وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فاخته ها» ثبت شده است

۲۱
شهریور

نویسنده: فائزه فریدونی

ویراستار: ریحان تهرانی

این روزها امکانات رفاهی بسیار زیاد شده اما دلخوشی ها کمرنگ شده اند. همه غرق در رفاه، اما جای لذت بردن از این وسایل خالی است. اکثر مردم نالان اند و غصه دار. چرا چنین شده؟ چرا زندگی را اینقدر سخت می گیریم؟ چرا برای شاد بودن و لذت بردن از لحظات خوب با هم بودن به دنبال اسباب فلان و بهمان و هزار جور شرط و شروط هستیم؟

لازم است نگاه هایمان را عوض کنیم. تعریف هایمان از خوشبختی و زندگانی باید عوض شود. می شود به راحتی و با کمترین امکانات خوشبخت بود. می شود ساده بود، ساده دید و ساده زیست. باید عاشق بودن را یاد بگیریم.

چشم ها را باید شست... جور دیگر باید دید

فاخته های نوجوان

زانوهامو بغل گرفته بودمو لب پنجره اتاق نشسته بودم. نسیم خنک و سوزناکی می وزید و صورتم رو نوازش میداد.درخت انار و بوته های گل یاس و محمدی توی باغچه همه خشک شده بودن. هوا خیلی سرد شده بود. کمی بیشتر که نشستم سرد و سردتر شد. صدایی اومد!

_ریحانه جان! خانمی، کجایی؟

  • علی اکبر مظاهری
۲۴
آذر

آموزش

 از زبان مشاور

فاخته‏‌های غریب‏

ما همیشه جوانان را به ازدواج «بهنگام» تشویق مى‏‌کنیم و نیز تحصیلات عالى علمى را مانع ازدواج نمى‏‌دانیم و ازدواج در دوران‏ دانشجویى را تشویق مى‏‌نماییم. از این ‏رو، دانشجویان متأهّل اگر برایشان مشکلى پدید آید، توقع دارند که ایشان را در حلّ مشکلشان یاری کنیم و این توقعى «بجا» است.

حمیدرضا که سال سوم دانشگاه را می‏‌گذراند، نه ماه پس از نامزدی، با همسرش «هم‌آشیانه» شد و زندگی مشترک را آغاز کردند. حدود سه ماه از عروسی‌شان می‌گذشت که پریشان و افسرده، به دفتر مشاوره آمد. گفتم: هان، تازه داماد! چه شده؟ به این زودی بریده‏‌ای؟!

حمیدرضا گفت: «من و همسرم، در این دیار غربت، غیر از همدیگر کسی را نداریم. از دیارمان هجرت‏ کرده‏‌ایم تا این‌جا، دور از همۀ خویشان، هم درس بخوانیم و هم زندگی‏مان را که تازه شروع‏ کرده‏‌ایم، با یکدیگر به خوبی بگذرانیم؛ امّا خوشمان نیست. همسرم با من جرّ و بحث و بداخلاقی می‏‌کند، بهانه می‏‌گیرد؛ وقتی خانواده‏‌ام از شهرستان به این‌جا می‏‌آیند، با آنان نیز بدرفتاری می‏‌کند. از زندگی‏مان‏ راضی نیستیم. همسرم را دوست دارم و او هم مرا دوست‏ دارد؛ امّا انتظاری که از زندگی مشترک داشتیم، حاصل نشده و آن‏ لذّتـی را که از زندگی زن و شوهری توقّع داشتیم، نمی‏‌بریم. هر دو، همین احساس را داریم؛ هم غربت و دوری از دیار و بستگان و هم‏ ناخوشی زندگی دو نفری. مگر شما نمی‏‌گویید که آدم با ازدواج، خوش‌بخت‏‌تر است و تکاملش سریع‏تر و آسان‏تر می‏‌شود؟ ما که چنین‏ احساسی نداریم».

گفتم: همسرتان که بداخلاقی و جرّ و بحث می‏‌کند، شما چه کار می‏‌کنید؟

گفت: «من هم ناخواسته مثل او عمل می‏‌کنم».

گفتم: «بیایید با هم، ریشه‏‌های ناخرسندی‏‌هایتان را پیدا کنیم». آن‌گاه، به ریشه‏‌یابی مشکلات پرداختیم. هیچ عامل قابل قبولی‏ برای ناخرسندی‏‌هایشان یافت نمی‏‌شد، تا این‌که من بحث را به سوی‏ مسائل جنسی و کام‌یابی یا ناکامی جنسی کشاندم. او اندکی خجالتی بود و به راحتی نمی‏‌خواست در این باره چیزی بگوید؛ اما آرامْ آرام، وارد بحث شد و چون سفرۀ دلش را باز کرد، ریشۀ مشکلات نمایان گردید. معلوم شد که هر دوی آنان به سبب‏ نابلدی، از بهره‏‌های جنسی محروم‏‌اند و همین ناکامی، مانع‏ شادابی زندگی‏شان شده و دِقِّ دلشان و عقدۀ محرومیت جنسی‏شان را بر سر همۀ جلوه‏‌های زندگی می‏‌گشایند و می‏‌پاشند و آن‌ها را پژمرده و فلج می‏‌کنند.

با پی بردن به این عامل اساسی، چارۀ کار نیز روشن شد: آموزش. پس به راهکارها پرداختیم و همسرش را نیز به مشاوره دعوت‏ کردیم و خانمی دانا را با همسرش آشنا نمودیم تا مهارت‏‌های ویژۀ جنسی و عاطفی را به او تعلیم دهد. پس از یک ماه، مشکل حل شد و هر دو کامیاب شدند.

حمیدرضا می‏‌گفت: «مثل این‌که حالا داریم ماه عسلمان را می‌‌گذرانیم. تازه داریم معنای زندگی زن و شوهری را می‏‌فهمیم. تازه‏ فهمیدیم ازدواج یعنی چه!»

پس از دو ماه، از حمیدرضا پرسیدم: توقّعتان از زندگی مشترک‏ بر آورده شد؟

گفت: «بله. بهتر از آنچه توقّع داشتیم.»

گفتم: تنها تو، یا هر دوی شما؟

گفت: «هر دو، بلکه او بهتر از من!»

از آن جرّ و بحث‏‌ها و مجادله‏‌ها و بداخلاقی‏‌ها پرسیدم.

گفت: «تمام شد. با هم رفیقِ رفیق شده‏‌ایم».

  • علی اکبر مظاهری
۱۸
آبان

Gift

مهمانان ارجمندمان که به جشن عروسی فاخته های عزیزمان(حامد و فائزه) تشریف آوردند و ما را سرفراز فرمودند، آنقدر هدیه برای عزیزانمان آوردند که هزینه های جشنشان را تامین کرد و برای خرج سفر ماه عسلشان(که ان شاءالله بعد از عاشورا می روند) نیز اندوخته شد. 

راستی چه خوب است که این سنت حسنه را گرامی بداریم و به انجام دهندگانش مرحبا بگوییم و از خدا برایشان پاداش بطلبیم.

مگر یکی از دغدغه ها و نگرانی های جوانانمان، هزینه جشن عروسی شان نیست؟ این هم راه رفع این دغدغه و نگرانی. بسم الله!

بیاییم خوبی ها را بیشتر بگوییم تا بدی ها. مگر امر به معروف مقدم بر نهی از منکر نیست؟

  • علی اکبر مظاهری
۱۱
آبان

حامد 18 ساله بود و فائزه 16 ساله که در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها عقدشان کردم. اکنون حامد 20 ساله شده و فائزه 18 ساله که «هم آشیانه» شدند.

    دوران عقد و «جداآشیانگی»شان به فرخندگی گذشت و اینک دوره «هم آشیانگی»شان به خجستگی آغاز شده است. الاهی شکر.

برخی از آشنایان می‌گفتند: «اینان بچه‌اند. بگذارید بچگی کنند. حالا وقت ازدواجشان نیست. نمی‌توانند زندگی مشترک را اداره کنند ... .»

    اما من یقین داشتم که بچه نیستند. بهترین زمان برای ازدواجشان همین حالاست و می‌توانند زندگی زن وشوهری را مدیریت کنند. این یقین را از آموزه‌های دینی و شناخت فطرت و طبیعت انسان و تجربه‌های مشاوره‌ای تحصیل کرده‌ام.

    گذران موفق دوران عقد، نیمی از یقینم را تایید کرد. نیم دیگرش نیز با اداره زندگی جدیدشان اثبات خواهد شد. ان شاء الله.

ای خدا این وصل را هجران مکن.

  • علی اکبر مظاهری