وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com
وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

mazaheriesfahani@gmail.com

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال تلگرام از زبان مشاور
جهت دیدن کانال تلگرام "از زبان مشاور" روی عکس کلیک کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
۲۷
دی



۵. شانس (خوش‌شانسی، بدشانسی)

شاید عمر این باور غلط، به بلندای تاریخ بشر باشد. این عقیده نادرست (آری؛ عقیده، نه فقط باور)، بسیار بدآموز و زیان‌زننده است و نیز گستره آن بسیار گسترده است. در فرهنگ خانواده نیز نفوذ فراوان دارد و علاوه بر آن‌که نوعی جهل و خرافه است، و هرگونه جهل و خرافه، ضد اخلاق و ضد ارزش‌های انسانی است، زیان‌های کرداری و رفتاری نیز با خود دارد. بدین‌سان:
کسی که می‌پندارد شانس، در سرنوشت او تأثیر دارد، بخشی از نیروها و استعدادهایش را، ناخودآگاه، بی‌کار می گذارد؛ زیرا می‌پندارد چه تلاش بکند و چه نکند، این شانس است که نتیجه نهایی را عاید آدمی می کند.

قلمرو این عقیده و باور نادرست، از کشور و ملت ما فراتر است و بسیاری از کشورها و ملت ها را گرفته است. حتی در میان دانشمندان نیز جایی برای خود باز کرده است.

سخنی از امیرمؤمنان

امیر مؤمنان امام علی - علیه السلام - سخنی در نهج البلاغه دارند که گسترده‌تر از خرافه بودن شانس است و شامل برخی از دیگر مساﺋل و مباحث آینده نیز می شود، ببینید:

"أَتَزْعُمُ أَنَّکَ تَهْدِی إِلَى السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ وَ تُخَوِّفُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ؟ فَمَنْ صَدَّقَکَ بِهَذَا فَقَدْ کَذَّبَ الْقُرْآنَ وَ اسْتَغْنَى عَنِ الِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ فِی نَیْلِ الْمَحْبُوبِ وَ دَفْعِ الْمَکْرُوهِ، وَ تَبْتَغِی فِی قَوْلِکَ لِلْعَامِلِ بِأَمْرِکَ أَنْ یُولِیَکَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ لِأَنَّکَ بِزَعْمِکَ أَنْتَ هَدَیْتَهُ إِلَى السَّاعَةِ الَّتِی نَالَ فِیهَا النَّفْعَ وَ أَمِنَ الضُّرَّ.
ثم أقبل (علیه السلام) على الناس فقال‏: أَیُّهَا النَّاسُ، إِیَّاکُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ إِلَّا مَا یُهْتَدَى بِهِ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ، فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَى الْکَهَانَةِ وَ الْمُنَجِّمُ کَالْکَاهِنِ وَ الْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ وَ السَّاحِرُ کَالْکَافِرِ وَ الْکَافِرُ فِی النَّارِ، سِیرُوا عَلَى اسْمِ اللَّهِ‏؛

آن هنگام که امیر مؤمنان علیه السلام، عزم کوفتن سر خوارج نهروان را کرد و سپاه را سامان داد و مهیای رفتن به نبردگاه شد، کسی از صحابیان ایشان، که به پندار خود، "علم نجوم" می دانست، به امام گفت: "ای امیر مؤمنان! اگر در این هنگام به نبرد روی، می ترسم که به مراد خویش نرسی و بر دشمنانت پیروز نگردی. من این سخن را از دانش ستاره‌شناسی و محاسبه‌های نجومی می‌گویم."
امام فرمود:
تو می‌پنداری زمانی را می‌دانی و می‌نمایانی که هر کس در آن به سفر رود، بدی و ناگواری از وی دور می‌شود؟ و از ساعتی می‌هراسانی که هر کس در آن، مسافرت کند، به زیان و دشواری دچار می گردد؟! آن کس که تو را، در این ادعا، تصدیق کند (و تو را بر این مدعایت راستگو شمارد)، قرآن را تکذیب کرده است و در رسیدن به خواستنی‌ها و دورراندن ناگواری‌ها، خود را از خداوند، بی نیاز پنداشته است!
تو آنی که خواهانی تا آن کس که راستگویت می‌پندارد و در این گفتار، فرمانت را می برد، تورا به جای خداوند، ستایش کند و سپاس گوید؛ زیرا ادعای آن داری که وی را به زمانی راه نموده‌ای که سود برده و از زیان، در امان مانده است.

سپس امام روی به مردمان و لشکریان نمود و فرمود:
هان! مردمان! از آموختن دانش ستارگان، پرهیز کنید، جز آن مقدار که برای راه یافتن در سفرهای دریا و بیابان، سودمند باشد؛ زیرا ستاره شناسی، به کهانت و غیب‌گویی می‌انجامد و منجّم، چونان کاهن و غیب‌گو است، و غیب‌گو، چونان جادوگر است و جادوگر، چونان کافر است و کافر، در آتش دوزخ است.
(اکنون با توکل به خداوند، به جهاد با دشمنان شتابید و) به نام "الله" به پیش روید.


(نهج البلاغه، خطبه ۷۹، ترجمه و توضیح علی‌اکبر مظاهری، چاپ به‌نشر)

  • علی اکبر مظاهری
۲۵
دی


مقاله «امام رضا(ع) در منابع صوفیه تا قرن هفتم هجری» منتشر شد.

نوشته
▪️دکتر منصور داداش نژاد
▪️محمد دهقانی زاده

🔅این نوشتار، با مراجعه به کهن‌ترین نگارش‌های صوفیه، به بررسی چرایی و چگونگی راه‌یافتن نام و اخبار امام رضا(ع) در منابع اهل تصوف و سیر تطور آن در هفت قرن نخست هجری پرداخته است.

برای مشاهده و دانلود مقاله به این آدرس بروید🔻
http://hiq.bou.ac.ir/article_65025.html

  • علی اکبر مظاهری
۱۶
دی

از زبان مشاور

مشاوره تربیتی

پرسیده و خواسته‌اند:

پسری بیست و دو ماهه دارم. از بچگی ناآرام بود؛ گاز می‌گرفت و چنگ می‌زد. حالا که بزرگتر شده، با مشت بر سر و کمرمان می‌زند. زیاد دعوایش نمی‌کنیم و معمولاً حواسش را با چیزهای دیگر پرت می‌کنیم و به روی خود نمی‌آوریم. با غریبه‌ها کاری ندارد، فقط ما را ذلّه کرده است. راهنمایی فرمایید.

پاسخ ما:

1. همانگونه که «تنبیه خشن» ناروا است، «لوس کردن» نیز نادرست است. ما با تنبیه بدنی و روانی کودک مخالفیم اما با لوسگری او نیز مخالفیم. با آن‌چه موافقیم «تنبیه مثبت» است.

وقتی فرزندتان کتک می‌زند، دستش را بگیرید و با جدیت، بدون خشونت، به او بگویید که این کارش خوب نیست. نگذارید این رفتارش، به عنوان یک عادت ناپسند، در وجود او ریشه‌دار و ماندگار شود.

هرگز به این کارش نخندید، تا بر ادامه آن تشویق نشود. اندکی «اخم کردن» را چاشنی تربیت کنید. او باید، ضمن این‌که شما را مهربان می‌یابد، جدیت شما را نیز مشاهده کند. در این شیوه تربیتی، با همسرتان هماهنگ باشید. هر دو، یک شیوه را پیش بگیرید.

2. از کودک، نباید توقع «ادب بزرگسالان» را داشت؛ بنابراین نگران نباشید. بخشی از رفتار کودکتان، مقتضای دوران کودکی است و به تدریج بهبود می‌یابد. هرچه عقل و درکش رشد کند، رفتارش عاقلانه‌تر می‌شود. پس حوصله ورزید. خواهید دید که گذر زمان، او را پخته‌تر می‌کند و از شیطنت‌های کودکانه‌اش می‌کاهد. جنب و جوش‌های کودکانه، صبوری مادرانه و پدرانه را می‌طلبد.

3. انرژی‌های هیجانی او باید تخلیه شود؛ با بازی، نقاشی، داستان شنیدن و دیگر راه‌های ممکن و مفید. از سؤالتان برمی‌آید که فرزندتان «تنها» است. او را از تنهایی درآورید. مهدکودک را نیز تجربه کنید. کودک باید با کودکان دیگر، کودکی کند. بزرگسالان نمی‌توانند جای کودکان را برای او پر کنند. از کودکان همسایگان و خویشان نیز، برای این منظور استفاده کنید.

4. این کتاب را بخوانید:

کمک برای والدین، نویسنده: لین کلارک، مترجمان: دکتر حسین فاکر و دکتر حمیدرضا کاظمی، نشر کتاب آشنا.

5. با یک مشاور کودک، مشاوره حضوری انجام دهید.

خداوند سبحان مددکارتان باد.

مجله «خانه خوبان»، شماره 106، دی 96.

  • علی اکبر مظاهری
۰۹
دی

 

مشاوره تربیتی

پرسیده و خواسته‌اند:
سه فرزند دختر دارم. با این‌که زیاد در میان جمع هستیم، اما فرزند اول و دومم، خجالتی و کم‌رو هستند و نیز زود از حقشان می‌گذرند و نمی‌توانند از حقوقشان دفاع کنند. دختر اولم هفت ساله است و دومی چهارساله. ممنون اگر به من راهکار بدهید.

پاسخ ما:

تحلیل مسأله:
«تربیت رشیدانه» تربیتی است خجسته. در این تربیت، فرزند، با این‌که مؤدب است، دارای عزت نفس است. از حضور در جمع، پروایی ندارد. از حقوق خود، بی‌جار و جنجال، دفاع می‌کند. توسری‌خور نیست. او بر بیان منظور و مقصود خود، توانا است. او انسانی است موفق و زندگی‌اش همراه با موفقیت و خرسندی است.

تربیت زبونانه

در برابر تربیت رشیدانه، «تربیت زبونانه» است. این تربیت، تربیتی ناخجسته است. فرزند، با این تربیت، آدمی است ترسو، مضطرب و خجالتی. او، با این‌که مؤدب نیست، اما سربه‌زیر است. از حضور در جمع، وحشت دارد. از ابراز مقصود خود، نیز از استیفای حقوق خود، ناتوان است. کینه آنانی را که حقوقش را ربوده‌‌اند، به دل می‌گیرد و در غیابشان، بدگویی می‌کند. او انسانی است ناموفق و زندگی‌اش ناخرسند است.

اما پاسخ شما:
1. شما را آفرین می‌گوییم که در اندیشه تربیت رشیدانه فرزندانتان هستید. امید آن‌که همسرتان، در این راه، همراهتان باشد و هردو، در این مسیر فرخنده، یاور هم باشید.
2. احوال و اخلاق کودکان، نوسان‌های فراوانی دارد. ممکن است کودک، در برهه‌ای از زمان، ترسو و خجالتی باشد، اما در ادامه، تغییر حالت دهد و شجاع شود. شما نگران نباشید، اما در اندیشه باشید؛ که هستید.
درباره فرزندان شما، زود است که داوری کنیم و آنان را خجالتی و ناتوان وصف نماییم. خواهید دید که گذر زمان، تغییراتی را در ایشان نشان خواهد داد. دلواپس این حالت گذرا و تغییرپذیر کودکانتان نباشید.
3. کم‌رویی و ترسویی و ناتوانی آنان را هرگز به رخشان نکشید. به روی خودتان هم نیاورید.
4. هرگز و هرگز ملامتشان نکنید. سرزنش، جانشان را مجروح می‌کند و بر اضطراب و استرس آنان می‌افزاید و احساس بی‌لیاقتی را در روانشان نهادینه می‌کند، و به فرموده امیرمؤمنان علی(ع): آتش لجبازی را در وجودشان شعله‌ور می‌کند. (بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۳۲)
5. آن «درمیان جمع بودن» را که در سؤالتان نوشته‌اید، ادامه و افزایش دهید. شیوه‌ای است بسیار کارساز. به دبستان رفتن فرزند اولتان، تأثیر نیکویی بر این مسأله دارد. فرزند دومتان را نیز به مهدکودک ببرید و در میان کودکان دیگر، رهایش کنید. بگذارید «زندگی جمعی» را تجربه کند.
6. نظارت و دقت و امر و نهی مستقیم خودتان و همسرتان بر فرزندان را به حداقل برسانید. بگذارید فرزندانتان بر پای خود بایستند. بدون ضرورت، عصای آنان نشوید.
7. با یک مشاور کودک، مشاوره حضوری انجام دهید.
خداوند سبحان یاری‌تان فرماید.

علی‌اکبر مظاهری، مجله "خانه خوبان"، شماره ۱۰۶، دی ۹۶.

  • علی اکبر مظاهری
۰۵
دی


انا لله و انا الیه راجعون

هجرتی به سوی جاودانگی

جناب آقای "حاج ناصر دهقانی‌زاده"؛ پدر دوست و برادر و همکار ارجمندمان، جناب آقای "محمد دهقانی‌زاده"، از این دیار فناپذیر، به آن جهان فناناپذیر، هجرت کرد. رحمت و رضوان الاهی نثار ایشان باد.

رحلت ایشان را به آقامحمد عزیزمان و خاندان محترم دهقانی‌زاده، تسلیت و صبورباش می‌گوییم و از خداوند رحیم و رحمان، برای آن مرحوم، رحمت و غفران و برای خاندانشان شکیبایی افزون، طلب می‌کنیم.

  • علی اکبر مظاهری
۰۲
دی



نویسنده: جناب آقای محمد دهقانی‌زاده (طلبه درس خارج حوزه علمیه قم و دانشجوی دکتری دانشگاه تهران)

مدیریت سیاسی زندگی خانوادگی


درس دوم/ کاهش تصدی‌گری دولتی

تجربه طولانی حکومت‌داری ثابت کرده که هرچه دولت، کوچکتر باشد، مدیریت آن آسان‌تر و کم‌هزینه‌تر است. مردم نیز در چنین حاکمیتی، احساس آزادی بیشتری داشته، قادر خواهند بود تا خلاقیت بیشتری از خود نشان دهند.

در مقابل، دخالت حکومت در همه امور زندگی مردم و تعیین وظیفه برای آن‌ها در هر شرایطی و تصمیم‌گیری به جای آن‌ها، زندگی را برای آنان به قفس تبدیل می‌کند. اسیران این زندان به هر سوی آن می‌روند، میله‌های قوانین و مصوبات و آیین‌نامه‌ها و بروکراسی ادرای دست و پاگیر را در برابر خود می‌بینند. در حالی که قرار نبود قانون، جلوی آزادی عمل و رشد مردمان را بگیرد؛ بلکه از آن انتظار می‌رفت با کاستن از تنش‌ها و تقابل‌های افراد جامعه و به نظم کشیدن روابط آن‌ها، زندگی را برای همگان آسان‌تر و گواراتر کند.

مُلک خانواده نیز در اختیار حاکمان آن، یعنی پدر و مادر، است. آنان می‌توانند با گسترش دامنه اختیارات و دستورها و انتظاراتشان، عرصه را بر سایر اعضای خانواده تنگ کنند؛ تا جایی که انجام جزئی‌ترین کارها نیز با دستور و نظر آن‌ها اتفاق بیفتد. مثلا خانم، بدون اجازه شوهرش، یک جوراب هم نتواند بخرد. یا اینکه فرزند خانواده، بدون اجازه مادرش، نتواند خوراکی دلخواهش را بخورد.

دخالت‌های نابجا و تصمیم‌گیری برای سایرین بدون در نظر گرفتن نظر آن‌ها آفت‌زاست؛ تنش‌ها را بیشتر و در نتیجه، زندگی را به کام همگان، تلخ خواهد کرد. این را تجربه طولانیِ حکومت‌داری بشر، ثابت کرده است.

چاره چیست؟ راه حل، در واگذاری اختیارات و کاستن از تصدی‌گری دولتی است. دولت ـ به معنی حکومت ـ دو وظیفه مهم دارد: 1. تأمین امنیت. 2. ایجاد و حفظ نظم. هرچه دولتمردان بر شمار وظایف خود بیفزایند، خود را به زحمت پرضرر انداخته‌اند: هم هزینه دولت را بالا می‌برند هم از اختیارات مردم می‌کاهند که نتیجه‌ای جز سلب آزادی و افزایش ناراحتی و اعتراض نخواهد داشت.

دولتمردان خانواده نیز از سیاست «کاستن از تصدی‌گری دولتی» غافل نشوند. آنان نیز همان راه چاره را در پیش بگیرند. دخالت یک نفر در همه امور نه تنها موجب رشد دیگران نمی‌شود، بلکه آنان را دل‌آزرده می‌کند. وقتی آقای خانه در هر امری نظر بدهد، از هر خریدی که همسر و فرزندانش انجام می‌دهند تا محتوای هر تماس تلفنی که برقرار می‌شود، و توقع داشته باشد که دیگران از او اطاعت کنند در مرحله اول خود را خسته می‌کند و اعصاب و روانش را از بین می‌برد. در مرحله دوم دیگران را می‌رنجاند و دل‌هایشان را می‌رماند.

حاکمان مُلک خانواده همچون حاکمان حکومت باید به اعضای خانواده خود اعتماد کنند. پاره‌ای از کارها را با اختیار تمام به آن‌ها واگذارند و از دخالت در همه امور بپرهیزند. چنین رفتاری به حفظ حرمت موقعیتشان نزدیک‌تر است و دخالت‌هایی که از انجامش ناگزیرند را پرثمرتر می‌کند.

  • علی اکبر مظاهری
۳۰
آذر

نویسنده: جناب آقای محمد دهقانی‌زاده (طلبه درس خارج حوزه علمیه قم و دانشجوی دکتری دانشگاه تهران)

مدیریت سیاسی زندگی خانوادگی

درس اول

اگر خانواده را یک «جامعه»ی کوچک ببینیم، زن و شوهر، بنیانگذاران آن خواهند بود؛ همانان که زیر یک سقف، گرد آمده و زندگی مشترکی را تأسیس نموده و هدایت آن را در قالب «شورای همسران» به دست می‌گیرند.
البته هدایتِ مشترکِ زندگی، سبب تداخل وظایف نخواهد بود؛ برای اینکه یکی (خانم) به اقتضای طبیعت و لطافت و عطوفت، امور داخلی را بر عهده می‌گیرد و دیگری (آقا) به اقتضای طبیعت و مقاومت و خشونت، امور خارجی را. یکی مظهر «رُحَماءُ بَینَهُم» می‌شود و دیگری مظهر «أشِدّاءُ عَلَی الکُفّار». هرچند امور اجرایی خانواده توسط شورای همسران انجام می‌شود، اما مرد به عنایت «قَوّامونَ علی النِّساء» در کشاکش دهر، سنگ زیرین آسیا خواهد بود.
وقتی خانواده را «جامعه»ی کوچک پنداشتیم، می‌توانیم لوازم مختلف جامعه را نیز برای خانواده تصور کنیم. این فرض، برای ما ـ جامعه ایرانی ـ بسیار راهگشاست. چراکه برخلاف بسیاری از مردمانِ دیگر سرزمین‌ها، ما مردمی اهل سیاست هستیم و بر امور مملکت‌داری، بیش از امور خانواده‌داری آگاهیم. از این رو استفاده از آن آگاهی‌های فراوان مُلک‌داری برای مدیریت مُلک خانواده، برای ما یک راه میانبر شمرده می‌شود.

زندگی یارانه‌ای
یارانه اقتصادی، یک مزیتی است که حاکمان برای عموم مردم فراهم می‌کنند تا قدرت آنان را در زمینه اقتصادی، افزایش دهند. حاکمان، به یارانه به عنوان یک راه حل دائمی نمی‌نگرند، بلکه از آن برای دوره‌ای کوتاه و به عنوان یک مُسَکّن بهره می‌گیرند. مردم نیز یارانه را تنها یک مزیت موقتی می‌شمرند که نه می‌توانند با آن، آرزوهای بزرگ را محقق کنند و نه می‌توانند یک عمرِ طولانی از آن فایده ببرند.
در حقیقت، محدودیت زمانی و مقداری ـ هم در ناحیه حاکم و هم در ناحیه مردم ـ ویژگی مهم یارانه است. از این رو هم حاکمان و هم مردمان باید در مورد مصرف یارانه، مدیریت صحیح داشته باشند تا بهترین استفاده را ببرند؛ حاکمان در نیازهای اساسی یارانه بدهند و مردم برای رفع نیازهای ضروری، مصرف کنند. و الا پرداخت و دریافت یارانه بی‌ارزش می‌شود.
«نگاه یارانه‌ای» در مُلک خانواده نیز مفید است. مثلاً اگر پدر و مادر به «امر و نهی» مثل یارانه بنگرند، در خرج کردنش بیشتر مواظبت می‌کنند. والدین فهیم می‌دانند که هرچند در نحوه مصرف یارانه، صاحب اختیارند اما به هر حال، سهمیه‌شان محدود است.
پاره‌ای از والدین، همه یارانه‌شان را در همان ابتدای روز مصرف می‌کنند. این افراد از زمانی که فرزندشان از خواب بیدار می‌شود، امر و نهی را شروع می‌کنند تا جایی که هنوز فرزندشان از سرِ سفره صبحانه برنخاسته، سهمیه «امر و نهی» آنان نیز به پایان می‌رسد. چنین والدینی در ادامه روز از نافرمانی فرزندشان گلایه می‌کنند، اما غافل‌اند که خودشان در مصرف یارانه، مدیریت نداشته‌اند. در حقیقت، نافرمانی فرزند، از خودش ناشی نشده بلکه ریشه در رفتار شتاب‌زده و ناصحیح والدین دارد.
مصرف شتاب‌زده یارانۀ «امر و نهی» دست پدر و مادر را در طول روز، خالی می‌گذارد. تکرار چنین پیشامدی، حرمت کلام پدر و مادر را نزد فرزندان، زایل می‌کند و به سرانجام نامبارکی ختم می‌شود.
«تنبیه»، «تشویق»، «پشتیبانی مالی»، «یاوری در سختی‌ها» و پاره‌ای امور دیگر در زندگی، می‌توانند مشمول این نگاه یارانه‌ای شوند. نگاه یارانه‌ای، حافظ منزلت و ارزش آن‌ها خواهد بود.

  • علی اکبر مظاهری
۱۵
آذر

 

مشاوره تربیتی

پرسیده و خواسته‌اند:
دو فرزند دارم؛ دختری دوازده ساله و پسری شش ساله. با هم سازگاری ندارند. دائم دعوا می‌کنند. از کارشناس محترم «خانه‌خوبان» درخواست راهنمایی دارم.

پاسخ و اجابت ما:
1. این حالت، مخصوص فرزندان شما نیست. همه بچه‌ها، هم رفاقت دارند، هم ناسازگاری. در خانواده‌های خویشان و آشنایان بنگرید؛ هیچ خانواده‌ای را نمی‌یابید که فرزندانشان هیچ ناسازگاری نداشته باشند. فرزندان یک خانواده، تا کودک‌اند، دوستی‌های بچه‌گانه و قهرهای بچه‌گانه دارند. نگران نزاع‌هایشان نباشید.
2. در دعواهای بچه‌ها کمتر دخالت کنید. بگذارید خودشان قهرها و آشتی‌هایشان را مدیریت کنند.
3. «عدالت تربیتی» را درباره فرزندان مراعات کنید. ای بسا بی‌عدالتی‌های تربیتی والدین، سبب حسادت و کینه فرزندان شود و آتش لجاجت را در دلشان برافروزد و ناسازگاری‌هایشان را افزون کند. کودکان، عدالت و بی‌عدالتی را درک می‌کنند؛ با همان درک کودکانه‌شان.
4. فرزند بزرگ‌تر را رئیس فرزند کوچک‌تر نکنید. فرزندان بزرگ باید خادم و حامی فرزندان کوچک باشند، نه رئیس آنان. «برادرسالاری» (نیز خواهرسالاری) از آفت‌های دانه‌درشت تربیتی است. مراقب آن باشید. به فرزند بزرگ‌تر، امتیاز نابه‌جا ندهید، که نتایج ناگواری دارد.
5. مهارت‌های تربیتی را بیشتر بیاموزید. هرچه سطح مهارت‌های تربیتی شما و همسرتان بالا رود، فرزندان، بهتر تربیت می‌شوند و از ناسازگاری‌هایشان نیز کاسته می‌شود.
6. شیوه‌های تربیتی شما و همسرتان یکسان باشد. اگر اسلوب تربیتی والدین، دوگانه و ناهمگون باشد، کودکان، سردرگم می‌شوند و ای بسا که خودشان شیوه سومی را برگزینند که به صلاح نباشد. فرزندان، از شما و همسرتان، باید یک روش ببینند و یک ندا بشنوند؛ مثلاً از هر دوی شما یا آری بشنوند یا نه، نه که از یکی‌تان آری بشنوند و از دیگری نه.
7. امر و نهی را به حداقل برسانید. برخی می‌پندارند اساس تربیت صحیح، امر و نهی تربیتی است. حال آن‌که چنین نیست. تا جای ممکن، کودک را امر و نهی مستقیم نکنید. دستورهای فراوان، کودک را کلافه می‌کند و آنگاه است که جری می‌شود و طغیان می‌کند.
8. چند کتاب خوب تربیتی بخوانید.
9. با یک مشاور تربیت کودک، مشاوره حضوری انجام دهید.
خدای سبحان رهنمایتان باد.

علی‌اکبر مظاهری، مجله "خانه خوبان"، شماره ۱۰۵، آذر ۹۶.

  • علی اکبر مظاهری
۱۴
آذر

مشاوره ازدواج

پرسش:

یکی از خوانندگان مجله، که از نوشته‌شان برنمی‌آید خانم هستند یا آقا، گفته و خواسته‌اند:
تصمیم به ازدواج گرفته‌ام. فردی در زندگی‌ام است که بسیار دوستش دارم، اما می‌ترسیم این خواسته‌مان را بیان کنیم و به مشکل برخوریم. از شما می‌خواهیم کمکمان کنید.

پاسخ ما:

کاش نوشته‌تان را توضیح می‌دادید تا بتوانیم مسئله‌تان را از منظرهای گوناگون نظاره کنیم و پاسخی جامع ارائه نماییم. مثلاً دخترید یا پسر؟ در کجای جاده زندگی ایستاده‌اید؟ چرا می‌ترسید خواسته‌تان را بیان کنید؟ از چه کسی یا کسانی می‌ترسید؟ در صورت بیان، ممکن است به چه مشکلی برخورد کنید؟ از ما چه انتظاری دارید؟ چه کمکی می‌توانیم به شما بکنیم؟
از خوانندگانمان خواهشمندیم پرسش‌هایشان را اندکی توضیح و تفصیل دهند و ما را در یاری‌رسانی به خودشان، یاری کنند.

اینک پاسخ:


1. ازدواجی که با عشق و علاقه همراه باشد، بسیار ترجیح دارد بر ازدواج بی‌عشق و علاقه؛ بر فرض یکسانی ملاک‌ها و امتیازها. از این‌رو، این جان‌مایه گرانسنگ «دوست داشتن» را ارج نهید.
2. برای رسیدن به گوهرهای ارزشمند، باید تلاش کرد و گاهی رنج کشید. از این‌رو، برای وصول به این هدفتان، صبوری ورزید، صبوری مجاهدانه.
3. علاوه بر عشق، ملاک‌های دیگر را نیز در نظر گیرید. عشق، با همه ارجمندی‌اش، برای یک زندگی خجسته، کافی نیست. عشق را با معیارهای دیگر، در کنار هم بنشانید.
4. بزرگترها و مخالفانی که ممکن است برایتان مشکل ایجاد کنند را سر لج نیندازید. با ایشان مدارای مؤدبانه و شکیبانه کنید.
5. اگر لازم بود، با مجله‌ تماس پیامکی بگیرید و مسئله‌تان را توضیح دهید تا بیشتر یاریتان کنیم.
خداوند سبحان، یاورتان باد.

علی‌اکبر مظاهری، مجله خانه خوبان، شماره ۱۰۵، آذر ۹۶.

  • علی اکبر مظاهری
۱۲
آذر

۲. دشمنی عروس و مادر شوهر

اگر عروس و مادر شوهر، دارای رشد فکری و اخلاقی باشند، می‌باید با هم دوست باشند؛ مانند دوستی دختر و مادری مهربان. اما باور غلط "نادوستی"، بلکه "دشمنی" آنان چنان در ذهن‌ها ریشه دوانیده که برخی از مردمان می‌پندارند دوستی این دو و زندگی مسالمت‌آمیزشان، ناممکن است.
چون کردار آدمی، تا اندازه زیادی، تابع افکار و پندار آدمی است، در صحنه عمل و در عرصه خانواده، دعوای این دو عملی می‌شود و - با تاسف و خجالت - شاهد نزاع‌ها و دشمن‌پنداری‌های این دو دوست واقعی هستیم. به گونه‌ای که اگر در خانواده‌ای خلاف آن دیده شود و عروس و مادر شوهر با هم دوست باشند، باعث تعجب می‌شود.
حتی یکی از معلمان اخلاق خانواده می‌گفت:
"جنگ میان عروس و مادر شوهر را پیغمبر هم نتوانست صلح دهد."
این سخن نیز منشاء‌گرفته ازهمان پندار و فرهنگ نادرست است، اگرچه از زبان یک دانشمند باشد.

این پندار ناحق، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و خسارت‌های بسیار به‌بار می‌آورد.

۳. نادوستی داماد و مادر زن.

۴. نادوستی زن داداش و خواهر شوهر.

۵. نادوستی جاری‌ها.

این سه نیز مانند نادوستی عروس و مادر شوهر است؛ ناحق است و ناروا و ناعاقلانه.

  • علی اکبر مظاهری