وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
۰۴
اسفند
نوشته ای از خانم طیبه نوحی، استاد دانشگاه.

بی تردید، ازدواج، خواسته طبیعی و فطری زن و مرد است. همه مکاتب و ادیان، بر این امر، صحه می گذارند و پیروان خود را به آن ترغیب می کنند. این امر، از ملزومات حوزه های مطالعاتی روانشناسی، جامعه شناسی، حقوق، و فلسفه است.
انتخاب همسر، در مرحله اول، و ازدواج، در مرحله دوم، در بهداشت روانی فرد، اهمیت بسزایی دارد. جامعه شناسان و روانشناسان، ازدواج را یک عامل مهم در سلامت فرد و جامعه می دانند.
البته امروزه، مساله ازدواج، در جوامع، بسیار پیچیده شده و افراد، دلایل مختلفی را برای انجام این امر بر می گزینند. مثلا: علاوه بر جذابیت های جنسی، که جزو ملاحظات اولیه قرار گرفته؛ حمایت همسر، امنیت عاطفی، اقتصاد، فرار از تنهایی، رسیدن به آرزوهای ناکام، تکامل، و داشتن فرزند و بقای نسل را می توان از دلایل ازدواج نام برد.
 مسأله ای که در جوامع امروزی، به وضوح دیده می شود و نمی توان به  راحتی از کنار آن گذشت، پدیده افزایش سن ازدواج است که در ادامه، به روند تجرد قطعی می انجامد. این مساله باعث  اختلال در کارکرد طبیعی خانواده شده و تأثیر مستقیمی در روح و روان فرد گذاشته است، که البته باعث نابسامانی های بسیار خواهد شد؛ مانند بحران میل جنسی، فرار پسران از پذیرش مسوولیت خانواده و... ؛ اما زمانی که تحلیلگران، تاخیر در ازدواج را آسیب شناسی می کنند، عوامل بسیاری را در این امر، دخیل می دانند. مانند: تغییرات اقتصادی، عوامل اجتماعی و فرهنگی، باورهای غلط خانواده، ضعیف شدن هنجارهای سنتی، سختی ازدواج، تحصیلات، نگرش فرامادی به ازدواج. حتی برخی، آزادی های زیاد به زنان را باعث تاخیر در ازدواج آنان می دانند و گاهی دو طرف را متهم به توقع بالا می کنند. 
هر چند این عوامل، قابل انکار نیست، اما این را نیز باید در نظر داشت که یکی از مهمترین دلایل تاخیر در ازدواج برای دختران،  نیافتن فرد مناسب و هم عقیده برای ازدواج است. اما پسران، علت اصلی را مسائل اقتصادی می دانند. 
این امر، اذعان اکثر دختران و پسرانی است که امر ازدواج آنان به تاخیر افتاده است.    
  • علی اکبر مظاهری
۲۷
بهمن

نویسنده: مهندس فاطمه کوثر، استاد دانشگاه

مادرم می گوید: « در طول 46 سال زندگی مشترکم،  حتی یک بار پیش نیامده که به کسی جز قاسم(پدرم) فکر کنم. خدا را شکر». و می گوید: « ما (خودش و خانم های مثل خودش را می گوید) شوهرهایمان را می پرستیدیم».

هنوز هم که سه سال از رحلت پدرم می گذرد، مادرم همه جوره هوای پدرم را دارد؛ از انفاق و صدقه به نیت شادی روح پدرم گرفته تا محبت و احترام به خانواده و فامیل پدرم و حساسیت به حفظ آبروی او، حتی بعد از مرگش. و این آخری اش هم که برایم خیلی جالب بود، شنیدم بر سر مزار پدرم، وقتی می خواستیم به سوی منزل برگردیم، مادرم، زیر لب خطاب به قبر پدرم، گفت: « به خدا می سپارمت». 

مادرم یک خانم در ابتدای کهنسالی است و سواد ظاهری بالایی هم ندارد، ولی زندگی مشترک موفقی داشته و در طول زندگی اش عفت و حیایش، به کمال، حفظ شده است. می دانید چرا؟ به قول استادم، چون در 14 سالگی، قبل از آنکه چشم و دلش به کس دیگری مشغول شود، با یک مرد خوب ازدواج کرده و دلبسته او شده است. 

حالا خوب به این داستان ساده فکر کنیم؛ چرا بعضی از ما مانع ازدواج دختران و پسران در نوجوانی می شویم؟! آن هم با دلایلی چون درس اش را باید بخواند و ... .

خیلی ها را سراغ دارم و دارید که در نوجوانی ازدواج کرده اند و اکنون پس از گذشت سال ها از زندگی مشترکشان و دارا بودن فرزند، هنوز در جوانی هستند، در حالی که از نظر تحصیلی و علمی هم موفق اند.

آنچه باعث یا مانع موفقیت می شود، داشتن یا نداشتن تلاش و نظم است، نه متأهل یا مجرد بودن. حدس میزنم شما هم با من موافق باشید که تأهل، نه تنها مانع رشد نمی شود، بلکه ازدواج موفق، به سبب فراهم کردن آرامش روان، به رشد و ارتقای انسان کمک می کند.

  

  • علی اکبر مظاهری
۲۴
بهمن

اوصاف پدر، به قلم پسر

    دنباله اوصاف حاج آخوند ملا عباس تربتی، به قلم فرزندش حسینعلی راشد، از کتاب «فضیلت های فراموش شده»، انتشارات روزنامه اطلاعات، با ویرایش و تلخیص.

    » حکایت ها و هدایت ها (6)

من در سال 1284 شمسی متولد گشته ام و پدرم تقریبا در سال 1251 هجری شمسی متولد گشته بوده است. بنابراین در زمان ولادت من او تقریبا 34 ساله بوده است. چون من سه ساله شدم پدرم از کاریزک که ما هنوز مقیم همان ده بودیم و به شهر تربت نرفته بودیم با قافله ای با پای پیاده به کربلا رفت و آن همان سالی بود که مجلس را به توپ بسته بودند و این سفرش هفت ماه به طول انجامید. من تازه زبان باز کرده بودم و به یادم مانده است که هر روز هنگام غروب سرم را بر آستنه در اتاق نشیمن می گذاشتم و با زبان کودکانه، پدرم را یاد می کردم و می گریستم. 

از جمله کلماتی که می گفتم اینها را به یاد دارم: بابا کجا رفتی؟ مرا با خود نبردی. راه کربلا دور است. من نمی توانم بیایم، مرا گرگ می خورد. با زحمت مرا آرام می کردند و می خواباندند. روزی را که پدرم بازگشت به یاد دارم. مرد و زن همگی جمع شده بودند و در خانه ما جای نشستن نبود. قند در آب انداخته بودند و به مردم شربت می دادند و مردم دور پدرم حلقه زده بودند. زنی از زنان ده در میان جمع به پا ایستاده بود و دستش را بالا و پایین می آورد و می گفت: دین آمد، نور آمد، رحمت آمد، خیر آمد، برکت آمد، محراب آمد، منبر آمد، نماز آمد، مسجد آمد، کتاب آمد، قرآن آمد. هی از این گونه جمله ها می گفت و منظره او و صدایش چنان در نظرم مجسم است که گویی همین دیروز بوده است. 

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
بهمن

اعتدال در فرزندآوری

اگر چه ما فرزندآوردن بی محاسبه و «شلوغکاری افراطی» را توصیه نمی کنیم، اما «قناعت تفریطی» را نیر به صلاح نمی دانیم.

تأخیر در فرزندآوری و نیز قناعت کردن به یکی دو فرزند، نه به صلاح والدین است نه به صلاح خانواده نه به صلاح جامعه. آنچه پسندیده است، اعتدال در نظام خانواده است. همان سان که بی پروایی در این عرصه، به پدر و مادر و نسل و جامعه صدمه می زند، امساک نیز خسران به بار می آورد و همگان را از انسان های لایق، محروم می کند. «اندازه نگهدار که اندازه نکوست.»

این سخن پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - را ببینید:

    «بیتُ لا صبیان فیه لا برکهّ فیه»؛ 

    خانه ای که در آن بچه نیست، در آن برکت نیست. (نهج الفصاحه)

فرجام سخن

شایسته و بایسته است که:

1. آداب فرزندآوری، که در احادیث و کتاب های فراوان آمده است، خوانده و مراعات شود.

2. زن و مرد، از مشاوره دانایان و تجربه تجربه داران، بهره گیرند.

3. آنچه در باب زمان فرزندآوری و تعداد فرزندان، به صلاح است، اعتدال است؛ نه افراط و نه تفریط.

  • علی اکبر مظاهری
۱۶
بهمن
نویسنده: مهندس فاطمه کوثر
درست است که انسان در انتخاب برخی از رنج ها نقشی ندارد، اما آنچه را که هرگز نمی شود از انسان گرفت، شیوه برخورد او با رنج است. در این قسمت است که انسان ها از هم متفاوت می شوند و از این روست که رنج هایشان نیز نتایجی گوناگون دارد؛ رنجی که ممکن است کار یک شخص را را به خودکشی برساند، همان رنج، کس دیگری را تا بالاترین درجات انسانی، رشد می دهد. وجه تمایز، فقط در شیوه برخورد آدمیان با رنج است، نه در اصل رنج. 
اما چگونه؟ چگونه یک مساله، برای دو فرد، نتایج متفاوتی دارد؟ پاسخ در یافتن معنای رنج است.
 مثالی ساده: ورزشکاری را در نظر آورید که سختی تمرین های سنگین ورزشی را بر خود هموار می کند تا قهرمان شود. اکنون او را مقایسه کنید با بیماری که خود رابه عملیات درمانی دردناک می سپارد  تا بهبود یابد. هر دوی اینان، برای رنجی که می برند، هدفی دارند، و از این روست که نه تنها آن را می پذیرند، بلکه از تحمل آن رضایت دارند؛ و این همان چیزی است که دکتر ویکتور فرانکل در کتاب « انسان در جستجوی معنی» از قول نیچه می گوید: « انسان، اگر چرایی زندگی اش را بداند، با هر چگونگی ای خواهد ساخت.» {1} 
 
گام اول در برخورد با رنج، درک فایده آن و دانستن معنای رنج و پذیرش رضایتمندانه آن است. این گام که برداشته شود، آرامشی از آن حاصل می شود که آدمی، به جای کلافگی و ناامیدی و اعتراض، قادر است سنجیده ترین رفتارها را در واکنش به رنج انتخاب کند.
نتایج این انتخاب ها، همراه با سعه صدری که در پذیرش رنج پیدا کرده، او را رشد می دهد و قدرت می بخشد؛ رشدی که خودش نیز آن را احساس می کند.
به عنوان مثالی از این نتایج رشد دهنده می توان به این نکته اشاره کرد که چون انسان سالم می خواهد و می باید روال طبیعی زندگی اش را، در هر شرایطی طی کند، در مواقع رنج و غم، حتی ممکن است ناخودآگاهانه، یاد بگیرد که چگونه حزن اش را در دلش نگه دارد و شادی اش را در چهره نمایان کند. (که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: المومن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه) و این، در ساحت انسانیت، موفقیتی فوق العاده است؛ توانایی بر مدیریت زندگی، در حالت های گوناگون.
 
رنج های هر کس متفاوت و انتخاب هایش در برخورد با رنج ها متنوع است. نمی توان روالی عمومی و نتایجی یکسانی را از پذیرش رنج ها و انتخاب های افراد، نشان داد.
مقصودمان از این مثال ها، روشن کردن احساس و ادر ک عمیقی است که از فواید رنج داریم و می خواهیم آن را به مخاطبمان منتقل کنیم؛ اما یک چیز، در این میان، مشترک است و آن تاثیر نگاه ما به زندگی بر دریافت مان از رنج و پذیرش آن است.
دیدگاه هایمان
دیدگاه ما به زندگی، بر درک و دریافت مان از رنج، تاثیرگذار است؛ اینکه زندگی را چگونه می شناسیم و از آن چه می خواهیم، بر تمامی رفتارهای ما موثر است.
موثرترین بخش این نگاه، درک موقت بودن دنیا و محدود بودن فرصت عمر است. شاید هیچ چیز بیش از این، بر رفتارهای ما موثر نباشد. 
این نگرش، حداقل دو چیز را در انسان فعال می کند: 
 
یکم: «این نیز می گذرد». این نوع تفکر به حراحات های روحی انسان التیام می بخشد و امید او را افزایش می دهد؛ که رنج اش پایانی دارد و گذر زمان، او را به پایان دشواری نزدیک تر می کند.
 
دوم: به دلیل محدود بودن فرصت عمر، انسان دارای فطرت سالم، تلاش می کند بهترین ها را انجام دهد؛ پس رنج اش را فرصت رشدش می داند و از آن بهره می برد.
در این باره، داستانی شنیده ام که نقل اش را مفید می دانم: پیغمبر اکرم - صلی الله علیه آله - یتیمی را سرپرستی می کردند که بسیار بدخلق بود. وقتی به بزرگسالی رسید و مستقل شد، از پیش ایشان رفت. آن حضرت بر رفتن او می گریستند. وقتی علت گریه ایشان را  پرسیدند، فرمودند: «(صبر بر) بدخلقی او سبب رشد من بود.» 
البته اینکه انسان رنج اش را فرصتی برای حرکت به سوی کمال بداند، بستگی به هدف غایی اش در زندگی دارد. به عبارت واضح تر، می بایست رنج برای انسان معنایی، یا بهتر بگویم، فایده ای داشته باشد که با انگیزه آن، رنج را بر خود هموار کند.  
مثلا، برای انسان هایی که به عوالم پس از مرگ و حیات جاویدان بشر، معتقدند؛ هدف غایی آنچنان قوی است که کاملا می تواند انگیزه بخش باشد. حتی برای افرادی که مرگ را پایان زندگی بشر می دانند، پایان پذیر بودن عمر، تلنگری است برای اینکه فرصت خود راغنیمت شمارند و خاطرات خوبی از خود برای دیگران باقی بگذارند. 
 
    {ادامه دارد}

 


1- انسان در جسجوی معنا- دکتر ویکتور فرانکل

  • علی اکبر مظاهری
۱۳
بهمن
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود:
 «اولد الصالح ریحانه من ریاحین الجنه؛
فرزند صالح گلی از گل های بهشت است.» (وسائل الشیعه، ج 15، ص 97)
باغبان دانا و کشتکار ماهر، کسی است که هنگام کاشتن نهال و افشاندن بذر، شیوه های درست نهالکاری و بذرافشانی را مراعات کند تا میوه شاداب و ثمره نیکو برگیرد و محصول دلخواه بردارد.
  • علی اکبر مظاهری
۰۸
بهمن
امام رضا علیه السلام فرمود: 
"الأخ الاکبر بمنزله الاب؛  
برادر بزرگتر، چونان پدر است.
(مسندالامام الرضا علیه السلام، عطاردی، جلد ۲، ص ۲۵۷)
اشارتی ادبی
از نگاه دانش "ادبیات"، لازم است که میان "مشبه" و "مشبه به"، "وجه شبه" باشد؛ یعنی اگر چیزی را به چیزی دیگر شبیه کردیم و میان آن دو پدیده، مقاربت ایجاد نمودیم و اگر پدیده ای را همسنگ پدیده ای دیگر دانستیم و یا مکانت آن دو را نزدیک هم نشاندیم و یا یکی را جانشین و قائم مقام دیگری ساختیم، باید میان آن دو پدیده، مشابهتی باشد آشکار و غیر قابل انکار. این قاعده ادبی، پشتوانه عقلی و منطقی نیز دارد و خردمندان و اندیشوران، لزوم مشابهت را در مقاربت، تصدیق می کنند.
برادر بزرگتر، چونان پدر
  • علی اکبر مظاهری
۰۳
بهمن

حضرت امام رضا(ع) فرموده اند:

«مَا أَستفَادَ عَبْدٌ فَائِدَةً خَیْراً مِنْ زَوْجَةٍ صَالِحَةٍ إِذَا رَآهَا سَرَّتْهُ وَ إِذَا غَابَ عَنْهَا حَفِظَتْهُ فِی نَفْسِهَا وَ مَالِهِ؛

«آدمی (از بهره های این جهانی)، بهره ای نیکوتر از همسر شایسته نبرده است؛ همسری که هرگاه به او بنگرد، شادمان شود و در غیاب همسرش، نگاهبان خویشتن باشد و از دارایی همسرش(و از حریم و حرمت وی) پاسداری کند.»

(مسند الامام الرضا علیه السلام، ج2، ص 256)

آفریدگار حکیم، انسان را-این برترین آفریده خویش را-چنان آفریده است که بدون همسر،

  • علی اکبر مظاهری
۳۰
دی

اوصاف پدر، به قلم پسر

    دنباله اوصاف حاج آخوند ملا عباس تربتی، به قلم فرزندش حسینعلی راشد، از کتاب «فضیلت های فراموش شده»، انتشارات روزنامه اطلاعات، با ویرایش و تلخیص.

    » حکایت ها و هدایت ها (5)

از خصوصیات مرحوم حاج آخوند این بود که اهل بحث و جدل نبود. او دین را برنامه عمل می دانست نه وسیلة بحث و جدل. و می دانست کسانی
به بحث و جدل می پردازند که نمی خواهند عمل کنند.

همچنین می دانست که غالباً مردم به موجب میل و هوای خاصی که دارند یا به سبب طرز فکر خاصی که معلول ساختمان وجودی آن هاست، به چیزی پایبند می شوند، نه به حکم عقل و استدلال... . به این جهت، باید آنچه به نظر انسان حق است و بر خیر مردم است را گفت و نباید توقع داشت که آن ها حتماً قبول کنند. کسانی که استعداد  موافق داشته باشند، قبول خواهند کرد و آن ها که نداشته باشند، نه.

مردم ده ما می گفتند: ما پیغمبران را که ندیده ایم، اما گمان نمی کنیم که آن ها هم بیش از همین کارهای حاج آخوند داشته اند.

من که حسینعلی راشد و نویسنده این سرگذشت هستم، در اینجا معذرت می خواهم. چون خواستم عین جمله هایی را که از مردم ده شنیده ام نقل کنم. بنابراین من، ناقل این جمله ام نه انشاءکننده آن. و شاید مقصود آن مردم هم پیغمبران غیر اولوالعزم بوده است... .  

  • علی اکبر مظاهری
۲۵
دی
حاج آقا با اشاره به مسئله ای فرمودند که در قضیه ازدواج به حق الیقین رسیده اند که ازدواج بهنگام برای جوانان مفید فایده است.
بنده در مقام نصرت ایشان عرض کردم که درست است؛ اما متأسفانه قضاوت جامعه در مورد ازدواج های ناصحیح است. جامعه به ازدواج مناسب نگاه نمی کند تا تصمیم بگیرد، ازدواج غلط را بررسی می کند و از ترس نتایج زیانبارش، از آن دوری می کند.
در حالی که وقتی مردم می خواهند پزشکی برای خودشان انتخاب کنند، تحقیق می کنند و با دیدن یک پزشک کارنابلد در مورد همه پزشکان قضاوت ناصحیح نمی کنند؛ بلکه می گویند فلانی دکتر خوبی نیست. آنها در مورد ازدواج هم باید چنین کنند و بدانند که ازدواج لازم است؛ اما ازدواج روی اصول نه من درآوردی!
حاج آقا تأیید فرمودند و تکمله ای بر عرض بنده زدند که مشاوره، در به فراهم شدن ازدواج صحیح، از هر امری ضروری تر است. ازدواج، در واقع انتخاب است؛ انتخابی بر اساس درایت و مشورت برای سوا کردن گزینه ای کفؤ یک فرد از میان گزینه های موجود؛ هم برای دختران و هم برای پسران. از این رو می گوییم ازدواج، سوا کردنی است. 
💡پ.ن1: البته مراد از مشاوره، مشاوره های سرپایی و مشاوره های خارج از قاعده و مرام نیست، مشاوره با اهل فن و خبره است که راهگشا باشند نه جیب خالی کن❗️
            محمد دهقانی زاده     
  • علی اکبر مظاهری