وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
۰۳
فروردين

رستاخیز خلقت

بیایید با رستاخیز خلقت، همراه شویم و به خویشتن خویش، جان تازه بخشیم و، امیدمندانه، به سوی بهترها رویم.

ملالت‌ها و کدورت‌ها را کنار افکنیم و دل و جانمان را در مسیر نسیم بهار نهیم و طراوتی و حلاوتی نو دریافت کنیم.

سال نو را به شما و همه هم‌میهنانم خجسته‌باش می‌گویم. امید آن‌که سال ۱۳۹۷ برای همگی‌مان سالی سرشار از بهروزی و شادکامی باشد.
به امید خدا.

نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید
آن دشت طراوت‌زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردنده آرام شمایید
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره جمشید و جم و جام شمایید
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه بهرام و گل‌اندام شمایید
هم آینه مهر و هم آتشکده عشق
هم صاعقه خشم ِ بهنگام شمایید
امروز اگر می‌چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله دام شمایید
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است
در کوچه خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید

  • علی اکبر مظاهری
۲۱
اسفند

واقعیت این است که دختر، مانند پسر، می‌تواند و بلکه می‌باید در ازدواج و انتخاب همسر خود دخالت داشته باشد. این مسأله اصلاً خلاف عفت نیست؛ با حیامندی دختر منافات ندارد؛ به ریحانگی دختر آسیب نمی‌زند؛ مطلوب و معشوق بودن او را حذف نمی‌کند؛ بلکه حق اوست؛ حقی که نباید از او سلب شود و خودش نیز نباید از این حق بگذرد.

البته ایفای این نقش و استیفای این حق، مهارت و ظرافت می‌طلبد؛ به‌گونه‌ای که دختر همچنان در جایگاه مطلوب خود بماند و پسر، طالب او شود؛ نه برعکس. خواستگار، باید پسر باشد و خواسته‌شده، دختر؛ اما دختر، در این عرصه، دست‌بسته نباشد و بی‌اختیار و بیکار نماند.

جامعۀ اکنونی ما، به این ایفای نقش دختران در گزینش همسران خویش، سخت نیازمند است. اگر این کار به‌درستی انجام گیرد، به فرجام نیکویی می‌انجامد.

  • علی اکبر مظاهری
۲۱
اسفند

این حکایت قرآنی؛ حکایت خواستگاری صفورا از حضرت موسی که در پست پیشین بیان شد، داستانی است درس‌آموز برای همگان، در همیشۀ روزگاران؛ و صفورا و کردار او در مواجهۀ با موسی و انتخاب او به همسری خویش و خواستگاری غیر مستقیم از او، الگویی است راه‌گشا برای همۀ دختران، در همیشۀ روزگاران، به‌ویژه در روزگار اکنونی ما.
اینک، در جامعۀ ما، در برابر هر دختر مجرد در هر خانواده، پسری بی‌همسر در خانواده‌ای دیگر وجود دارد. حیف است که هر کدام، از وجود دیگری بی‌بهره باشد؛ و خسارت است که هر یک، بی‌همسر بماند.
افسوس دارد که در کشور ما، میلیون‌ها دختر و پسر، در حسرت داشتن همسر و زندگی مشترک، دوران جوانی را به تلخی بگذرانند.

نقش دختران و رسالت دیگران

نقش دختر در انتخاب همسر، نقشی است معقول و لازم. دختران باید این نقش خود را به عهده بگیرند و ماهرانه و البته حیامندانه، آن را ایفا نمایند و خود را از این حق عاقلانۀ خویش محروم نکنند. یک مشاور دانا و توانا نیز می‌تواند ایشان را در این مسیر راهنمایی و یاری کند.
دیگران و همگان نیز در این عرصه، رسالتی انکار ناپذیر و خداپسند دارند و شایسته، بلکه بایسته است که به ایفای رسالت خویش اقدام کنند و وظیفۀ دینی و انسانی‌شان را به‌قدر توانایی و دانایی خویش انجام دهند؛ که اگر چنین شود، بخش بزرگی از این مسألۀ عظیم اجتماعی ما حل خواهد شد و نتایج خجسته‌ای را ثمر خواهد داد؛ ان‌شاءالله.

  • علی اکبر مظاهری
۲۱
اسفند

نشر پست پیشین؛ "صفورا، خواستگار موسی"، بازتاب‌هایی داشت. یکی از آن‌ها، پیام دخترخانمی است.
با گرفتن رخصت نشر از ایشان، اینک پیامشان رامنتشر می‌کنیم؛ با ویرایش و کوتاه‌کردن:

سلام و درود.
به نظر من، در شرایط کنونی،
این پسرها هستند که دخترها را نمی‌پذیرند و زیر بار ازدواج نمی‌روند.
در اطراف خود من چندین پسر مجرد هستند که، با وجود اطلاع از این‌که دختر و خانواده‌اش راضی به ازدواج هستند، حاضر نیستند تن به ازدواج دهند و مسائل مالی را بهانه می‌کنند.
حتی خود من، به‌طور غیرمستقیم، به یکی از دوستانم (که می‌دانستم برادرش در سال‌‌های قبل، تمایل به ازدواج با بنده را داشت) پیشنهاد دادم، اما بعد از مدتی، مادرش به مادرم گفت که پسرش زن کارمند می‌خواهد.
یعنی حتی کسی که قبلا قصد ازدواج با من را داشت، حالا به‌خاطر پول، از ازدواج با من صرف نظر می‌کند.

خواستگارانی داشتم، اما... مثلا یکی‌شان به‌خاطر چند سکه مهریه و دیگری به‌خاطر این‌که پدرم بضاعت مالی برای جهیزیه نداشت، زیر همه چیز زدند و رفتند.

انگار تعیین کننده سرنوشت این روزها، پول است!

  • علی اکبر مظاهری
۲۱
اسفند

داستانی برای جامعۀ امروز ما

داستان‌های قرآن، هم زیباست و هم واقعی. یکی از زیباترین این داستان‌ها، حکایت حضرت موسی و دختران حضرت شعیب است. این داستان، که در آیات 22 تا 28 سورۀ قصص آمده، از عاشقانه‌ترین حکایت‌های قرآنی است.
این داستان، با بیانی آسان، چنین است:
موسی، در جوانی و قبل از پیامبر شدن، از دست فرعونیان، که قصد جانش را کرده بودند، گریخت و در بیابان‌ها و صحراها راه نوردید، تا به شهر «مَدیَن»، که خارج از کشور و سلطنت فرعون بود، رسید. در آنجا گروهی را دید که از آبگاهی(چاه، جویبار، چشمه‌سار، ...) آب برمی‌داشتند؛ برای گوسفندانشان و دیگر نیازهایشان. نزد آنان رفت و به تماشایشان ایستاد. در کنار این گروه، دو دختر را دید که با فاصله‌ای از آن گروه، ایستاده بودند؛ گوسفندانشان را نگه‌داشته و در صف نوبت نبودند. نزدشان رفت و احوالشان را پرسید. گفتند: «پدرمان پیر است و توان کار ندارد. کس دیگری هم نداریم که برای آب دادن گوسفندان و برداشتن آب بیاید. ما برای این کار آمده‌ایم. چون شلوغ است، این کنار ایستاده‌ایم تا چوپانان و دیگران آب بگیرند و بروند. آن‌گاه که خلوت شد، به گوسفندانمان آب بدهیم و برای منزلمان آب برداریم.» موسی، که در سخن و رفتار ایشان حیا و عفّت یافت و مردی غیرتمند و نیرومند بود و می‌دید که دیگران، که زورمندند، به این دختران جفا می‌کنند و به ایشان نوبت نمی‌دهند، پیش رفت و برای دختران آب گرفت و گوسفندانشان را آب داد و روانۀ منزلشان کرد. رفتار و منش جوان، در دل دختران، عظیم نشست و تأثیری نیکو نهاد، و چون در دوران جوانی و موقعیت ازدواج بودند، طبیعی بود که در دل، خواهان همسری با او شوند. آن‌گاه موسی به سایه‌سار درختی رفت و با خدا چنین نجوا کرد: رَ‌بِّ إِنّی لِما أَنزَلتَ إِلَیَّ مِن خَیرٍ‌ فَقیر‌؛ خدای من، من به هر خیری که برایم بفرستی، نیازمندم. (قصص، ۲۴)
این «خیر»ی که موسی از خدا طلب کرد، می‌توانست شامل همسر نیکو هم باشد. او نیز در دوران جوانی و همسرخواهی بود و آن دختران می‌توانستند همسرش شوند. طبیعی است که او نیز، در دعایش و در دلش خواهش همسری آنان را گنجانده باشد. پدر دختران، که حضرت شعیب بود، چون دید دخترانش زودتر از روز‌های دیگر به خانه بازگشتند، سبب را پرسید. دختران حکایت آن جوان را گفتند. شعیب گفت: «او را نزد من آورید، تا پاداشش دهم.» یکی از دختران، که نامش صفورا بود، در پی جوان برآمد. او را دید که در سایه‌سار درختی آسوده است. حیامندانه نزد او رفت؛ چنان حیامندانه که گویا بر زمین راه نمی‌رفت؛ بر حیا گام می‌زد و از رفتارش حیا می‌بارید: «تَمشی عَلَی استِحیاء»؛ در حالتی که بر حیا گام می‌نهاد. (قصص، ۲۵) و به جوان گفت: «پدرم شما را دعوت کرده که پاداشتان دهد.»
جوان، که گویی دعایش را مستجاب یافته بود، همراه دختر، نزد پدر دختران رفت. حضرت شعیب، از جوان تشکر و پذیرایی کرد و از او خواست که از خود و زندگی‌اش بگوید. جوان، سرگذشت خویش را گفت. شعیب از او دلجویی کرد و بشارتش داد که دیگر از آزار آن قوم ستم‌پیشه نجات یافته است.
صفورا، که صلابت و امانت جوان را دیده بود و گویا بذر امیدی در دل می‌کاشت، به پدر گفت: «پدرجان! او را برای چوپانی و کارهای کشاورزی‌مان استخدام کن، که او جوانمردی است نیکو؛ هم نیرومند است، هم امین و پارسا.» حضرت شعیب به جوان پیشنهاد استخدام داد، و جوان پذیرفت و نزدشان ماند. صفورا، که نیکویی‌های موسی را در نخستین ملاقات دیده بود و هر روز شایستگی تازه‌ای از او می‌دید؛ و از سوی دیگر، خود در موقعیت ازدواج بود و طبیعی و فطری بود که می‌خواست به نیاز درونی‌اش پاسخ گوید و موسی را همسری لایق برای خود می‌دید؛ زمینه‌چینی کرد و به گونه‌ای عفیفانه، امّا زیرکانه، این اندیشه را در ذهن پدر ایجاد کرد که او را به دامادی بگیرد.
حضرت شعیب، با توجه به این که ظرفیت و قابلیت لازم را در جوان یافته بود، پیشنهاد ازدواج با دخترش را با او مطرح کرد. موسی که چنین خواسته‌ای را در دل داشت و نمی‌توانست به‌صراحت ابراز کند، پیشنهاد را پذیرفت. و چنین شد که هوشمندی‌های زیرکانه و البته حیامندانۀ صفورا، نتیجه داد و این دو جوان، ازدواج کردند.
الگویی قابل اقتدا
این حکایت قرآنی، داستانی است درس‌آموز برای همگان، در همیشۀ روزگاران؛ و صفورا و کردار او در مواجهۀ با موسی و انتخاب او به همسری خویش و خواستگاری غیر مستقیم از او، الگویی است راه‌گشا برای همۀ دختران، در همیشۀ روزگاران، به‌ویژه در روزگار اکنونی ما. اینک، در جامعۀ ما، در برابر هر دختر مجرد در هر خانواده، پسری بی‌همسر در خانواده‌ای دیگر وجود دارد. حیف است که هر کدام، از وجود دیگری بی‌بهره باشد؛ و خسارت است که هر یک، بی‌همسر بماند.
افسوس دارد که در کشور ما، میلیون‌ها دختر و پسر، در حسرت داشتن همسر و زندگی مشترک، دوران جوانی را به تلخی بگذرانند.

  • علی اکبر مظاهری
۲۱
اسفند

مشاوره روان‌شناختی - اخلاقی

پرسش

پرسیده‌اند:
بر اثر عواملی، روح شهامت، در وجودم ضعیف شده‌است. چه کنم؟

پاسخ ما:
قبلا، به این سوال خواننده ارجمندمان، پاسخی مختصر دادیم و وعده کردیم که که بعد، پاسخی مفصل دهیم.
اکنون می‌گوییم:

نوشتن پاسختان را آغاز کردم و اندکی پیش رفتم، اما دیدم هرچه پیشتر می‌روم، خود را مانند رونده به دریا می‌بینم که هرچه پیش رود، عمق دریا را بیشتر می‌یابد. و چون کانال تلگرامی، گنجایش نوشته‌های مفصل را ندارد، قلم را نگه‌داشتم و ممکن‌ترین راه را "ارجاع" دیدم.

اگرچه حقتان است که پاسخ مستقل دریافت کنید، اما این ارجاع نیز مقصود را حاصل می‌کند:

کتابی داریم به نام "فرهنگ خانواده"، که سی فصل دارد و سه فصل آن، جواب سوال شما را در بر دارد: یکی "سطح امید"، دیگری "زندگی هدفمند"، و سومی "اقتدار مرد".
این سه فصل را، به‌دقت، بخوانید و به راهکارهایش عمل کنید، که، به‌یقین، "روح شهامت" را در وجودتان تقویت می‌کند. ان‌ شاءالله.

برای یافتن کتاب و مطالب آن، می‌توانید از اینترنت نیز مدد بجویید.

خداوند مقتدر، یاورتان باد

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
اسفند

گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست
تا ریشه در آب است امید ثمری هست

هر چند رسد آیت یاس از در و دیوار
بر بام و در دوست پریشان نظری هست

منکر نشوی گر به غلط دم زنم از عشق
این نشئه مرا گر نبود با دگری هست

آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل
در دامنش آویز که با وی خبری هست

هرگز قدم غم ز دلم دور نبودست
شادیست که او را سر و برگ سفری هست

تا گفت خموشی به تو راز دل عرفی
دانست که از ناصیه غمازتری هست

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
اسفند

ماجرای تشت آب و گلاب و حواشی آن

نویسنده: خانم مهندس فاطمه کوثر

پس از انتشار برنامة مشاورة شبکة استانی یزد دربارة پیشنهاد شست‌و‌شوی پای همسر در تشت آب و گلاب، شاهد واکنش‌های گسترده و البته اغلب منفی به این برنامه بودیم. تا آنجا که مدیر شبکه به عذرخواهی از مردم وادار شد.
برخلاف واکنش‌های منفی فراوان، پیشنهاد این مشاور محترم، به نظر بنده ستودنی و خداپسندانه است. بعد از دیدن و شنیدن واکنش‌های منفی مردم و حتی برخی مسئولان، خیلی تأسف خوردم از اینکه چرا مخاطبان این برنامه، به‌جای توجه به سودمندی این پیشنهاد و تأثیر فراوانی که کارهای این‌چنینی در گرمی روابط همسران دارد، به مسخره کردن و جبهه‌گیری‌های شدید در برابر آن پرداخته‌اند.
برای نمونه، در یکی از اظهارنظرها که اتفاقاً در یکی از کانال‌های خبری معتبر تلگرام منتشر شد، گفته شده بود: «یعنی تمام مشکلات خانواده‌ها حل شده و تنها مسئلة تشت آب و گلاب است؟»!
شستن و ماساژ پای همسر در تشت آب و گلاب، به‌طور مطلق مورد بحث ما نیست؛ بلکه نکته اینجاست که این عمل می تواند یک مثال از محبت و عشق فراوانی باشد که زن به مردش نثار کند. تأسف و تعجب من از این است که جامعة ما، جای عشق بی‌دریغ و خالصانه و یک‌رنگی زن و شوهر را به محبت‌های چرتکه‌ای و باحساب و کتاب داده و از همین روست که در واکنش مخاطبان به این برنامه، جملاتی از این دست می‌بینیم: «این کار، توهین به زن است.»، « مگر زن برده است؟» و ... .
آنچه باعث می‌شود که هر چه پیش‌تر می‌رویم، پس‌تر بیاییم، فراموش کردن و عمل نکردن به آموزه‌های آسمانی است که در گذشته جا گذاشته‌ایم و آن وقت با اضطراب و ناآرامی، در تکاپوی یافتن راه‌حل و فرمولی جدید برای ساختن آینده هستیم.
ما فراموش کرده‌ایم که این سخن پیامبرمان (ص) است: «لَو أمَرتُ أحَدا أن یسجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرتُ المرأةَ أن تَسجُدَ لِزَوجِها: اگر سجده بر غیر خدا جایز بود، فرمان می‌دادم که زن بر شوهرش سجده کند».
این سخن، هدفی جز تحکیم روابط خانوادگی به وسیلة محبت ندارد. حال با نگاهی منصفانه، به حال و روز زندگی‌های خانوادگی‌مان بنگریم. چه چیز بیشترین اثر را در احساس خوش‌بختی دارد؟ چه چیز در بحرانی‌ترین شرایط زندگی، همسران را مایة دل‌گرمی هم قرار داده و ثبات زندگی را حفظ می‌کند؟ چه چیز است که چسب زندگی مشترک است و مانع گسستن آن از هم می‌شود؟
خودتان پاسخ دهید. آیا پاسخ این پرسش‌ها، چیزی جز محبت است؟
فراموش نکنیم که گاهی تأثیر سرکوب کردن یک ایده، به خودمان و لحظه‌ای که آن را گفته‌ایم، محدود نمی‌شود. گمان نکنیم وقتی تشت آب و گلاب را مسخره می‌کنیم یا با آن مخالفت می‌ورزیم، اتفاقی نمی‌افتد؛ با این کار در نظر عده‌ای، محبت شدید میان زن و شوهر را زیر سؤال می‌بریم و این، یعنی خیلی چیزها.

خانم‌ مهندس فاطمه کوثر، مجله "خانه خوبان"، شماره ۱۰۸، اسفند ۹۶.

  • علی اکبر مظاهری
۲۰
اسفند

اگر زوج‌های جوان و غیر جوان، نگرشی خدایی به زندگی داشته باشند، حیاتشان حیاتی فرخنده خواهد بود.

چگونگی نگرش آدمی به جهان و انسان و نوع جهان‌بینی او، بر رفتار وی تأثیری ژرف دارد. هدفمند دانستن نظام آفرینش و حکیم و عادل دانستن آفریدگار جهان و انسان، بازتابی آشکار در حیات آدمی دارد و به هدفمندی زندگی او می‌انجامد و کردار وی را اعتدال و انسجام می‌بخشد. نیز خداوند را ناظر بر رفتار و گفتار و حتی اندیشه و افکار خویش دانستن و همواره او را مراقب خود یافتن، آثار خجسته‌ای را ثمر می‌دهد که «پارسایی» یکی از نمودهای فرخندۀ این بینش عقلی و ایمان قلبی است. همچنین امید بستن به رحمت بی‌منتهای الاهی و خوف و خشیت داشتن از کیفر و عذاب تحمّل‌ناپذیر او و آن‌گاه تلاش و استقامت برای تحصیل آن رحمت و گریز از این کیفر، از عوامل مهمّی‌اند که حیاتی سعادتمند و فرحناک را برای آدمیان به ارمغان می‌آورند.

آثار عبادت

عبادت و نیایش، عطشی را فرو‌می‌نشاند که هیچ‌چیز دیگر جایگزین آن نیست. ایمان مذهبی، زندگی را مطبوع می‌کند و تلخی‌ها را شیرین یا دست­‌کم قابل تحمّل؛ آن‌هم نه تحمّلی از سر ناچاری، بلکه تحمّلی همراه با رضایت.
ایمان مذهبی، سختی‌هایی را که لازمۀ زندگانی این­‌جهانی است، آسان می‌کند یا دست‌کم از دشواری آن­‌ها می­‌کاهد.

مکانت دیانت

زوج‌های جوان و غیر جوان، که خواهان سعادت‌اند، باید در زندگی‌شان برای دیانت و ایمان مذهبی، مقامی ارجمند قرار دهند و به زندگی‌شان رنگ خدایی بزنند و علاوه بر ایمان عقلی و قلبی، در کردارشان نیز احکام و آداب شرعی را مراعات کنند.

البته کسانی که به باورهای دینی نرسیده‌اند، لازم است تحقیق کنند تا به این باور برسند. راستی که برای وصول به این باور خجسته، روا است که آدمی زحمت کاوش را بر خویش هموار کند. همان‌­سان که برای تأمین نیازهای معیشتی، تن به زحمت می­‌دهیم، برای تأمین جانمایۀ سعادت دو جهان، که همانا ایمان مذهبی است، باید بکوشیم.

آفریدگار انسان، جانمایۀ زندگی سعادتمندانه را «ایمان» بیان فرموده است و کردار نیکو را آن‌گاه نیکو و شایستۀ پاداش می‌داند که دارای پشتوانۀ ایمان باشد. این آیه قرآن را بنگرید:

«مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ أَو أُنثى‏ وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجزِیَنَّهُم أَجرَهُم بِأَحسَنِ ما کانُوا یَعمَلُون»؛
هر مرد و زنی کردار شایسته آورند، حال آن‌که مؤمن باشند، ایشان را با حیاتی طیّب، زنده می‌داریم و، به‌یقین، ایشان را بهتر از آنچه کردار می­‌ورزند، پاداش می‌دهیم. (نحل، ۹۷)

این یک قانون حتمی الاهی است که ایمان، حیات‌بخش است؛ حیاتی خجسته. و کردار نیکو، آن‌گاه ثمربخش است که توأم با ایمان باشد.

  • علی اکبر مظاهری
۱۹
اسفند

                                                    انالله و انا الیه راجعون

مرحوم جناب آقای فتح‌الله حاجوی، به جوار پروردگار، رحلت کردند.
یکی از حسنات بالنده ایشان، فرزند برومندشان، همکار دانش‌پژوهمان در دانشگاه قم، جناب آقای علی حاجوی اند.

رحلت ایشان را به خاندان محترم حاجوی، به‌ویژه برادر عزیزمان جناب آقای علی حاجوی، تسلیت و صبورباش می گوییم.

رضوان و غفران الاهی را برای آن مرحوم و شکیبایی و پاداش را برای خانواده محترم حاجوی، از خداوند سبحان، طلب می‌کنیم.

  • علی اکبر مظاهری