وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی
۱۳
مهر



روایت سوم

۵. خانم "سایه حبیب"، کارشناس ارشد فلسفه هنر.

با وجود اینکه اگر من جای بیتا بودم، به احتمال زیاد، سرپرستی و حمایت عاطفی از کودکم را به خواسته‌ها و آرزوهای خودم ترجیح می‌دادم (زیرا اگر من نبودم آن طفل بی‌گناه هم به وجود نمی‌آمد، پس من در به‌وجود‌آوردن این کودک، وظیفه و مسئولیت دارم)، اما در جامعه کنونی ما زنان بسیاری هستند که خود را فراموش می‌کنند؛ زندگی‌شان همه وقف فرزند می‌شود.
پس نمی‌توان حق زندگی و خوشی را از یک زن، به‌خاطر مسئولیت مادربودنش، از او سلب کرد، زیرا یک مادر، قبل از پذیرفتن نقش مادری و در درجه اول، یک انسان است. خطا از آنجا شروع می‌شود که بخواهیم نقش مادری را با آرزوهای او به عنوان یک انسان دارای حق زندگی و هویت مستقل، در تقابل و تضاد بدانیم. این نگاه باعث ایجاد دوراهی و انتخاب تک‌گزینه‌ای می‌شود. راه حل من تعویق است نه جدایی.
بیتا می‌توانست نقش مادربودن را، به دلیل مسئولیتش در به این جهان‌آوردن فرزندش، حفظ کند و متعهد به مسئولیتش بماند. رفتن به دنبال آرزوهایش را اندکی به تعویق اندازد تا کودکش به مرحله ای از بلوغ و آگاهی برسد، آنگاه هردوی آن‌ها، برای ادامه زندگی، تصمیمی همدلانه بگیرند. ای‌بسا نیاز به حمایت عاطفی کودک بیتا، تا چند سال دیگر، متعادل شود، نه این‌که اکنون که کودک در اوج نیاز به حمایت و محبت مادرانه است، به حال خود رها شود.
اگر بیتا در حال کنونی‌اش یک زن جوان و زیبا و موفقی است، پس طرح این مساله که او پنج سال است فرزندش را ندیده است، چه لزومی دارد؟
بیتا در زمان به‌دست‌آوری تمام موفقیت‌هایش دغدغه فرزندش را داشته و دچار تردید است که می‌گوید پنج سال است فرزندش را ندیده!
اگر بیتا در وضعیت کنونی‌‌اش یک زن موفق بود، دیگر در گوشه ذهنش به سال‌شمار جدایی و ندیدن فرزندش فکر نمی‌کرد.




  • علی اکبر مظاهری
۱۳
مهر



روایت سوم

۴. خانم مهندس فاطمه کوثر، مقطع دکتری دانشگاه صنعتی اصفهان.

نکته‌هایی در باره حکایت خانم "بیتا":
۱. نتیجه‌گیری کلی، آن‌ هم در موضوعاتی که با اخلاق، روحیات و سلایق آدمیان، مرتبط است، غیر قابل اعتماد است. همه ما این تجربه را داشته‌ایم که دو فرد، در یک موضوع و در موقعیت ظاهرا یکسان، متفاوت عمل کرده‌اند. این امر، نتیجه توان روانی مختلف و یا ارزش‌های متفاوت آدمی است.
اگر زندگی کسی چون "بیتا" این‌گونه جواب داده، دلیل نمی‌شود که بتوان گفت همه زنان، اگر از عواطف و نیازهای زنانه و مادرانه‌شان بگذرند، زندگی موفقی خواهند داشت.
۲. آیا مطمئنیم که از درون اشخاصی مثل بیتا و کمبودهای احتمالی آن‌ها آگاهیم؟ آیا همه زندگی هر کس، همان چیزی است که دیگران می‌توانند ببینند؟
۳. آیا خانم‌های فراوانی که، با وجود تاهل و مادری، افراد موفقی در اجتماع و نیز در خانواده هستند، قابل الگوگیری نیستند؟ و یا خانم‌هایی که، با وجود موفقیت‌های اجتماعی، اعتراف می‌کنند که به‌دلیل مجردبودن، کمبود تجربه حس مادری و همسری را در خود احساس می‌کنند. آیا اینان ارزش عبرت گیری ندارند؟
۴. بهترین راه، در همه موقعیت‌های زندگی، صادق‌بودن با خودمان است. آیا موفقیت یا شکست، چه در زندگی خانوادگی و چه در زندگی اجتماعی، به دست خود ما است و بسته به مهارت‌های مدیریتی و مواجهه ما با پدیده‌های اجتماعی‌، یا به دست عوامل محیطی و اطرافیان است؟
خداوند اراده و توانی به انسان بخشیده که قادر است در هر موقعیت سختی، راه حلی درست بیابد. هر انسانی، قادر است که حال خوب یا بد خود را وابسته به غیر خود نکند و خودش تصمیم بگیرد که چگونه باشد. همان‌که روانشناسان به آن "خودکنترلی" می‌گویند.
پس بهتر است که موفقیت یا شکست خود را به اصل مساله ازدواج و مادری مربوط نکنیم، بلکه به خودمان برگردیم و عملکرد خودمان را نقد کنیم.

با این شرح، چرا بر نیاز فطری خودمان به ازدواج و مادر بودن، سرپوش بگذاریم و به خودمان دروغ بگوییم؟
مگر نه این است که ازدواج، توصیه‌ای الاهی است از سوی خدایی که ما را خلق کرده و می داند که ما به چه چیزهایی نیاز داریم؟





👇

  • علی اکبر مظاهری
۱۳
مهر



مشاوره خانواده

پرسش:
خانم متأهلی پرسیده‌اند: مادرم گلایه می‌کند و می‌گوید: «چرا مسائل زندگی‌ات را به من نمی‌گویی و من را در جریان امور مختلف زندگی‌ات قرار نمی‌دهی؟» لطفاً بفرمایید که یک دختر چه میزان از مسائل زندگی مشترکش را لازم است با مادرش در میان بگذارد؟

پاسخ ما:
آفرینتان می‌گوییم که پاسدار حریم زندگی‌تان هستید.
چون اخلاق و منش مادرتان را نمی‌دانیم، به‌ گونه‌ای عمومی و فراگیر به پرسشتان پاسخ می‌دهیم:
مسائل زندگی‌تان را سه دسته کنید:
۱. رازهای زندگی؛
مسائل خصوصی زندگی، رابطه خود و همسرتان، دلخوری‌های میان خود و همسرتان که الاهی هرگز نباشد، امور اقتصادی‌تان. این‌ها را نه‌تنها به مادرتان، بلکه به هیچ‌کس دیگر نگویید. مگر به مشاوری دانا، توانا و امین؛ آن هم در صورت لزوم و برای گرفتن راهکار حل مسائل.
۲. امور پنهان؛
برخی از مسائل زندگی به گونه‌ای است که اگر آشکار شود، دخالت دیگران را برمی‌انگیزد؛ مانند پس‌اندازهای مالی، تصمیم‌هایی برای زندگی آینده و میزان درآمدهای مالی. ما نباید دیگران را به‌ دخالت در زندگی خود دعوت کنیم. بگذارید امور پنهان، پنهان بماند؛ چراکه آشکار شدنشان آفت خیز است.
۳. امور آشکار؛
مسائلی که پنهان‌کردنش نه ضروری است، نه ممکن؛ مانند امور عادی و روزمره زندگی، خرید یا تعویض خانه، وسایل خانه، اتومبیل. این امور آشکار را خویشان و دوستان می‌بینند؛ اما این‌ها را نیز بگذارید بعد از انجام کار ببینند و خبردار شوند.
درخواست مادرتان را، مؤدبانه، اجابت نکنید. لازم نیست به صراحت با ایشان مخالفت کنید. با لبخند پاسخشان گویید و در عمل دخالتشان ندهید.
در آموزه‌های دینی ما آمده:
رفت‌وآمدهایت و دارایی‌ات و عقیده و اندیشه‌ات را پنهان بدار.
خداوند سبحان رهنمایتان باد.

علی‌اکبر مظاهری، مجله خانه خوبان، شماره ۱۱۵، مهر ۹۷.


  • علی اکبر مظاهری
۱۳
مهر



مشاوره خانواده

پرسش:
خانمی ‌نوشته‌اند: بازنشستگی همسرم شاید به خاطر مزایا و دریافت‌های مالی، برایمان بد نشده، ولی - متأسفانه - صمیمیت ما کمتر شده. او بیشتر از قبل عصبانی می‌شود، از کوره در می‌رود، ایرادهای بی‌جا می‌گیرد.
به راهنمایی شما نیازمندم.

پاسخ ما:
آفرینتان می‌گوییم که چنین دانایید. مرحبایتان می‌گوییم که چنین در اندیشه پاسداری از ارزش‌های زندگی‌تانید. خدایتان پاداش نیکو دهد. موقعیت شما و همسرتان و وضعیت جدید زندگی‌تان را می‌شناسیم و درک می‌کنیم؛ زیرا این پدیده (بازنشستگی و ناگواری‌های آن)، پدیده‌ای است گسترده و شناخته‌شده‌.

اکنون چنین کنید:
۱. پاسداری از صمیمیت؛
صبوری ورزید. نگذارید صمیمیت‌تان خدشه پذیرد. می‌دانیم که سخت است، اما فایده‌هایش بسیار است. شما و همسرتان سال‌ها با صمیمیت زندگی کرده‌اید. این گوهر بی‌بدیل را هرگز از کف ندهید. با تمام توان از آن پاسداری کنید.
۲. پرهیز از مقابله‌به‌مثل؛
هنگامه‌های عصبانیت و از کوره‌دررفتن‌های همسرتان، با ایشان مقابله‌به‌مثل نکنید.
۳. بازنشستگی یا خانه‌نشینی؛
ما با همسرتان سخن بسیار داریم. چگونه می‌توانیم با ایشان سخن بگوییم؟ ما را در انجام این کار یاری کنید. «بازنشستگی» با «خانه‌نشینی» متفاوت است. آنچه مثبت است، بازنشستگی قانونی و بهره‌مندی از مزایای آن است، اما خانه‌نشینی، برای مرد، منفی است. این موضوعی است که درباره آن با همسرتان سخن داریم. اما اکنون که شما مخاطب ما هستید، می‌گوییم: همسرتان را به بیرون‌رفتن از خانه تشویق کنید، اما با مهربانی و ظرافت، نه با دستور و تحقیر.
۴. در جست‌وجوی آرامش؛
همسرتان را به مشاوره با مشاوری دانا و توانا تشویق کنید.
۵. در آثارمان، درباره بازنشستگی، بسیار نوشته‌ایم. به‌خصوص در کتاب «فرهنگ خانواده» که یک بخش بلند چهار فصلی به این موضوع اختصاص یافته است. آن را به دقت بخوانید و همسرتان را نیز تشویق به خواندن کنید.
خدای سبحان یاور و مددکارتان باشد.

علی‌اکبر مظاهری، مجله خانه خوبان، شماره ۱۱۵، مهر ۱۳۹۷.



  • علی اکبر مظاهری
۱۳
مهر



راه سوم

۳. خانم نرگس سعادتی، کارشناس ارشد مهندسی نرم‌افزار. شاغل موفق.

سلام.
خانم "بیتا"، قبل اینکه مادر باشد، انسان است. و اگر انسان متعادلی باشد، محبت و عاطفه‌اش اجازه نمی‌دهد دست از دخترش بکشد و او را از محبت و عاطفه مادری محروم کند.
بیتا می‌توانست قدری صبر و ایثار کند و به‌خاطر خودش و دخترش، به سمت بهبود روابط با خانواده همسر برود.
به‌ نظر من چیزی جز خودخواهی نمی‌تواند عامل این نوع نگاه باشد.
ایشان هم می‌توانست مادر باشد برای دخترش، هم تحصیل کند و فرد موفقی باشد. این‌ها منافاتی با هم ندارند.




  • علی اکبر مظاهری
۰۵
مهر



راه سوم

۲. خانم مهندس ‌الهام، کارشناس ارشد ارگونومی.

با سلام.
ضمن تشکر از کانال خوبتان، در مورد مطلب زیستن زن در دو روایت، نظر من این است که در جامعه ما، برای آنکه یک زن، هم از لحاظ علمی و موقعیت اجتماعی موفق باشد و هم در زندگی خانوادگی‌اش، دیدگاه و نوع تفکر و عمل مردان بسیار مهم است، که باید فرهنگ‌سازی بشود.
مردان جامعه ما، به آموزش صحیح در مورد تعامل با زنان امروزی، نیاز دارند، تا با ایشان به عنوان انسان، در درجه اول، و دارای استعداد و هوشی که تمایل دارند آن را به منصه ظهور برسانند، در درجه دوم، رفتاری شایسته داشته باشند.
اما بنده به عنوان دختری که تا دکتری پیش آمده‌ام و شاغلم و در اجتماع حضور دارم، باید بگویم حقیقت حاضر جامعه ما تا حدود زیادی به این صورت است که این دو مسئله با هم جمع نمی‌شود، و اگر بشود، یا زن را متهم به نرسیدن به زندگی و شوهر و بچه می‌کنند و یا یک دختر موفق، امکان ازدواج با همسری هم‌شآن و هم‌سطح خودش را نمی‌یابد؛ به دلایل مختلفی مانند بالاتربودن سطح علمی دختران و یا قضاوت اینکه این دختران دائم مشغولند و وقت کافی برای زندگی آینده‌شان نمی‌گذارند و... .
تشکر از کانال خوبتان و ممنون که در جهت دانایی افراد، کوشش و فرهنگ‌سازی می‌کنید.

  • علی اکبر مظاهری
۰۵
مهر



راه سوم

انتشار پست زیستن زن در دو روایت و حکایت خانم "بیتا"، همان‌گونه که انتظار می‌رفت، بازتاب شایانی داشت. پاسخ‌دهندگان و نظردهندگان، اغلب، خانم‌اند.
برخی از این پاسخ‌ها و دیدگاه‌ها را، در چند پست، می‌آوریم. همراهی‌مان کنید.

۱. خانم اعظم عموزادی، متاهل، استاد دانشگاه در اصفهان، چنین نوشته‌اند:

سلام و عرض ادب.
درباره "بیتا" نمی‌توانم اظهار نظر کنم، چون نمی‌توانم خودم را در جای ایشان بگذارم. ولی برای زنان، قطعا راه سومی وجود دارد و آن پایبندی به خانواده و تحصیل علم، توآمان، است.
با توجه به تجربه‌ای که از زندگی مشترک دارم، اگر رشته تحصیلی، آگاهانه و با درنظرگرفتن استعداد و ذوق انتخاب شود و تحصیل علم، مدبرانه انجام گیرد، نه تنها امکان تحصیل دانش و زندگی مشترک با هم وجود دارد، بلکه با هم بودن هر دو، شیرین‌تر و هدفمندتر از یکی به تنهایی است.

  • علی اکبر مظاهری
۰۵
مهر



راه سوم

اشاره:
اخیرا افکاری نوظهور، در جامعه، در حال نشر و رشد است. این افکار می‌گوید: برای زنان، دو راه وجود دارد؛ یا پایبندی به خانواده و، در نتیجه، عقب‌ماندگی و "اُمُّل"ی، یا تن‌ندادن به ازدواج و خانواده و پرداختن به تحصیل دانش و کسب موقعیت‌های بالای اجتماعی و بدون پذیرش ‌مسوولیت خانوادگی‌، خوش و خوشبخت زیستن.
این حکایت و روایت را ببینیم:

بیتا، هجده‌سالگی ازدواج کرد. نوزده‌سالگی بچه‌دار شد. بیست و چهارسالگی همسرش را از دست داد و بیست و پنج‌سالگی مجبور شد انتخاب کند که در خانه می‌ماند و به بزرگ‌کردن دخترش قناعت می‌کند یا خانواده‌ شوهرش، بچه را او می‌گیرند.
در دعواها و کشمکش‌ها، دخترش یک بیماری روان‌تنی جدی گرفت و بیتا دست از دخترش کشید تا فشار عصبی بیشتری به کودکش نیاید.
اکنون پنج سال است که بیتا دخترش را ندیده و به جای یک مادر، یک زن جوان موفق است.
در بخش فرهنگی شتر - گاو - پلنگ جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، من هیچ‌کس را ندیدم به بیتا حق دهد یا از او دفاع کند. همه فکر می‌کنند باید دخترش را انتخاب می‌کرد و چند سال زمان می‌داد تا تنش‌های ناشی از فوت همسرش کم شود و بعد با مادر و پدر شوهرش از نو مذاکره می‌کرد.
انگار هویت مستقل بیتا، به عنوان یک مادر، خیلی مهم‌تر از انسان بودنش قرار می‌گیرد و بیتا برای ترجیح دادن خود مستقلش و خود آزادش، از نظر همه محکوم است. حتی عده‌ای می‌گویند چرا احترام بیشتری به مرزهایی که سنت تعریف می‌کند نگذاشت تا خانواده‌ شوهرش بیشتر دوستش داشته باشند.
بیتا، در این مدت، یک زن جوان و زیبا و تقریبا موفق شده است. بدون کودکش.

سخن و پرسش ما:
آیا "راه سوم"ی وجود ندارد که خانم، هم تحصیلات علمی و موقعیت اجتماعی و لذت و شادابی داشته باشد، هم پایبند به خانواده بماند؟ مگر این دو قابل جمع نیستند؟

از خوانندگان ارجمندمان می‌طلبیم که در این بحث شرکت کنند؛ به پرسش ما پاسخ دهند، نیز برای حل این مساله، راهکار دهند. لطفا.

  • علی اکبر مظاهری
۰۵
مهر



پاسخ ما به گلایه‌نامه ایشان:
۱. این‌که برای بازکردن گره زندگی‌تان همت گمارده‌اید، آفرین‌تان می‌گوییم. این خوب است. اکنون این گره، ناپیچیده است. با دست باز می‌شود. کور نشده که نیاز به دندان یا کارد داشته باشد. چه نیکو است که زوج‌های جوان (و غیر جوان نیز) مانند شما مراقب همه‌جای زندگی‌شان باشند.
۲. همسرتان را به مشاوره خانواده‌ تشویق کنید. خودتان نیز به مشاوره بروید. همگان، به‌ویژه زوج‌های جوان، در مرحله‌هایی از مراحل زندگی‌شان نیازمند مشاوره‌اند. نعمت مشاوره را قدر بدانید و از آن بهره‌های نیکو برگیرید. از مشاور بخواهید که شیوه درست مدیریت زندگی خانوادگی را برای‌تان بیان کند. گلایه‌هایی که از همسرتان کرده‌اید، بیشتر مربوط است به ضعف مدیریت زندگی خانوادگی و ضعف مدیریت بهینه اوقات شبانه‌روز.
۳. خودتان را در موقعیت همسرتان بگذارید. بکوشید او را بیشتر درک کنید. اکنون ایشان "دومرده" است؛ کار دو نفر را عهده‌دار است؛ یکی اداره زندگی خانوادگی و تامین هزینه‌های آن، و دیگری دانشجویی. برخی از مردان، در یکی‌اش هم درمانده‌اند.
بار ایشان سنگین است. مراقب باشید کمر نشکند و زانو نزند. البته شما نیز "دوخانمه"اید؛ کار دو خانم را برعهده دارید؛ یکی کدبانوگی خانه و خانواده و خانه‌داری و شوهرداری و فرزندداری، و دیگری دانشجویی. برخی از خانم‌ها از عهده‌ یکی‌اش هم برنمی‌آیند. آفرین‌ها بر هر دوی شما. مجاهدت می‌کنید. خدا پاداش مجاهدان را عطای‌تان فرماید.

علی‌اکبر مظاهری

  • علی اکبر مظاهری
۳۰
شهریور

کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک‌روحان عاشق
پرنده‌تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی

کجایید ای ز جا و جان رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی؟!

کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام‌داران را رهایی 

کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی‌نوایی

در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی ...

(مولوی/دیوان شمس)

۲۹/شهریو/۹۷. شامگاه عاشورا

  • علی اکبر مظاهری