‌آید. او را بی‏‌ذوق می‏‌دانم و احساس می‌کنم عاطفه هم ندارد…».

به خانم گوهری گفتم: مسئلۀ خاص زن و شوهری‏تان چه طور است؟ منظورم مسائل‏ جنسی بود و او دریافت و گفت: «خیلی خراب. نزدیک به صفر».

گفتم: ...

  • علی اکبر مظاهری
۲۴
آذر

آموزش

 از زبان مشاور

فاخته‏‌های غریب‏

ما همیشه جوانان را به ازدواج «بهنگام» تشویق مى‏‌کنیم و نیز تحصیلات عالى علمى را مانع ازدواج نمى‏‌دانیم و ازدواج در دوران‏ دانشجویى را تشویق مى‏‌نماییم. از این ‏رو، دانشجویان متأهّل اگر برایشان مشکلى پدید آید، توقع دارند که ایشان را در حلّ مشکلشان یاری کنیم و این توقعى «بجا» است.

حمیدرضا که سال سوم دانشگاه را می‏‌گذراند، نه ماه پس از نامزدی، با همسرش «هم‌آشیانه» شد و زندگی مشترک را آغاز کردند. حدود سه ماه از عروسی‌شان می‌گذشت که پریشان و افسرده، به دفتر مشاوره آمد. گفتم: هان، تازه داماد! چه شده؟ به این زودی بریده‏‌ای؟!

حمیدرضا گفت: «من و همسرم، در این دیار غربت، غیر از همدیگر کسی را نداریم. از دیارمان هجرت‏ کرده‏‌ایم تا این‌جا، دور از همۀ خویشان، هم درس بخوانیم و هم زندگی‏مان را که تازه شروع‏ کرده‏‌ایم، با یکدیگر به خوبی بگذرانیم؛ امّا خوشمان نیست. همسرم با من جرّ و بحث و بداخلاقی می‏‌کند، بهانه می‏‌گیرد؛ وقتی خانواده‏‌ام از شهرستان به این‌جا می‏‌آیند، با آنان نیز بدرفتاری می‏‌کند. از زندگی‏مان‏ راضی نیستیم. همسرم را دوست دارم و او هم مرا دوست‏ دارد؛ امّا انتظاری که از زندگی مشترک داشتیم، حاصل نشده و آن‏ لذّتـی را که از زندگی زن و شوهری توقّع داشتیم، نمی‏‌بریم. هر دو، همین احساس را داریم؛ هم غربت و دوری از دیار و بستگان و هم‏ ناخوشی زندگی دو نفری. مگر شما نمی‏‌گویید که آدم با ازدواج، خوش‌بخت‏‌تر است و تکاملش سریع‏تر و آسان‏تر می‏‌شود؟ ما که چنین‏ احساسی نداریم».

گفتم: همسرتان که بداخلاقی و جرّ و بحث می‏‌کند، شما چه کار می‏‌کنید؟

گفت: «من هم ناخواسته مثل او عمل می‏‌کنم».

گفتم: «بیایید با هم، ریشه‏‌های ناخرسندی‏‌هایتان را پیدا کنیم». آن‌گاه، به ریشه‏‌یابی مشکلات پرداختیم. هیچ عامل قابل قبولی‏ برای ناخرسندی‏‌هایشان یافت نمی‏‌شد، تا این‌که من بحث را به سوی‏ مسائل جنسی و کام‌یابی یا ناکامی جنسی کشاندم. او اندکی خجالتی بود و به راحتی نمی‏‌خواست در این باره چیزی بگوید؛ اما آرامْ آرام، وارد بحث شد و چون سفرۀ دلش را باز کرد، ریشۀ مشکلات نمایان گردید. معلوم شد که هر دوی آنان به سبب‏ نابلدی، از بهره‏‌های جنسی محروم‏‌اند و همین ناکامی، مانع‏ شادابی زندگی‏شان شده و دِقِّ دلشان و عقدۀ محرومیت جنسی‏شان را بر سر همۀ جلوه‏‌های زندگی می‏‌گشایند و می‏‌پاشند و آن‌ها را پژمرده و فلج می‏‌کنند.

با پی بردن به این عامل اساسی، چارۀ کار نیز روشن شد: آموزش. پس به راهکارها پرداختیم و همسرش را نیز به مشاوره دعوت‏ کردیم و خانمی دانا را با همسرش آشنا نمودیم تا مهارت‏‌های ویژۀ جنسی و عاطفی را به او تعلیم دهد. پس از یک ماه، مشکل حل شد و هر دو کامیاب شدند.

حمیدرضا می‏‌گفت: «مثل این‌که حالا داریم ماه عسلمان را می‌‌گذرانیم. تازه داریم معنای زندگی زن و شوهری را می‏‌فهمیم. تازه‏ فهمیدیم ازدواج یعنی چه!»

پس از دو ماه، از حمیدرضا پرسیدم: توقّعتان از زندگی مشترک‏ بر آورده شد؟

گفت: «بله. بهتر از آنچه توقّع داشتیم.»

گفتم: تنها تو، یا هر دوی شما؟

گفت: «هر دو، بلکه او بهتر از من!»

از آن جرّ و بحث‏‌ها و مجادله‏‌ها و بداخلاقی‏‌ها پرسیدم.

گفت: «تمام شد. با هم رفیقِ رفیق شده‏‌ایم».

  • علی اکبر مظاهری