وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
۲۱
مرداد



امام رضا علیه السلام فرموده‌اند:
"إن خَطَبَ إلَیکَ رَجُلٌ رَضِیتَ دِینَهُ و خُلُقَهُ فَزَوِّجْهُ، و لایَمنَعْکَ فَقرُهُ و فاقَتُهُ. قالَ اللّه ُ تعالى: ... إنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّه ُ مِن فَضْلِهِ؛ هرگاه مردی که دیانت و اخلاقش نیکو باشد، به خواستگاری آید، وی را همسر بده، و ناداری و تنگدستی‌اش تو را از همسر دادنش باز ندارد؛ که خدای سبحان فرموده است: ... اگر فقیر باشند، خداوند، با فضل و عطایش، بی‌نیازشان می‌کند. (بحارالانوار، جلد ۱۰۳، صفحه ۳۷۲)

پیکر موزون
یک «پیکر موزون»، آن است که تمامی اندام‌های آن، رشدی هماهنگ و متناسب داشته باشند. جامعه، چونان پیکر واحدی است که اعضا و اندام‌های گوناگون دارد، که اگر همگی به‌تناسب و به‌اندازه رشد کنند، آن جامعه را «جامعه کمال‌یافته» می‌نامیم.
اینک دو عضو و دو اندام ویژه و برجسته از پیکره جامعه‌مان را به دقت بنگریم و روند رشد‌شان را با میزان آمار و تجربه و عقل و اندیشه، سنجش نماییم:
1. تحصیلات عالی
روند رشد آموزش عالی، در ربع قرن اخیر، شگفت‌انگیز است. بلکه بهت‌آور و حیرت‌انگیز است. در همه‌جای کشورمان میزان رشد در قلمرو تحصیلات دانشگاهی و آموزش‌های عالی، چند صددرصد است. خدای سبحان را بر این پدیده فرخنده، شاکریم و نمایان شدن آفاق امیدبخش و شادکامانه را امید می‌بریم. إن‌شاءالله.
2. ازدواج جوانان
می‌دانیم که جامعه ما جامعه‌ای «پُرجوان» است. از مهمترین مسائل دوران جوانی، مسأله ازدواج و ساماندهی زندگی مشترک است.
آیا جامعه ما، در این قلمرو از حیات جوانان نیز، مانند قلمرو آموزش‌عالی، موفق بوده است؟ آیا همان همت بلندی که در بالندگی تحصیلات عالی به‌کار برده‌ایم، در ساماندهی حیات خانوادگی جوانان نیز به‌کار برده‌ایم؟ آیا همان تلاشی را که خانواده‌ها و نهادهای حکومتی برای وصول جوانان به مدارج عالی علمی به‌کار برده‌اند، برای وصول ایشان به زندگی خجسته مشترک نیز به‌کار گرفته‌اند؟ آیا همان امکانات و هزینه‌هایی را که مصروف آموزش عالی جوانان کرده‌ایم، برای همسردهی و ازدواج آنان نیز صرف کرده‌ایم؟
با این که نمی‌خواهیم نومیدانه به این پدیده بنگریم، اما با آگاهی و واقع‌نگری می‌گوییم: افسوس‌مندانه، در این قلمرو، کارنامه درخشانی نداریم و این جنبه از حیات جوانانمان، نحیف و رنجور است.
ما به خواهش فطری و غریزی «همسرخواهی» جوانانمان، پاسخ مناسب نداده‌ایم؛ بلکه این خواهش طبیعی را سرکوب کرده‌ایم. سرکوبی این خواهش نیرومند، پیامدهای ناگواری را به‌بار آورده و می‌آورد. اگر چه دراین‌باره، همگان مسئول‌اند؛ اما مسئولیت والدین و خانواده‌ها، سنگین‌تر و بزرگ‌تر است.
بهانه‌جویی‌ها و مانع‌تراشی‌های بزرگتران، در زمینه ازدواج جوانان، اگرچه با قصد و نیت دشمنانه و بدخواهانه نیست؛ اما پیامدهایش شوم و زیانبار است.
یکی از پدیده‌های خجسته دوران ده‌ساله حکومت پیامبر اعظم این است که در آن جامعه، مشکلی به نام مشکل ازدواج، نمود نداشت؛ با اینکه امکانات مادی و معیشتی آن دوران، طرف مقایسه با امکانات جامعه دوران ما نیست.
چرا چنین شده؟ چرا سن ازدواج در جامعه ما به مرز خطرناکی رسیده؟ چرا بسیاری از جوانان ما، در حسرت همسرداشتن می‌سوزند؟ چرا دوستی‌ها و روابط نامشروع میان دختران و پسران ما رواج یافته و کم‌کم دارد زشتی آن از بین می‌رود؛ دوستی‌ها و روابطی که هیچ‌گاه به ازدواج و زندگی فرخنده‌ نمی‌انجامد؟
پاسخ آن است که فرهنگ‌ما، در این قلمرو، ناسالم است. اموری برای‌مان ارزشمندند که به‌واقع، ارزشمند نیستند. آداب و رسومی در میان‌مان رخنه کرده که ریشه در جاهلیت دارد.
اکنون چه باید کرد؟
بازگشت به فرهنگ ناب اسلامی، تنها راه حل این مشکل فردی و خانوادگی و اجتماعی است؛ «سخن همین است، دگرها عبارت‌آرایی است».
حل این مساله و نبود این مشکل در «مدینة النبی»، با معجزه نبود، بلکه با آمیختن فرهنگ اسلامی با جان مردمان بود. اکنون نیز، تنها راهکار، همان است که پیامبرمان در آن دوران انجام دادند.

سخن پایانی
دهه سوم عمر آدمی، دوران تجرد و تک‌زیستی نیست؛ بلکه دوران تأهل و همزیستی است. پدران و مادران و بزرگتران و نیکخواهان، اگر خواهان سلامت جسم و جان و روان جوانان‌اند و اگر پاکی و نجابت و کامیابی و رستگاری آنان را می‌طلبند، باید زنجیرهایی را که بر دست و پای جوانان بسته شده، بگشایند و با دوراندیشی و خیراندیشی، زمینه ازدواج سالم و آسان و به‌هنگام آنان را فراهم آورند و یاری‌شان کنند تا زندگی مشترک خجسته‌ای را سامان دهند. الاهی چنین باد.

علی‌اکبر مظاهری
۹۷/۵/۲۰


  • علی اکبر مظاهری
۲۱
مرداد



مشاوره ازدواج

پرسش:
آقا یا خانمی پرسیده‌اند:
پسری سی‌ساله‌ از دختری پانزده‌ساله، که عاقل و بالغ و رشید است، خواستگاری کرده ‌است.
همه به ‌این وصلت راضی‌اند؛ دختر، پسر، و خانواده‌هایشان.
نظر شما را خواسته‌اند. چه کنند؟

پاسخ ما:
1. تفاوت سنی‌شان زیاد است. فضاهای فکری‌شان فاصله دارد. باید احتیاط کنند.
2. اگر دختر، رشیده و عاقل است و پسر، شاداب و زنده‌دل مانده‌ است و نیز به هم علاقه دارند، ممکن است بتوانند زندگی خوبی تشکیل دهند.
3. حتما مشاوره پیش از ازدواج انجام دهند، با مشاوری دانا و توانا.
خداوند سبحان راهنمایشان باشد.

علی‌اکبر مظاهری
۹۷/۵/۱۸


  • علی اکبر مظاهری
۲۱
مرداد



مشاوره ازدواج

پرسش:
جوانی پرسیده است: پسری هستم 22 ساله. دانشجوی سال آخر مهندسی کامپیوتر دانشگاه خواجه نصیر. مدتی است که قصد ازدواج دارم و پدر و مادرم نیز با این موضوع مشکلی ندارند و به دنبال موردی مناسب برای من هستند. اما بین دوستان و آشنایان تا به حال موردی یافت نشده است. اما به دلایلی احساس می‌کنم می‌بایست این امر برای من زودتر فراهم شود. موارد بسیاری هم در دانشگاه می‌شناسم که ظاهرا افرادی مناسب به ‌نظر می‌رسند، اما تنها مشکلی که وجود دارد هم‌سن بودن بنده با آن‌ها است. آیا ازدواج با هم‌سن مشکلات زیادی را به‌بار خواهد آورد؟
ممنون از شما که به سوالات جوانان پاسخ می‌دهید و در راه ازدواج به آن‌ها کمک می‌کنید.

پاسخ ما:
1. اگرچه بهتر است پسر از دختر بزرگتر باشد، اما شرط لازم نیست.
2. همه جوانب را عاقلانه بررسی کنید و اقدام نمایید.
3. مشاوره حضوری نیز می‌تواند بسیار کارساز باشد، البته با مشاوری دانا و توانا.
4. درباره ازدواج با دختر هم‌سن، در کتاب «جوانان و انتخاب همسر»، به تفصیل سخن گفته‌ایم.
خداوند سبحان یاریتان کند.

  • علی اکبر مظاهری
۱۷
مرداد

مشاوره ازدواج

پرسش:
دختر یا پسری پرسیده‌اند: کسی برای ازدواج با من مطرح است که بعضی از اوصافی را که برایم مهم است، ندارد و برخی از اخلاق و رفتارش را نمی‌پسندم، اما او قول می‌دهد که پس از ازدواج، آن اوصاف را در خود ایجاد کند و آن اخلاق و رفتارش را اصلاح نماید. آیا می‌شود به این وعده‌ها اعتماد کرد؟

پاسخ ما:
۱. هنگام انتخاب همسر باید شخص را همان‌گونه که هست ارزیابی کنیم؛ بی کم و بیش.
۲. شاید او بتواند خود را به دلخواه شما درآورد، شاید هم نتواند. احتمال نتوانستن بیشتر از توانستن است.
۳. شاید او، با تلاش فراوان، خود را به دلخواه شما درآورد، اما احتمال پایدار بودن و همیشگی ماندن، ضعیف است.
بنابراین، نباید خطر کرد و به وعده‌های بی‌پشتوانه اعتماد نمود. چنین وعده‌هایی، ضمانت اجرا ندارند.
خدای سبحان، هادی‌تان باشد.

علی‌اکبر مظاهری


  • علی اکبر مظاهری
۱۷
مرداد


مشاوره ازدواج و خانواده

پرسش:
دخترخانمی ‌گفته و پرسیده‌اند: از زمانی که خواهر بزرگم ازدواج کرده ‌است، دچار مشکلی شده‌ام. خواهرم شوهر خیلی خوبی دارد. از وقتی که ‌او وارد زندگی ما شده، مثل داداش، برایمان همه‌کار می‌کند. من اخلاق و روحیاتش را خیلی دوست دارم. مدتی است که به زندگی خواهرم و او غبطه می‌خورم. من در سن ازدواجم. دلم می‌خواهد همسرم عین دامادمان باشد. حتی از لحاظ ظاهری هم گویا عاشقش شده‌ام و به هیچ‌کس دیگر فکر نمی‌کنم. خواهش می‌کنم کمکم کنید.

پاسخ ما:
۱.خوب است که زود متوجه مسئله شده‌ و به حل آن برخاسته‌اید. این نشانگر دیانت، نجابت، هوشیاری، و مسئولیت‌شناسی شما است. آفرین به شما.
۲. یکی از عوامل دانه‌درشت دلبستگی به کسانی که ‌ازدواج با آنان ممکن نیست، «مجرد بودن» است. آدمی‌ که قابلیت ازدواج را دارد، اما همسر ندارد، زود دلبسته می‌شود. بنابراین:
۳. ازدواج کنید. «عشق را عشقی دگر بُرَّد مگر.» تا ازدواج نکرده‌اید، در معرض این‌گونه آفت‌ها هستید. از این رو باید سخت پروا کنید.
۴. توجه داشته باشید که شوهر خواهرتان به شما نامحرم است، مانند هر نامحرم دیگر. از این رو شما که متدین و نجیب‌اید، با ایشان رفتار محرم‌گونه نداشته باشید. صمیمی‌ و یگانه نشوید. ایشان نیز باید این مسأله را مراعات کنند. فریب سخنانی که‌ این‌گونه صمیمیت‌ها را برادری - خواهری می‌دانند، نخورید.
۵. ادامه ‌این روند ممکن است خواهرتان را به شما بدبین و حساس کند. پس پروا گیرید.
۶. ممکن است شوهر خواهرتان نیز، بر اثر رفتار شما، به شما دلبسته شود. پس حذر کنید.
۷. ممکن است این دلبستگی بر زندگی آینده‌تان اثر سوء بگذارد. به‌این‌گونه که پس از ازدواجتان نیز با شوهر خواهرتان رفتارهای صمیمی‌ داشته باشید و سبب غیرت‌ورزی و بدگمانی شوهرتان شود. پس پروا گیرید.
۸. علاقه‌مندی شما به ‌ایشان، بینش و اراده شما را در انتخاب همسر، ضعیف می‌کند. پس مراقب باشید.
۹. غبطه شما به زندگی خواهرتان باید شما را به تدبیر بیشتر برای انتخاب همسر و ایجاد زندگی بهتر ترغیب کند و نباید شما را دچار حسادت و حسرت کند.
۱۰. با مشاوری دانا و توانا، مشاوره حضوری داشته باشید، که کمک خوبی است.
۱۱. به خدا بیشتر توکل کنید و از او، به دعا و اصرار، یاری بطلبید؛ هم برای اصلاح حال موجودتان هم برای یافتن همسری دلخواه و زودرس.
خدای مهربان یاورتان باد.

علی‌اکبر مظاهری



  • علی اکبر مظاهری
۱۲
مرداد

کوچۀ طاقدار

کنار خیابان ایستاده، منتظر تاکسی بودم. اتومبیلی زیبا و مدل بالا، جلوی پایم تُرم زد و دعوت کرد سوار شوم. سوار شدم. راننده، جوانی بود بیست و هفت هشت ساله.
پس از سلام و احوالپرسی گفت: «یک سؤال و مشکلی دارم که می‌خواهم با شما مطرح کنم.»
گفتم: بفرمایید.
گفت: «سنّ من بالا رفته، امّا هنوز مجرّدم. تا حالا چند دختر را برای همسری در نظر گرفته‌ام و با خانواده‌ام مطرح کرده‌ام، امّا خانواده‌ام مخالفت کرده و به بهانه‌های مختلف، مانع ازدواجم شده‌اند. به‌تازگی دختر خوبی را انتخاب کرده‌ام و از هر جهت او را مناسب می‌بینم، امّا این بار خانواده‌ام یک بهانۀ زشت و در عین حال خنده‌داری را پیش کشیده‌اند و مخالفت می‌کنند. تکلیف من با این‌ها چیست؟ تا حالا احترامشان را نگه‌داشته‌ام و به حرفشان گوش‌داده‌ام، امّا این بار دیگر نمی‌توانم؛ چون هم این دختر خیلی خوب است و هم بهانۀ آن‌ها خیلی بد.»
گفتم: بهانۀ خانواده‌تان چیست و امتیازات دختر چگونه است؟
گفت: «من اخیراً فارغ التحصیل شده‌ام و مهندس‌ام و آمادگی برای ازدواج دارم و هم نیاز شدید به آن را احساس می‌کنم. دختری را که برای همسری‌ام در نظر گرفته‌ام، بسیار خوب و مناسب است. او هم تحصیل‌کرده است و از هر جهت همدیگر را پسندیده‌ایم. امّا یک کوچۀ تنگِ طاقدار مانع این ازدواج است.»
گفتم: یعنی چه؟
گفت: «خانۀ ما در محلّه‌ای زیبا است و درِ منزل ما به روی یک پارک بزرگ باز می‌شود (اسم آن محلّه و پارک را گفت) امّا خانۀ خانوادۀ آن دختر، در یک کوچۀ تنگ و طاقدار است. خانوادۀ ما می‌گویند: برای ما زشت است که در این کوچۀ تنگ و تاریک رفت‌وآمد کنیم و کسر شأنمان است که خویشان و آشنایان و مهمانانمان را که نزدشان آبرو داریم، به این کوچه و خانه ببریم.»
تعجّب کردم و نمی‌توانستم باور کنم که این طور آدم‌هایی هم در این دنیا پیدا می‌شوند.
به جوان گفتم: یعنی من باور کنم که خانواده و بزرگترهای شما این جورند؟ مگر خانوادۀ شما می‌خواهند خانۀ خانوادۀ دختر را بخرند که به کوچه‌اش اشکال می‌گیرند؟ من که تا حالا چنین بهانه‌ای را ندیده و نشنیده بودم.
گفت: «بله، همین‌طور است. حالا که دیدید و شنیدید. الان تکلیف من چیست؟ با این‌ها چه‌کنم؟»
گفتم: اگر چنین باشد و بهانۀ آنان همین باشد که شما می‌گویید، به هیچ‌وجه تسلیم نظرات باطل و مسخرۀ آنان نشوید. دیگر بر شما واجب نیست که در این مورد، از پدر و مادرتان اطاعت کنید. دیگر اعضای خانواده و بزرگترها که هیچ گاه واجب نبوده و نیست که از آنان اطاعت کنید. اگر مطمئنید که با این دختر، کفؤ و هماهنگ هستید، به هیچ وجه او را از دست ندهید.

علی‌اکبر مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۰۷
مرداد


نوشته‌ای از خانم فائزه فریدونی (دانشجوی علوم تربیتی)

دنباله راه حل‌ها:
۶. پدر و مادر، هردو، باید قاطع و هم‌نظر باشند. یکی اگر کودک را تنبیه کرد، دیگری به حمایت از او نپردازد.
۷. از بی‌تفاوتی یا تنبیه شدید، بپرهیزید و به او بگویید که دوست ندارید به کارش ادامه دهد.
۸. او را سرزنش افراطی نکنید، زیرا سبب افزایش لجبازی می‌شود.
امام علی - علیه السلام - فرموده‌اند:
"الافراط فی‌الملامه یشب نیران اللجاج"؛ زیاده‌روی در سرزنش (و ملامت و شماتت)، آتش لجاجت را برمی‌افروزد." (بحارالانوار، جلد ۷۷، صفحه ۲۳۲)
۹. اگر به حرف شما یا جایگزین شما گوش نداد، به او هشدار دهید که اگر به کارش ادامه دهد، تنبیه خواهد شد. در مرحله تنبیه، از کتک‌زدن و داد و بیدادکردن بپرهیزید. برای مثال، به جای تهدید کودک یا انداختن او در جاهای ترسناک، او را در جایی که هیچ ترسی نیست قرار دهید تا حوصله‌اش سر برود. قطع یا کاهش تنبیه را مشروط براین کنید که او از کازش دست بردارد. و در آخر او را تشویق کنید.
بسیاری از تنبیه‌ها بی‌نتیجه می‌ماند، زیرا والدین، تشویقی قرار نمی‌دهند. البته نه آنقدر تشویق کنید که کودک، پس از هر کار خوبی، منتظر تشویق باشد. او باید بداند خوب بودن وظیفه اوست، اما فوایدی هم دارد. مثلا پس از انجام چند کار خوب و مثبت، چیزی را که دوست دارد برایش تهیه کنید یا او را به جایی که دوست دارد ببرید.


  • علی اکبر مظاهری
۰۷
مرداد


نوشته‌ای از خانم فائزه فریدونی (دانشجوی علوم تربیتی)

تعریف لجبازی:
کودکان هنگامی که به یک سن مشخص می‌رسند، دوست دارند در کارها به استقلال برسند و کارهایشان را خودشان انجام دهند و یا نظرات خودشان را اجرا کنند. این حالت، برای همه کودکان به‌وجود می‌آید، بی‌استثنا. اما در موردی این استقلال‌خواهی، لجبازی به‌جساب می‌آید که کودکان، در نیمی بیشتر از حرف‌ها و کارها، مخالفت می‌کنند و می‌خواهند حرف و کار خود را به کرسی بنشانند. پس هر مخالفتی را لجبازی نمی‌گویند.

عوامل ایجاد:
اکنون به برخی از عوامل شایع ایجاد لجبازی در کودکان می‌پردازیم.
۱. عوامل روحی
این عامل می‌تواند ناشی از اختلالات روحی و عصبی باشد، که باید به‌موقع و به وسیله پزشک و مشاور، مشخص و درمان شود.
۲.توجه کم یا بیش از حد به کودک
گاهی والدین، به دلیل ناآگاهی و یا مشغله‌های زندگی و یا هر دلیل دیگری، به نیازها و علایق کودکان توجه نمی‌کنند. به همین سبب، کودک سعی می‌کند با لجبازی‌کردن، خودی نشان دهد و حتی با مورد شماتت قرارگرفتن، توجه پدر و مادر را به خود جلب کند.
و دیگری توجه بیش از حد والدین است. والدینی که بیش از حد به فرزندشان توجه می‌کنند، او را به یک انسان پرتوقع بدل می‌کنند که پس از گذشت مدتی، از هیچ چیز راضی نمی‌شود و به کودکی لجباز بدل می‌شود.
۳. آمدن فرزند جدید
ورود یک فرزند جدید، به‌خصوص برای کودکانی که تا به حال خواهر یا برادر نداشته‌اند، می‌تواند یک شوک وارد کند؛ چرا که ناخودآگاه توجه پدر و مادر به سمت نوزاد تازه متولدشده می‌رود و این کودک، که تا چندی پیش تمامی توجه‌ها و محبت‌ها را به تنهایی داشته است، حالا باید آن را با دیگری تقسیم کند. این عامل باعث می‌شود او تلاش کند تا با لجبازی و مخالفت، دوباره آن محبت و نظرات را به سوی خود جلب کند. و گاهی دیده می‌شود که کودک، به حسادت با عضو تازه‌وارد می پردازد، که در برخی موارد می تواند خطرآفرین باشد.

راه حل ها:
با همه مطالبی که گفته شد، جای نگرانی وجود ندارد، چرا که هر مشکلی راه‌حل‌‌های خودش را دارد. اکنون به برخی از راه‌حل‌ها می‌پردازیم.
۱. با یک پزشک یا مشاور کودکان مشورت کنید تا از عدم وجود اختلال بیولوژیکی مطمئن شوید. اگر هم تشخیص بر اختلال بود، جای هیچ نگرانی نیست. امروزه با روش‌های روان‌درمانی و دارودرمانی می‌توان این مشکلات را برطرف کرد.
۲. پس از اطمینان از مورد ذکر شده، به تغییراتی در رفتار و عملکرد خود در خانه بپردازید.
در قدم اول آرامش خود را حفظ کنید و از پرخاش و واکنش شدید خودداری کنید؛ چرا که پرخاش و واکنش شدید، خود عاملی و نقطه ضعفی می‌شود که کودک شما را به ادامه لجبازی وامی‌دارد.
۳. به سخنان و علایق او با آرامش گوش کنید.
۴. در پی ایجاد جایگزین باشید. برای مثال اگر کوک شما در حال بالا و پایین پریدن خطردار در خانه است، برای منصرف‌کردن او، به جای داد و فریاد و امر و نهی، با لحن محبت آمیز، جایگزینی برای این کار او پیدا کنید. مثلا بگویید عزیزم، می‌خواهی با هم نقاشی بکشیم و یا قایم‌باشک بازی کنیم و یا هرچیزی که کودک شما را آرام می‌کند و از ادامه لجبازی باز می‌دارد.
۵. لحن گفتگوی‌تان را تغییر دهید و از جملات خبری استفاده کنید. برای مثال شنیده‌اید یا تجربه کرده‌اید که یکی از حربه‌های کودکان، برای لجبازی و جلب توجه، نخوردن غذاست، که مادران را نگران می‌کند. این‌بار برای مقابله با این قضیه، جور دیگری موضوع را با او مطرح کنید. به جای اینکه بگویید باید غذایت را بخوری، اگر نخوری از پارک خبری نیست، و یا هر برخورد شدید دیگر، بگوییم: عزیزم، وقت ناهار است. بیا در کنار هم ناهار بخوریم و پس از آن به پارک برویم. در صورت مخالفت کودک، هیچ واکنشی نشان ندهید تا بداند نمی‌تواند با این کار نظر شما را جلب کند. و اگر گرسنه باشد حتما برای خوردن غذا حاضر می‌شود.

{باقی مطلب، در پست بعدی. ان‌شاءالله.}




  • علی اکبر مظاهری
۰۶
مرداد


مشاوره اخلاقی

پرسش:
آقا یا خانمی پرسیده‌اند: من قبلا غیبت کرده‌ام، اما الآن نمی‌توانم بروم حلالیت بگیرم، چون بازگو کردنش باعث به هم خوردن رابطه‌ها و متشنج شدن اوضاع می‌شود. با این اوصاف، باید چه‌کار کنم؟

پاسخ ما:
۱. تقوای‌تان را، دیانت‌تان را، و بیداری وجدان‌تان را می‌ستاییم. گویا این ادب دینی و وجدانی، منسوخ شده است. در این روزگار، کمتر کسی را می‌بینیم که به حلالیت از غیبت برخیزد. گویی غیبت، دیگر حرام نیست؛ آیه هول‌انگیز قرآنی‌اش و احادیث هشدار دهنده‌اش، تاریخ‌شان گذشته و دیگر کاربرد ندارند. گویا غیبت، دیگر «حق‌الناس» نیست. حتی بسیاری از کسانی که به حق‌الناس مالی حساسند، به حق‌الناس غیبت، حساس نیستند. پناه بر خدا!
۲. توبه کنید؛ توبه‌ای نصوح و خالص. و دیگر هرگز به این معصیت، که از گناهان کبیره است، بازنگردید.
۳. بنگرید که واقعا طلب حلالیت، مشکلی ایجاد می‌کند، یا اقدام به آن برای‌تان سخت است؟ با خود روراست باشید. اگر مشکلی به‌بار نمی‌آورد، با خویشتن جهاد کنید و حلالیت بطلبید.
۴. اگر می‌دانید که طلب حلالیت، مشکلاتی را که گفته‌اید، به‌بار می‌آورد، انجام ندهید. اما باید جبران کنید. چگونه؟
الف) از کسی که غیبت و بدگویی کرده‌اید، «خوب‌گویی» کنید. در غیاب او، نیکویی‌هایش را بیان کنید.
ب) برایش دعا کنید.
ج) کارهای «ثواب‌دار» انجام دهید و ثوابش را به او هدیه کنید.

خداوند سبحان یاورتان باشد و بر ایمان و تقوای‌تان بیفزاید.

علی‌اکبر مظاهری




  • علی اکبر مظاهری
۰۶
مرداد



نوشته‌ای از خانم ن. صفرخانلو (طلبه سطح ۲ جامعه‌الزهرا)

از باتلاق‌هایی که همسران، با هم در آن غرق می‌شوند، "باتلاق مجادله" است؛ باتلاقی که زن و شوهر با هم در آن فرو می‌روند و رفته رفته زندگی پر از مهر و عشق را بدل به زندگی بی مهر و پر از کینه می‌کنند و فضای نورانی خانه پر از آرامش را به فضای تاریک پر از آشفتگی‌های روحی بدل می‌کنند. باتلاقی که حتی از نزدیک‌شدن به آن باید خودداری کنیم.
جالب آن‌که ‌در این باتلاق، زن و شوهر، هیچ‌یک به تنهایی فرونمی‌رود، بلکه یا با هم گرفتار می‌شوند و یا هر دو از آن دوری می‌کنند و نجات می‌یابند و یا یکی از آن دو، به محض نزدیک‌شدن خود و یا همسرش به باتلاق مجادله، از فضای آن خارج می‌شود و، به تبع، همسرش را هم نجات می‌دهد، چرا که مجادله، دوطرفه است؛ یا با هم غرق می‌شویم یا با هم نجات می‌یابیم.
ممکن است کسی بگوید: ما برای حل مسائل و مشکلات زندگی، نیاز به بحث و گفتگو با همسرمان داریم. می‌گویم آفرین. "مباحثه آری، مجادله هرگز".
شاید این سوال برایتان پیش‌آید که شما گفتید مجادله باتلاقی است که همسران در آن هردو باهم غرق می‌شوند و فضای جان و روح و زندگی خویش را تاریک می‌کنند، اما درباره مباحثه می‌گویید آفرین، مباحثه نیاز است. پس چه فرقی است میان مجادله و مباحثه؟
در جواب و برای اینکه همسران در باتلاق مجادله گرفتار نشوند، تفاوت‌های مجادله و مباحثه را بیان می‌کنیم.
۱. در زمان مجادله، هر یک از دو طرف جدل، ناخودآگاه، طرف مقابل را خصم خویش می‌پندارد. حال فرض کنیم در فضای خانواده، مجادله رخ دهد. همسرانی که باید در حالت نهایت عشق و دوستی و محبت به همدیگر باشند، مجادله کار را به جایی می‌رساند که در زمان مجادله، همسرشان را دشمن می‌پندارند. اما مباحثه این‌گونه نیست. در مباحثه، با حفظ فضای عاشقانه و صمیمی، مسائل و مشکلات، مطرح و حل و فصل می‌شود.
۲. در مجادله، هدف غلبه بر طرف مقابل است و برای رسیدن به این هدف، از هر روشی استفاده می‌کنند. حال ببینیم که در فضای زندگی با همسرمان اگر به چنین باتلاقی بیفتیم، چه بلاهایی که بر سر زندگی‌مان نمی‌آید! اما در مباحثه، زن و شوهر هدفشان حل مشکلات و بهبود زندگی زناشویی و رونق بخشیدن به زندگی است.
۳. در مجادله، بین زن و شوهر چراغ عقل خاموش می‌شود و منطق نیز به ‌کنار می‌رود و هر یک از زن و شوهر، برای پیروزی بر همسرش، دست و پا می‌زند. غافل از اینکه در این باتلاق، هرچه بیشتر دست و پا بزنند، بیشتر فرومی‌روند و گرفتارتر می‌شوند. اما در مباحثه، همسران با بهره گیری از نور عقل و منطق پیش می‌روند و زندگی خویش را روشنایی می‌بخشند.
۴. در فضای مجادله، با توجه به هدف مجادله، ممکن است زن و شوهر آرامش خود را از دست بدهند، صدایشان را بلند کنند، حتی - خدای ناخواسته - ممکن است زد و خورد کنند. اما مباحثه قطعا این‌گونه نیست و آرامش خانواده حفظ می‌شود.
۵. در مجادله، ممکن است پرده حرمت و حیاء میان زن و شوهر دریده شود و به همدیگر بی‌حرمتی ‌کنند و فحش و ناسزا هم چاشنی کارشان شود. اما در مباحثه، زن و شوهر حرمت و احترام یکدیگر را نگه‌ می‌دارند و صبر می‌کنند سخن دیگری به اتمام برسد و پس از آن لب به سخن بگشاید.
۶. در مجادله، ضمن اینکه خود مجادله گناهی بزرگ است، احتمال اینکه همسران دچار گناهان دیگری همچون غیبت، تهمت و دروغ شوند، بسیار است. اما جو مباحثه، جو تهمت و غیبت و دروغ نیست.
۷. پس از مجادله زن و شوهر، هردو عصبی هستند، حتی اگر، به‌ظاهر، پیروز میدان باشند، چرا که خداوند سبحان آنان را برای مجادله در کنار یکدیگر قرار نداده است. اما پس از مباحثه، زن و شوهر با به نتیجه مطلوب رسیدن، خشنود و شاداب می‌شوند.

سخن پایانی:
بیاییم از مجادله، در فضای زندگی با همسر، بپرهیزیم تا در زمره "السابقون السابقون، اولئک المقربون" قرار گیریم. ان‌شاءالله. و لله الحمد.

۹۷/۵/۳



  • علی اکبر مظاهری